ود  رانفهمد،  همه  را  در  برمي‌گيرد  و  شامل  مي‌شود. خشم  و  غضب  برسه  نوع  است‌: 

ا-‌خشم  وغضبي‌كه  عقل  را  زايل‌كند  وشخص  خشمگين  معني  سخن  خود  را  نداند  و  ازآن  امر آگاهي  و  شعورنداشته  باشد. طلاق  چنين  شخصي  بدون  خلاف  واقع نمي‌شود  و  معتبر  نيست‌. 

٢-‌كسي  كه  هنوز  در  آغاز  خشم  و  غضب  است  و  مي‌تواند  درباره‌گفته  خويش  بينديشد  و  اراده  را  از  دست  نداده  است‌،  طلاق  چنين  شخص  در  اين  حالت  واقع  مي‌شود  و  معتبر  است‌. 

٣-‌خشم  و  غضب  شدت‌گرفته  ولي  عقل  شخص  بكلي  ازميان  نرفته  است  و  خشم  و  غضب  بگونه‌اي  است‌كه  مانع  مي‌شود،‌كه  قصد  و  نيت  درست  و  حسابي  داشته  باشد  و  چون  خشم  فرو  نشست  ازافراط  و  زياده‌روي  خويش  پشيمان  مي‌شود. در‌باره  طلاق  شخص  در  چنين  حالتي‌،  اختلاف  است  ولي  نظر  موجه  و  درست آنست‌،‌كه  در  اين  حالت  طلاق  نيفتد  و  معتبر  نباشد. 

٤-‌طلاق  هازل  و  مخطي‌ء
جمهور  فقهاء‌گويند: اگركسي  از  روي  هزل  و  لعب  و  بدون  قصد  حقيقت‌،  الفاظ  طلق  را  بزبان  آورد،  طلاقش  واقع  مي‌شود  و  معتبراست‌،  همانگونه‌كه  نكاحش  نيز  صحيح  است‌. چون  احمد  و  ابوداود  و  ابن  ماجه  و  ترمذي‌كه  آن  را “‌حسن‌“ دانسته  است  و  حاكم‌كه  آن  را  صحيح  دانسته  است‌،  همگي  از  ابوهريره  روايت‌كرده‌اندكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" ثلاث جدهن جد، وهزلهن جد: النكاح والطلاق والرجعة     [سه  چيز  است‌كه  درآنها  جد  و  هزل‌،  جدي  تلقي  مي‌شود  و  چه  بصورت  جدي  و  راستي  يا  بصورت  هزل  و  شوخي  بر  زبان  آورده  شوند،  معتبر  مي‌باشند  و  معني  آنها  صحيح  است‌: نكاح  و  طلاق  و  مراجعت  بزن  بعد  از  طلاق  اول  ودوم‌]"‌. اگرچه  در“‌اسناد‌“  اين  حديث  عبدالله  بن  حبيب  است‌كه  مورد  اختلاف  مي‌باشد  ولي  احاديث  ديگري  معني  آن  را  تاييد  وتقويت  مي‌كنند.

بعضي‌گفته‌اندكه  در  حال  هزل  وشوخي  طلاق  معتبرنيست  و  واقع  نمي‌شود،  از  جمله  آنها  امام  محمد  باقر  و  امام  صادق  و  ناصر  از  زيديه  مي‌باشند  و  بنا  بقولي  در  مذهب  احمد  و  مالك  نيز  چنين  است‌. چون  اين‌گروه‌گويند  براي وقوع  و  اعتبار  طلاق  شرط  است‌كه  ناطق  بگفته  خويش  راضي  باشد،  ومعني  آن  را  بداند  ومقتضاي  آن  را  اراده‌كند. بنابراين  اگر  نيت  و  قصد  همراه  آن  نباشد  جزو “‌ايمان‌“  لغو  و  بيهوده  

 محسوب  مي‌شود  و  مانند  سوگندهاي  بدون  قصد  است‌. چون  خداوند  مي‌فرمايد:" وإن عزموا الطلاق، فإن الله سميع عليم    [‌اگر  قصد  و  اراده  طلاق‌كردند،  خداوند  سخن  آنان  را  مي‌شنود  و  برنيت  وقصد  آنان  آگاه  است‌]‌". بديهي  است‌كه  عزم  وقتي  است‌،كه  عازم  واراده‌كننده‌،  بصورت  قطعي  و  جزم  فعل  يا  اترك  فعل  خويش  را  اراده‌كند  و  از  آن آ‌گاه  باشد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    مي‌فرمايد:" إنما الاعمال بالنيات        [زماني‌كار  و  عمل  معتبر  است‌،‌كه  قصد  و  اراده  آگاهانه  با  آن  همراه  باشد]"‌. و  طلاق  عملي  است‌كه  نيازمند  به  نيت  و  قصد  و  اراده  دارد  وكسي‌كه  هزل  و  شوخي  مي‌كند،  عزم  و  آهنگ  و  نيت  ندارد.

بخاري  از  ابن  عباس  روايت‌كرده  است‌كه‌: " إنما الطلاق عن وطر    [طلاق  وقتي  صحيح  است‌كه  طلاق  دهنده  بدان  نيازمند  باشد  و  آخرين  چاره‌كار  باشد  و  مقصودش  وقوع  طلاق  باشد]"‌.

و  اما كسي‌كه  از  روي  اشتباه  و  بدون  اراده  و  بسبق  اللسان‌،  الفاظ  طلاق  را  بر  زبان مي‌راند،  فقهاي  حنفيه ‌گويند: از  نظر  قضائي  و  داوري  طلاق  او  واقع  مي‌شود  و  معتبر  است  و  اما  از نظر ديني  در  بين  او  و  پروردگارش  طلاقش  واقع  نشده  و  زنش  همچنان  برايش  حلال  است‌. -‌ولي  از نظر قضائي  چون  تشخيص  خطاء  و  اشتباه  براي  داور  و  قاضي  دشوار است  به  وقوع  آن  حكم  مي‌كند  ولي  تشخيص  آن  براي  خداوند  آسان  است  پس  اگر  در  بين  خود  و  خدايش  به  اشتباه  به  طلاق  اقدام‌ كرده  باشد  معتبر نيست  -‌.

٥-‌طلاق  غافل  و  ساهي  
كسي‌كه  از  روي  غفلت  و  بي‌خبري  و  به  سهو،  الفاظ  طلاق  را  بر  زبان  مي‌آورد حكم  هازل  مخطئي  -‌شماره ٤  -‌را  دارد. فرق  هزل‌كننده  و  خطاكننده  اينست‌كه  طلاق  هزل‌كننده  بنظر  شرع  و  دين  و  بنظر  قضائي  هر  دو  واقع  مي‌شود،  بنابر  نظر  كساني‌كه  چنين  راي  داده‌اند. و  اما  طلاق  خطاكننده  وكسي‌كه  به  اشتباه  به  طلاق   اقدام‌كرده  است‌،  ازنظر  قضائي  معتبر  است  و  از  نظر  شرع  و  دين  معتبر  نيست‌. چون  طلاق  را  نمي‌توان  بازيچه  و  محل  شوخي  و  لعب  قرار  داد.

6-‌طلاق‌كسي‌كه  بيهوش  است
مدهوش  -‌بيهوش  -‌كسي  است‌كه  بسبب  صدمه‌اي  يا  تصادفي  عقل  و  فكر  خود  را  از  دست  داده  است‌،  طلاق  چنين  شخصي  واقع  نمي‌شود،  همانگونه‌كه  طلاق  مجنون  و  ديوانه  و  مكره  وازهوش  رفته  وكسي‌كه  بعلت  پيري  يا  بيماري  يا  فاجعه  و مصيبتي‌،  عقل  خود  را  از  دست  داده  است‌،  واقع  نمي‌شود. اوقا‌تی كه  از نما‌ز  خواندن  در آنها  نهی  شده  است

از  نمازگزاردن  بعد  از  نماز  صبح  تا  اینكه  خورشید  طلوع  می‌كند  و  تا  اینكه  خورشید  باندازه  یك  نیزه  بلند  می‌شود،  نهی  شده  است‌،  و  همچنین  بوقت  استوای  خورشید  تا  اینكه  به  سوی  مغرب  متمایل  می‌گردد،  و  بعد  از  خواندن  نماز  عصر  تا اینكه  خورشید  غروب  می‌كند  نیز  از  نمازگزاردن  نهی  شده  است‌.

از  ابوسعید  روایت  شده  است‌ كه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:" (لا صلاة بعد صلاة العصر حتى تغرب الشمس، ولا صلاة بعد صلاة الفجر حتى تطلع الشمس). [بعد  از نماز  عصر تا  اینكه  خورشید  غروب  می‌كند  و  بعد  از نماز  صبح  تا  اینكه  خورشید  طلوع  می‌كند،  نماز  نگزارید]"  بخاری  و مسلم  آن  را  روایت ‌كرده‌اند.

از  عمرو  بن  عنبسه  روایت  شده  است ‌كه ‌گفت‌: ‌گفتم  ای  پیامبر  خدا صلی الله علیه و سلم  از  نماز  برایم  بگو،  فرمود: (صل صلاة الصبح ثم أقصر عن الصلاة  حتى تطلع الشمس وترتفع، فإنها تطلع بين قرني شيطان،[1] وحينئذ يسجد لها الكفار، ثم صل فإن الصلاة مشهودة محضورة حتى يستقل الظل بالرمح، ثم اقصر عن الصلاة فإن  حينئذ تسجر جهنم   فإذا أقبل الفي فصل فإن الصلاة مشهودة محضورة حتى تصلي العصر، ثم أقصر عن الصلاة حتى تغرب، فإنها تغرب بين قرني شيطان وحينئذ يسجد لها الكفار  [نماز صبح را بگزار سپس از نماز خواندن وایست تا اینكه خورشید طلوع می كند و بلند می شود،زیرا خورشید در بین  دو  شاخه  شیطان‌  طلوع می كند،  بدینهنگام  كافران  خورشید  پرست‌،  برای  خورشید،  سجده  می‌كنند،  سپس  نماز  بگزار كه  در آن  نماز  فرشتگان  حاضر  می‌شوند  تا  اینكه  سایه  نیزه  روی  زمین  نمی‌ماند  (‌درست  موقع  استواء‌)  از آن  پس  نماز خواندن  را  بس كن،  زیرا  در آنوقت  جهنم  مشتعل  می‌گردد.  هرگاه  سایه  اشیاء  روی  زمین  ظاهر  گردید  می‌توانید  نماز  بخوانید  چه  در آن  وقت  فرشتگان  در آن  نماز  حاضر  می‌آیند  تا  اینكه  