  راكه  مهریه  وكابین‌شان  را  می‌پردازی  بر  تو  حلال  كردیم‌]‌’‌’‌.  تا  می‌رسد  به‌:"  وامرأة مؤمنة إن وهبت نفسها للنبيان  اراد  النبی ان  یستنكحها  خالصه  لك  من‌ دون  ا‌لمومنین‌...  [‌و  همچنین  ای  محمد  اگر  زن  مومن  آزاده‌ای‌،  خویشتن  را  بتوهبه‌كرد،  و  خود  را  بتوبخشید،  اگرتوبخواهی  با  وی  ازدواج‌كنی‌،  او  را  نیزبرتو  حلال‌كردیم‌،  و  این  شیوه  ازدواج‌كه  ازآن  سخن  رفت‌،  تنها  خاص  تواست  و  برای  مومنان  امت  تو  نیست  برای  آنان  در  این  باره  احكام  جداگانه‌ای  هست‌...]‌".  علاوه  بر  آن  می‌توان  از  “‌هبه‌”  مجازاً  معنی  ازدواج  اراده  كرد،  پس  بناچار  باید  با  كلمه  “‌هبه‌”  نیزازدواج  صحیح  و  درست  باشد،  همانگونه‌كه  طلاق  نیزبا  الفاظ‌كنائی‌،  واقع  می‌شود  و  صحیح  است‌.

امام  شافعی  و  احمد  وسعید  بن  المسیب  و  عطاء  می‌گویند،  صیغه  ایجاب  تنها  با  الفاظ  “‌تزویج‌”  و  “‌انكاح‌”  و  مشتقات  آنها  صحیح  است‌،  چون  الفاظ  دیگر  غیر  از  این  دوتا،  مانند  “‌تملیك‌”  و  “‌هبه‌”  در  معنی  ازدواج  بكار  نمی‌روند.  و  چون  در  نزد  آنان‌،  شهادت  و  حضورگواهان‌،  شرط  صحت  ازدواج  و  انعقاد  آن  می‌باشد،  هرگاه  غیر  از  تملیك  نمی‌كند  و  با  لفظ  “‌اجاره‌"،  و  “‌اعاره‌“  نیز  صحیح  نیست  چون  بر  تملیك  منفعت  دلالت  دارند  نه  بر  تملیك  اصل  آنچیز و  با  لفظ  “‌وصیت‌“  نیز  درست  نیست‌كه  برای  افاده  ملكیت  بعد  از  مرگ  است‌.  

 الفاظ  تزویج  و  انكاح‌،  بكار  رودگواهان  آن  را  در  معنی  ازدواج  تلقی  نمی‌كنند  و  ذهنشان  معنی  كنائی  را  در نمی‌یابد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - الاختیارات  العلمیه  ص   119.
[2] -‌حنفی‌هاگویند:  عقد  ازدواج  به  وسیله  هر  لفظی‌كه  فوراً  معنی  تملیك  ذات  چیزی  و  اصل  آن  را  بصورت  تملیك  دائمی  برساند،  منعقد  می‏‎گردد،  پس  با  لفظ  “‌احلال‌“  و  “‌اباحه‌“  منعقد  نمی‌شود  چون  دلالت  بر تملیك  نمی‌كند  و  با  لفظ  “‌اجاره‌"،  و  “‌اعاره‌“  نیز  صحیح  نیست  چون  بر  تملیك  منفعت  دلالت  دارند  نه  بر  تملیك  اصل  آنچیز.  و  با  لفظ  “‌وصیت‌“  نیز  درست  نیست‌كه  برای  افاده  ملكیت  بعد  از  مرگ  است‌. اجرای  صیغه  عقد  نكا‌ح  بغیراز  زبان  عربی

فقهاء  اتفاق  نظردارند  براینكه  اگر  طرفین  عقد  ازدواج  یا  یكی  ازآنها  زبان  عربی  را  نفهمد،  ادای  صیغه  عقد  بزبان  غیراززبان  عربی  نیزجایزاست‌.  ولی  اگر  هردو  طرف  زبان  عربی  را  بفهمند  وبتوانند  صیغه  عقد  را  بزبان  عربی  اداكنند،  آیا  دراین  صورت بزبان  غیر  از  زبان  عربی  اجرای  صیغه  عقد  جایز  است‌؟  

ابن  قدامه  در  مغنی‌گفته  است‌:  هركس  بتواند  صیغه  نكاح  را  بزبان  عربی‌گوید  اجرای  صیغه  نكاح‌،  بغیراززبان  عربی  برای  اوصحیح  نیست‌،  شافعی  نیزدر  یكی  از  دو  قول  خود،  چنین‌گفته  است‌.  ابوحنیفه‌گوید:  در  اینصورت  نیز  اگر  با  لفظ  ویژه  نكاح  -‌كه  معنی  نكاح  را  درآن  زبان  برساند  -‌و  بغیراززبان  عربی‌،  صیغه  را  اجراكند،  عقد  نكاح  صحیح  است‌،  همانگونه‌كه  بزبان  عربی  نیز  صحیح  است‌.  ولی  بنظر  ما  صحیح  نیست  چون  صیغه  عقد  بلفظ  نكاح  وتزویج  ادا  نشده  است  با  اینكه  می‌توانستند  به  عربی  اجراكنند  همانگونه‌كه  اگر  لفظ  “احلال‌”  را  بكار  ببرد  نیزصحیح  نیست‌.  یعنی  با  وجود  قدرت  برگفتن  صیغه  عقد،  بلفظ  انكاح  و  تزویج‌،  عدول  از  آنها،  جایز  نیست‌.  ولی  برای‌كسی‌كه  عربی  را  نیكو  نمی‌داند،  اجرای  صیغه  عقد  نكاح  بزبان  خودش  صحیح  است‌،  چون  او  از  غیر  زبان  خود،  عاجز  است  و  حكم  “‌اخرس‌”  و  لال  را  دارد.

ولی  باید  معنی  دقیق  دولفظ  عربی‌انكاح  وتزویج  را،  درزبان  خود،  بگونه‌ای  و  با  كلمات  و  الفاظی  اداكند،‌كه  معنی  آنها  را  برساند.كسی‌كه  عربی  را  نیكو  نمی‌داند  بر  وی  واجب  نیست‌كه  الفاظ  نكاح  را  بزبان  عربی  یادگیرد.  خطابی‌گوید:  چیزی‌كه  زبان  عربی  درآن  شرط  صحت  باشد،  با  وجود  قدرت  یادگیری‌،  تعلیم  و  یادگیری  آن  واجب  است‌،  مانند  تكبیربزبان  عربی‌.  دلیل  نظریه  اول  آنست‌كه  نكاح  خود  واجب  نیست  پس  تعلم  ویادگیری  اركان  آنهم  بزبان  عربی  واجب  نشده  است  وبیع  نیزچنین  می‌باشد.  ولی  تكبیرخود  واجب  است‌،  پس  یادگیری  آنهم  بزبان  عربی  واجب  است‌.  اگر  یكی  از  طرفین  عقد  نكاح‌،  عربی  را  نیكو  می‌دانست  و  دیگری  نمی‌دانست  آنكه  عربی  را  می‌داند  صیغه  عقد  را  بزبان  عربی  ودیگری  بزبان  خودگوید.  اگریكی  ازآنها  زبان  دیگری  را  نمی‌دانست‌،  بایدكسی‌كه  زبان  هردو  را  می‌داند  و  مورد  اطمنان  نیزمی‌باشد،  بوی  خبربدهدكه  آنچه  طرف  می‌گوید  دقیقا  معنی  لفظ  نكاح  می‌باشد.  درحقیقت  آنچه  بنظرما  می‌رسد  اینست‌،‌كه  این  سختگیری‌ها  لازم  نیست  ودین  خدا  آسان  و  سهل  و  ساده  است  و  قبلا  نیزگفتیم‌كه  ركن  حقیقی  ازدواج  رضایت  طرفین  است  و  ایجاب  و  قبول  بیانگراین  رضایت  و  دلیل  آن  می‌باشد،  پس  بهرزبانی  این  رضایت  بیان  گردد  كافی  است‌.

ابن  تیمیه‌گوید:  نكاح  اگرچه  تقرب  بخدا  و  طاعت  است‌،  ولی  مانند  “‌عتق  =  آزاد  كردن  بنده  و  برده  وصدقه  واحسان‌،  بهر  زبانی  بیان  شود،  صحیح  است  ولفظ  خاص  عربی  یا  غیرعربی‌،  برای  آن  معین  نشده  است‌.  بعلاوه  اگر یكنفر غیرعربی  فعلا عربی  را  یادگرفت‌،  چه  بسا  مفهوم  ازدواج  را  آنگونه‌كه  در  زبان  خود  بدان  عادت‌گرفته  است‌،  درزبان  عربی  نفهمد.  بلی  اگرگفته  شود:  بدون  نیازوضرورت‌،  اجرای  عقود  و  خطابات  بغیر  از  زبان  عربی‌،  مكروه  است  سخن  بیمورد  نمی‌باشد.  همانگونه‌كه  از  مالك  و  احمد  و  شافعی  روایت  شده  است  كه  گفته‌اند  اگر  نیاز  و  ضرورت  نباشد،  عادت  به‌گفتگو  بغیر  از  زبان  عربی‌،  مكروه  است‌.ازدواج  برای كسیكه  لال  است

ازدواج  برای‌كسی‌كه  لال  است  با  اشاره  مفهوم  وگویا  و  دال  بر  مقصود،  صحیح  است  همانگونه‌كه  بیع  و  داد  و  ستدش  نیز،  صحیح  است‌.  چون  اشاره‌،  مفهم  معنی  است  اگراشاره‌،  مفهوم  نباشد  ومعنی  مطلوب  را  نرساند،  صحیح  نیست‌،  چون  عقد  ازدواج  بین  دو  شخص  است‌،  باید  هر  دو  آن  را  بفهمند.  اگر  شخص  لال‌كتابت  و  نوشتن  را  بداند،  اقرار  به  اشاره‌كافی  نیست‌،  بلكه  باید  آن  را  بنویسد.عقد  ازدواج ‌برای ‌كسی‌ كه  خود  حا‌ضر نیست

اگر  یكی  ازطرفین  عقد  نكاح  غایب  باشد،  باید  اوكسی  را  بفرستدكه  وكیل  او  باشد  یا  نامه‌ای  را  بوی  بنویسد  كه  خواهان  ازدواج  می‌باشد.  و  طرف  دیگر  اگر  خواهان  قبول  و  پذیرش  آن  باشد  بایستی‌گواهان  را  حاضركند  و  عبارت  نامه  و  را  برایشان  بخواند  یا  پیك  و  وكیل  او  را  بدانان  معرفی‌كند  و  در  همان  مجلس  آن‌گواهان  را  برقبول  این  مطلب‌گواه  بگیرد  و  آنگاه  قبول  ازدواج‌،  درآن  مجل