  غير  از  عبدالمطلب‌.  

مكروه  بودن  بعضي  از  اسامي
پيامبر صلي الله عليه و سلم    از  نام‌گذاري  بنامهاي  زير  نهي  فرموده  است‌:
“‌يسار”  و"ر‌باح‌“  و  "‌نجيح‌"،  و افلح  چون  بيشتر وسيله  تفال  شوم  واقع  مي‌شوند  در  حديث  سمره  آمده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:
" لا تسم غلامك يسارا ولا رباحا ولا نجيحا ولا أفلح فإنك تقول: أثم هو - فلا يكون - فيقول: لا  [پسرت  را  بدين‌گونه  نام‌ها  نام‌گذاري  مكن‌،‌گاهي  پيش  مي‌آيدكه  سوال  كني  فلان‌كس  در آنجا هست‌ كه  جواب  مي‌دهند  نيست  ]"‌.  (‌چون  معاني  اين  نامها  نيكواست  وقتي  نفي‌گردد  تفال  بد  مي‌زنند  مثلا "‌يسار”  بمعني  فراخي  و  دارائي  است  شما  مي‌گوئي  يسار  هست  او  جواب  مي‌دهد  نيست‌)‌.  بروايت  مسلم‌. 

اذان  درگوش  نوزاد گفتن
سنت  است ‌كه  اذان  در گوش  راست  نوزاد گفته  شود  و  درگوش  چپ  او  اقامه‌ گفته  شود.  تا  نخستين  چيزي ‌كه‌ گوش  او  را  مي‌نوازد  نام  الله  باشد.
احمد  و  ابوداود  و  ترمذي  بصورت  صحيح  از  ابورافع  روايت‌كرده‌اند كه‌ گفت  من  پيامبر صلي الله عليه و سلم   را  ديدم ‌كه  درگوش  حسن  بن  علي  بهنگامي ‌كه  فاطمه  او  را  زاده  بود  اذان  گفت‌:  ابن  السني  از  حسن  بن  علي  روايت‌كرد كه ‌گفت‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم    فرمود:" من ولد له ولد فأذن في أذنه اليمنى وأقام في اليسرى لم تضره أم الصبيان   [‌هركس  برايش  نوزادي  متولد  شد  و  درگوش  راست  او  اذان  و  درگوش  چپش  اقامه‌ گفت‌،  همزاد  او  را  آزاري و زياني  نمي‌رساند]‌".  

اسلام  عادات  و رسوم  ناپسند  جاهلي  و ذبح  براي  بتها  را  تغيير داد  پس  “‌فرع‌“  سر  بريدن  نخستين  بچه  شتر  براي  بت  و  “‌عتيره‌“،  قرباني  مخصوصي  براي "‌رجب‌“  جايز  نيست  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    از اينگونه  رسوم  و عادات  نهي  فرمود  و  ذبح  و سربريدن  حيوان  را  درهرموقع  بمنظور احسان  و  تقرب  بخدا  و  بخشايش  بر  بي‌نوايان  مباح  فرموده  است  ابوهريره‌گويدكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" لا فرع ولا عتيرة    اينگونه  رسوم  و  عادات  جاهلي  جايز  نيست‌كه  مسلم  و  بخاري  آن  را  روايت‌كرده‌اند  و نبيشه‌گفته  است‌:

يكي‌گفت  اي  رسول  الله  ما  در  دوره  جاهلي  باحترام  ماه  رجب  حيوان  سر  مي‌بريديم  چه  مي‌فرمائيد؟‌گفت‌:" اذبحوا لله في أي شهر كان، وبروا لله وأطعموا    [‌در هر  ماه  مي‌خواهيد  بنام  خداوند  حيوان  را  سر  ببريد  و  نيكي‌كنيد“  و  بمردم فقير  طعام  بدهيد]"‌.  وگفت‌:  ما  در  دوره  جاهلي  نخستين  بچه  شتر  را  سر  مي‌بريديم  چه  مي‌فرمائي‌؟  فرمود  هر  حيوان  چرنده‌اي  را  فرعي  است  كه  چهارپايان  شما  از  آن  تغذيه  مي‌كنند  بگذار بچه  شتر بزرگ  شود آنگاه  آن  را  بنام  الله  سرببريد  وگوشتش  را بر  رهگذاران  تقسيم‌كنيد  و  صدقه‌  بدهيد،  كه  اين  كار  بهتر  است‌.  بروايت  ابوداود  و   نسائي.
از ابورزين  روايت  شده‌كه‌گفت‌:  عرض‌كردم  يا  رسول  الله  ما  در  ماه  رجب  حيوان  سر  مي‌بريديم  كه  خود  مي‌خورديم‌ و بهركس  كه  مي‌آمد  مي‌داديم‌،  فرمود  اشكال  ندارد.  
احمد  و  نسائي  از  عمر  بن  الحارث  روايت  كرده‌اند  كه  او  در  حجه  ا‌لوداع  با  پيامبر صلي الله عليه و سلم   ملاقات‌كرد،  و  يكنفر گفت  اي  رسول  الله  نظرت  درباره  سربريدن  نخستين  بچه  شتر  يا  عتيره  (‌فرايع  و  عتاير)  چيست‌؟‌فرمود  هركس  بخواهد  نخستين  بچه  حيوان  را  بنام  خدا  سرببرد  يا  نبرد  و بخواهد  درماه  رجب  حيوان  را  سرببرد  يا  نبرد  اشكالي  ندارد  آنچه‌ كه  براي‌گوسفند  نيكو  است  قرباني  است‌.

سوراخ كر‌دن ‌گوش كودك 
دركتب  حنابله  آمده  است‌،  سوراخ‌ كردن ‌گوش  دختر  جايز  است  و  براي  پسر  مكروه  است  در  فتاوي  قاضي  خان  حنفي  آمده  است‌، ‌كه  سوراخ ‌كردن‌ گوش  دختر  بچه  اشكالي  ندارد  چون  در زمان  جاهلي  چنين  مي‌كردند  و بعداً  پيامبر صلي الله عليه و سلم  آن  را  انكار نكرد.  کفالت‌ [1]  

کفالت  درلغت  بمعني  ضم  و  پيوستن  است‌ که  در اين  آيه  نيز بمعني  لغوي  است‌:" وكفلها زكريا" زکريا عليه السلام مريم را  به خود  ملحق  ساخت  و  در  اصطلاح‌ شرع  معني  لغوي  نيز   مورد  توجه ‌است  و بمعني  پيوستن  ذمّه  و عهده  شخص‌ کفيل  به  ذمه  وعهده  شخص  اصيل  است ‌که  خواهان  کفالت  است  در  مطالبه  شخصي  يا  مطالبه  وامي  يا  مطالبه  چيزي  ياکاري  (‌ضامن‌کسي  شدن  و  عهده‌دار  اجراي  امري  بعوض‌کسي‌گرديدن  و  ضمانت‌کسي  را  درموارد  فوق  پذيرفتن‌)  مي‌باشد  و  اين  تعريفي  است‌که  به  وسيله  فقهاي  حنفي  بعمل  آمده  است‌.  و  ديگر  پيشوايان  فقهي‌گفته‌اند  عبارت  است  از  پيوستن  دو  ذمه  و  عهده  در‌باره  مطالبه  چيزي  و  وامي .که  آن  را  “‌حمالت‌“  و  “‌ضمانت‌”  و  “زعامت‌”  نيز  ناميده‌اندکه  بايستي  اين  اطراف  درآن  مورد  توجه  قرارگيرند  و   مقتضي  وجود  آنها  است‌:  “‌کفيل‌”‌ کسي‌که  ضمانت  را  مي‌پذيرد  و  ضامن  است  و  “‌اصيل‌“‌کسي  است‌که  ضمانت  را  براي  او  مي‌خواهند  و  “‌مکفول  له‌”‌کسي  که  ضمانت  او  راکرده‌اند  و  “‌مکفول  به‌”  چيزي‌که  بدان‌کفالت  پذيرفته  شده  است‌.پس  “‌کفيل‌”  ملتزم  باداي  و  انجام  “‌مکفول  به‌“  مي‌باشدکه  بايد  شخص‌کفيل  عاقل  و  بالغ  و  مطلق  التصرف  در  مال  خود  و  راضي  بدين‌کفالت  و  ضمانت  باشد،  تا  بر  وي  لازم  شود،  پس‌کودک  حتي  اگرمميزهم  باشد  وديوانه  نمي‌توانندکفيل  و ضامن  شوند  و  در  زبان  عربي  کفيل  را  “‌ضامن‌“ و  “‌زعيم‌”  و  “‌حميل‌“  و  “‌قبيل‌”  نيز  مي‌گويند  (‌که  در  معني  لغوي  باکفيل  قريب  ونزديک  هستند)‌.
“‌اصيل‌”  وام  گيرنده  وکسي  است  که  در  برابر  اوکفالت  پذيرفته  شده  است  و  بدهکار  است  و  بلوغ  و  عقل  و  حضور  و  رضايت  او  شرط  نيست‌،  پس‌کفالت  و  ضمانت  پذيرفتن  بنفع‌کودک  و  ديوانه  و غايب  جايزاست‌،  ولي  اگرکسي‌کفالت  را  در  برابرآنها  پذيرفت  و  بجاي  آنها  چيزي  داد،  حق  ندارد  بعداً  ازآنها  مطالبه‌کند.
بلکه  اين  عمل  او  تبرع  و  عمل  داوطلبانه  تلقي  مي‌شود،  مگر  اينکه  اين‌کفالت  براي‌کودکي  باشدکه  از  طرف  اولياي  او،  اجازه  تجارت  و  داد  و  ستد  بوي  داده  شده  باشدکه  درآن  صورت  ضامن  حق  دارد  چيزي  راکه  بجاي  او  داده  است‌،  باز پس‌ گيرد و  مطالبه‌کند.  يعني  بچنين‌کودکي  اجازه  داده  شده‌که  تجارت‌کند  و  به  وي  امر  شده است‌.  
“‌مکفول  له‌”  يعني  وام  دهنده‌که  شرط  است  ضامن  او  را  بشناسد  چون  مردم  در  مطالبت  و  سهل‌انگاري  وآسان‌گيري  و  سخت‌گيري  با  هم  تفاوت  دارند  و  هدفها  در  اين  باره  متفاوت  است  و  اگر  آشنائي  و شناخت  نسبت  بوي  نباشد  موجب  زيان  و  متضرر  شدن  ضامن  مي‌گردد.  ولي  براي  ضامن  شناخت  مضمون  عنه  و  بدهکار لازم نيست‌.  
“‌مکفول  به‌”  چيزي  که‌ بدان‌کفالت  پذيرفته  مي‌شود  شخص‌يا  وام  يا 