 encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:834.txt">حد  سرقت  و دزدي</a><a class="text" href="w:text:835.txt">انكار  نمودن  مال  عاريتي</a><a class="text" href="w:text:836.txt">‌کفن  دزد</a><a class="text" href="w:text:837.txt">صفات  و  شرايطي‌ که  اعتبار آنها  در  سرقت  واجب  است</a><a class="text" href="w:text:838.txt">چه  موقع  بايد  مال  مسروقه  را  تعيين  قيمت کرد</a><a class="text" href="w:text:839.txt">سرقت  همگاني</a><a class="text" href="w:text:840.txt">شرايطي كه  درمحل  سرقت  معتبر  است</a><a class="text" href="w:text:841.txt">جيب‌بر</a><a class="text" href="w:text:842.txt">مسجد  حرز  است</a><a class="text" href="w:text:843.txt">سرقت  از  خانه  و  منزل</a><a class="text" href="w:text:844.txt">حد  سرقت  چگونه  ثابت  مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:845.txt">دعوي  ملكيت  مال  مسروقه  از  جانب  سارق</a><a class="text" href="w:text:846.txt">تلقين کردن  به  سارق  چيزي  موجب  اسقاط  حد  از  وي  است</a><a class="text" href="w:text:847.txt">حد  و  مجازات  سرقت</a><a class="text" href="w:text:848.txt">تضمين  مال  دزدي  و  اجراي  حد  شرعي  با  هم</a></body></html>حد  سرقت  و دزدي 

اسلام  با  توجه  به  اينکه  مال  عصب  وشاهرک  زندگي  است‌،  مال  و ملکيت  افراد  را محترم  شمرده  است‌،  چون  ملکيت  هم  مقتضاي  فطرت  انسان  است  و  هم  انسان  را  بکار  وا مي‌دارد  و  هم  عدالت  درآن  است‌. و  اسلام  حق  مالي  و  ملکيت  مردم  را،  حق  مقدس  و  محترمي  قرار  داده  است‌،‌که  براي  هيچکس  بهيچ  عنواني  حلال  نيست  بر  اين  حق  مسلم  مردم  تجاوز نمايد،  لذا  اسلام  سرقت  و  دزدي‌،  و غصب  اموال  مردم‌،  و اختلاس‌،  و  خيانت  در  اموال  و  ربا  و  غش  و  بازيچه  قرار  دادن  پيمانه  و  وزن  و  رشوت  و  رشوه‌گيري  و  بطورکلي  اينها  و  همه ‌کارهايي  از اين  قبيل  را،  حرام‌ کرده  است  و  اخذ  مال  و  تصرف  آن  بدون  يک  سبب  شرعي  و  مشروع‌،  خوردن  مال  ديگران  و  تصرف باطل  در  آن  قلمداد کرده  است‌،  و  درباره  دزدي  و  سرقت  بسيار  سختگيري  نموده  و  حکم‌ کرده  است  دستي‌ که  مرتکب  سرقت‌ گردد  بايد  بريده  شود.

و  در اين  حکم‌،  فلسفه  آشکار  و  روشني  است‌،  چون  دست  خيانت  پيشه  و  دستي  که  با  آن  دزدي  صورت‌ گرفته  است‌،  بمنزله  عضو  و  اندام  بيمار  يک  جسم  است‌که  بايستي  آن  را  بريد،  تا  بقيه  جسم  سالم  بماند  و  باتفاق  همه  قوانين  و مطابق  با  عقل  سالم‌،  هميشه  جزء  فداي ‌کل  مي‌شود.  بريدن  دست  دزد،  بهترين  عبرت  و  پند  است‌،  براي ‌کساني‌ که  هوس  دست  درازي  بمال  مردم  دارند،  ديگر  جرئت  نکنندکه  دست  بمال  مردم  دراز کنند،  در  نتيجه  اموال  مردم  محفوظ  و  مصون  مي‌ماند.  خداوند  مي‌فرمايد:  " والسارق والسارقة فاقطعوا أيديهما، جزاء بما كسبا نكالا من الله، والله عزيز حكيم   [1][دست  راست  مرد  دزد  و  دست  راست  زن  دزد  را  به‌کيفر  عملي‌که  انجام  داده‌اند  به  عنوان  مجازات  الهي  قطع‌کنيد  و  ببريد  يعني  خداوند  اين  دست  بريدن  را  کيفر  دزدي  قرار  داده  است‌،  نه  مجازات  تلف  مال  و  خداوند  توانا  و  حکيم  است  و  مي‌داندکه  دزدي  نظام  جامعه  را  بهم  مي‌زند  و  مخالف  امر  خدا،  بزيان  همه  جامعه  است  ]"‌.

فلسفه  سخت گيري  در کيفر و مجازات ‌سرقت
در‌باره  اينکه  چرا  خداوند  در  مجازات  و کيفر  دزدي  اموال‌،  سخت‌گيري  کرده  است  ولي  در  تجاوزهاي  ديگر  به  اموال  به  اندازه  دزدي  سخت‌گيري  نشده  است‌،  در  شرح  نووي  برمسلم  آمده  است‌که  قاضي  عياض‌گفت‌:  با  واجب‌ کردن  بريدن  دست  دزد،  خداوند  اموال  مردم  را  مصون  و  محفوظ  داشت‌،  و  براي  غير  سرقت  اين  مجازات  را  تعيين  نکرده  است  مانند  اختلاس‌[2]  و  انتهاب‌[3]  و  غصب‌،  چون  اين موارد  به  نسبت  دزدي‌کمتر  هستند  و  دزدي  فراوان  است  و  فراوان  پيش  مي‌آيد.  و  در اختلاس  و  انتهاب  و  غصب  امکان  دارد،  بکمک  اولياي  امور  اموال  را  برگرداند  و  اقامه  بينه  و گواه ‌گرفتن‌،  برآن  آسان  است  بخلاف  سرقت‌ که ‌گواه ‌گرفتن  بر آن  آسان  نيست  و کمتر گواه  بر  آن  پيدا  مي‌شود،  پس  دزد  براي  جامعه  بسيار  خطرناک  است‌،  لذا  مجازات  و کيفر  دزدي  .بسيار  شديد  است  تا  مردم  از  آن  خودداري  کنند.

(‌بيگمان  اگر  دسترنج  مردم  بي‌رنج‌،  بدست  سارق  افتد  و  اين  جرم  شوم  در  ميان  جامعه  رواج  يابد،  اقتصاد  جامعه‌که  خود  عامل  بزرگي‌،  براي  بقاء  آن  و  رواج  عقايد  مذهبي  و تحکيم  مباني  ديني  است‌،  دستخوش  زوال  مي‌گردد  و  فقرعمومي  خيردنيا  و آخرت  را  از مردم  مي‌گيرد.  پس  مبارزه  با  سرقت  و  سالم  نگاهداشتن  اقتصاد  جامعه  و جلوگيري  از سقوط  معنوي  آن‌،  تعيين  مجازاتي‌که  متناسب  با  اين  جرم  شنيع  باشد،  .  لازم  و  ضروري  است  و  بحق  بريدن  دست‌،  بشرط  وجود  شرايط  بهترين  عامل بازدارنده  براي‌کساني  است  که  قصد  ارتکاب  بزه  را  دارند)‌.  

انواع  سرقت  و  دزدي
1-‌سرقتهائي ‌که  موجب  تعزيرند.  
٢-‌سرقتهائي‌ که  موجب  حدند.  
سرقت  و دزدي‌ که  موجب  تعزير است  آنست‌ که  شرايط  اقامه  و اجراي  حد  در آن تحقق  نيافته  باشد.  

پيامبر صلي الله عليه و سلم    درباره‌کسي‌که  دزدي‌کرده  بود  و  شرايط  قطع  يد  در وي  موجود  نبود  حکم ‌کرد که  دو  برابر آن  شيئي  دزديده  شده‌،  تاوان  و  غرامت  بدهد،  و  نسبت  به‌کسي  که  ميوه  سردرختي  را  دزديده  بود،  و  نسبت  بکسي‌ که ‌گوسفند  را  از  چراگاه  دزديده بود،  اين  حکم  را کردندکه  در مورد  اول  دست  ميوه  دزد  و دزد  خرما  را  قطع  نکرد  و  فرمود  هرکس  ميوه‌اي  را  خورد  و  بدان  نياز  داشت‌،  چيزي  بر  وي  نيست  و  هرکس  چيزي  را  ازآن  محل  بيرون  برد،  بايد  دو  برابر  تاوان  و  خسارات  آن  را  بدهد  وکيفر آن را  نيز  ببيند  و  عقوبت  شود  و  هرکس  ميوه  را  از محل  خشک‌کردن  بدزدد  چنانچه قيمت  آن  بمقدار  نصاب  را  دزديد  برسد،  بايستي  مجازات  قطع  يد  شود.  و  درباره  صورت  دوم  يعني‌ ‌کسي‌ که ‌گوسفند  را  از  چراگاه  بدزدد  حکم ‌کرد که  دو  برابر  قيمت  آن  را  بپردازد  و  براي  عبرت  و  بعنوان  مجازات  الهي  مورد  ضرب  قرارگيرد.  و اگر کسي  گوسفند  را  از آغل  بدزدد  چنانچه  قيمت  آن  به  حد  نصاب  برسد  دست  او  بريده مي‌شود  و  بدان  حکم ‌کرد.  
امام  احمد  و نسائي  و  حاکم  آن  را  روايت‌کرده  و  حاکم  آن  را  صحيح  دانسته  است‌.  سرقت  و  دزدي‌که  عقوبت  و  مجازات  آن  حد  است  دو  نوع  مي‌باشد:
اول  سرقت  صغري  يا  دزدي ‌کوچک ‌که  مجازات  و کيفر آن  بريدن  دست  راست دزد  است‌.  
دوم  سرقت‌کبري  و  دزديدن  اموال  بزورکه  آن  را  محاربت  يا  راهزني  مي‌نامند که  قبلا  از آن  سخن  رانديم  و  به  تفصيل  مجازات  و کيفر آن  را  بيان‌کرديم  و  اينجا  تنها  از  سرقت  صغري  و  دزدي‌کوچک  سخن  خواهيم‌ گفت‌:

تعريف‌ سرقت
سرقت  يعني  ربودن  و  دزديدن  چيزي‌،  مخفيانه  و  پنهاني‌.  گويند:  ا‌سترق السمع  يعني  پنهاني‌گوش  داد. گويند  يسارق  النظر اليه  يعني  از غفلت  او فرصت  جست  تا  به  و‌ي  بنگرند.  در قرآن ‌کريم  آمده  است‌:"  إلا من استرق السمع فأتبعه شهاب مبين   [‌مگر  جني ‌که  پنهاني  و  دزديده ‌گوش  فرا