  نمي‌داند،  بلکه  وصول  بحق  است  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    هم  گفته‌اند:
" أنصر أخاك ظالما أو مظلوما  [‌برادرت  را  ياري‌کن  چه  ستم‌کار  باشد  يا  ستمد يده  ]‌".
بديهي  است‌گرفتن  حق  از  ظالم‌،‌کمک  است  به  وي‌،  چون  ديگر  ظلمي  درگردن وي  باقي  نمي‌ماند،‌که  بدان  مواخذه  شود.  چون  هند  بنت  عتبه  زن  ابوسفيان  نزد  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از شوهرش  شکايت‌کرد  وگفت‌:  ابوسفيان  مردي  است  بخيل   و آنقدر نفقه  را  بمن  نمي‌دهد،‌که  مرا  و  فرزندم  راکفايت‌کند،  مگر  اينکه  بدون  اطلاع  او  چيزي  از  مال  او  را  بردارم  و  هزينه  کنم‌.  آيا  از  اين  بابت  گناهکار  مي‌شوم‌؟  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" خذي ما يكفيك ويكفي ولدك بالمعروف  [‌آنقدرکه  کفايت  تو  و  فرزندت  را  مي‌کند  بنيکوئي  بگيرو  هزينه‌کن‌]"‌.  پس  پيامبر صلي الله عليه و سلم   براي  وي  مباح‌کرد که  باندازه  مورد  نيازش  را  بردارد  نه  بيشتر  و  اينها  همه‌اش  در  خبر  صحيح  آمده  است‌...  و  آيه‌:" فمن  اعتدي‌..."،  خلاف  را  بکلي  ازميان  برمي‌دارد.  اما  اگر  مالي  را  يافت‌که  مربوط  به  تلف‌کننده  مال او  است‌،  ولي  از  جنس  مال  خودش  نيست‌،  علما  اختلاف  دارندکه  بعضي‌گفته‌اند  جز  با  حکم  حاکم  نمي‌تواند  آن  را  بجاي  مال  خودش  بردارد.

شافعي  دو  قول  دارد  بنابر  اصح  اقوال  او  بقياس  بر  اينکه  اگر  از  جنس  مال  او  باشد  مي‌تواند  آن  را  بردارد،  پس  در اينصورت  هم  مي‌تواند  اگر  برآن  دست  يافت  تصرف  کند.  و  قول  دومش  مي‌گويد  چون  خلاف  جنس  مال  خودش  مي‌باشد،  نمي‌تواند  آن را  تصرف ‌کند.  

بعضي‌گفته‌اند:  باندازه  قيمت  مال  تلف  شده  خود  از آن  را  تصرف  مي‌کند  و  مقدار آن  را  برمي‌دارد  و  اين  قول  صحيح  است  چون  ما  آن  را  با  دليل  بيان‌کرده‌ايم‌”‌.  پايان سخن  قرطبيقصاص کردن  از  حاکم  

حاکم  نيز  فردي  از  افراد  امت  است‌،  امتيازي  بر  ديگران  ندارد،  مگر  امتيازي  که  وصي  و  وکيل  دارد  و  او  نيز  حکم  ساير  افراد  امت  را  دارد  و  احکام  درباره  او  نيز  يکسان  جاري  مي‌گردد.  هرگاه  حاکم  بر  يک  فردي  از  افراد  امت‌،  تعدي  و  تجاوزکرد،  از  او  قصاص‌گرفته  مي‌شود،  چون  نسبت  به  احکام  خداوند  با  ديگران  فرقي  ندارد  و احکام  خداوند  براي  همه  مسلمين  يکسان  است  از  ابونضره  و  او  از  ابوفراس  روايت  کرده  است  که  گفت‌:  عمر  بن  خطاب  برايمان  خطبه‌اي  خواند  وگفت‌:  “‌بخداي سوگند  اي  مردم  من  عاملان  و  فرمانروايان  را  براي  اين  نمي‌فرستم‌که  شما  را  بزنند  و  اموالتان  را  ببرند،  بلکه  آنان  را  بدينجهت  مي‌فرستم‌که  دينتان  را  و  سنت  پيامبرتان  را  بشما  بياموزند  پس  نسبت  بهرکس  غيرازاين  عمل‌کردند،  او بمن  شکايت‌کند  و آن  را بمن  برساند،  سوگند  بدان ‌کس‌ که  جان  عمر  در  دست  او  است  از  او  قصاص  مي‌گيرم و  او  را  قصاص  مي‌کنم‌”‌.  

عمرو بن  عاص‌ گفت‌:  اگر  يکي  از  عاملان‌،  يکي  از رعاياي  خويش  را  ادب‌کند  از  او  قصاص  مي‌کني‌؟  عمرگفت‌:  آري  بخداي  سوگند  از او قصاص  مي‌گيرم‌.  چگونه  من  از  او  قصاص  نگيرم  در  حاليکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    را  ديدم ‌که  از  خويشتن  قصاص‌گرفت‌.

ابوداود  و  نسائي  آن  را  روايت  کرده‌اند.  نسائي  و  ابوداود  از  ابوسعيد  بن  جبير رو‌ايت  کرده‌اند که‌گفت‌:  در  حاليکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    چيزي  را  بين  ما  ياران  خود  تقسيم  مي‌کرد  در آن  حال  مردي  بر روي  پيامبر صلي الله عليه و سلم    افتاد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   با  شاخه  خشک  خرما  ضربتي  به  وي  زد  و آن  مرد  نيز فرياد کشيد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  وي‌ گفت‌:  ’‌’‌ تعالى فاستقد، فقال الرجل: بل عفوت يا رسول الله    [‌بيا  قصاص‌کن  -‌تو نيز بر من  ضربتي  با  آن  شاخه  بزن  -  آن  مردگفت‌:  من  ترا  بخشيدم  اي  رسول  خدا]"‌. از  ابوبکر  صديق  روايت  کرده‌اند که  مردي  به  وي  شکايت‌کرد  وگفت‌:  يکي  از  عاملان  تو  دست  مرا  قطع‌ کرده  است‌.  ابوبکر گفت‌:  اگر راست  بگوئي  قصاص  ترا  از او مي‌گيرم  .

بروايت  رببع  امام  شافعي‌گفته‌:  از  عمر  بن  خطاب  آمده  است‌که  گفت‌:  “‌من  پيامبر صلي الله عليه و سلم   را  ديده‌ام ‌که  از  خويشتن  قصاص ‌کرده  و  ابوبکر  را  نيز  ديده‌ام‌که  از  خويشتن  قصاص‌کرده  است  و  من  نيز  از  خويشتن  قصاص  مي‌کنم‌”‌.آيا  اگر  شوهر  زنش  را آ‌سيبي  رساند  از  او قصاص  مي‌شود؟

ابن  شهاب‌گفته  است  سنت  آنست‌که  اگر  مردي  زنش  را  جراحتي  رساند،  بر  وي  واجب  است‌که  ديه  آن  را  بپردازد  و  از  او  قصاص  نمي‌شود،  امام  مالک  آن  را  تفسير  کرده  وگفته  است‌:  هرگاه  مردي  از  روي  عمد،  چشم  زنش  راکور کرد  يا  دستش  را  شکست  يا  انگشتش  را  بريد  يا  امثال  آن  را  انجام  داد  و در همه  موارد  عمد  داشت  از او قصاص  مي‌شود.  

اما  اگرمردي  زنش  را  با  طناب  يا  شلاق  و امثال  آن  زد  و  در اثر آن  ضربت  آسيبي  بدان  زن  رسيدکه  شوهرش  آن  را  اراده  نکرده  بود  و  براي  آن  تعمدي  نداشت  بايد  ديه  آن  را  بپردازد  و  از  او  قصاص  نمي‌شود.  صاحب  مسوي‌گفته  است  اهل  علم  بر  اين  تاويل  مي باشند.قصاص  جراحات  وقتي  بعمل  ميآيد که  جراحات  خوب  شده  و  بهبودي  يافته  باشند 

تا  زماني‌که  جراحت  خوب  نشده  و  بهبودي‌کامل  نيابد  و  مجني  عليه  سلامتي  خويش  را  باز  نيابد  و  از  سرايت  آن  بديگر  اعضاي  بدن‌،  اطمينان  حاصل  نشود،  از  جاني  قصاص  بعمل  نمي‌آيد.  اگر  جراحت  باندامهاي  ديگر  بدن  سرايت‌ کرد،  جاني  ضامن  آن  نيز  مي‌باشد.  در  سرماي  شديد  و گرماي  شديد،  قصاص  اجرا  نمي‌شود،  بايد  آن  را  بتاخير انداخت‌،  مبادا کسي‌که  مورد  قصاص  واقع  شده  است  بميرد.  هرگاه درگرما  يا  سرما  قصاص  جاري  شد  يا  وسيله  ابزار کندي  يا  مسمومي  قصاص  شد  و  شخصي  جاني  تلف  شد،  بايد  بقيه  ديه  و  خونبها  او  را  بپردازند.  يعني  از  ديه‌ او  ديه جنايت‌ کم  مي‌شود  و  بقيه  به  صاحب  خون  وي  داده  مي‌شود.  

از  عمرو  بن  شعيب  و  از  پدرش  و  از  جدش  روايت  شده  است‌که‌:  “‌مردي  را  با  شاخي  بر  زانو  زده  بودند.  او  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمد  و گفت‌:  برايم  قصاص  بگيريد.گفت‌:  صبرکن  تا  خوب  مي‌شوي  و  بهبودي  مي‌يابي‌.  مجددا  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمد  و گفت‌:  برايم  قصاص  بگيريد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    برايش  قصاص‌گرفت‌.  سپس  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمد  و  گفت‌:  لنگ  شده‌ام‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:  من  بتوگفتم  صبرکن  تا  نتيجه  آسيب  تو  معلوم  شود  و آنوقت  براي  تو  قصاص  مي‌گيريم  ولي  تو  نافرماني  مرا کردي  و  صبر  نکردي‌.  خداوند  ترا  دور  سازد  و  لنگي  تو  باطل  شد  يعني  ديگر  بابت  لنگي  ادعائي  نبايد داشته  باشي‌”‌.  

سپس  پيامبر صلي الله عليه و سلم    دستور  داد  تا  اينکه  آسيب  دي