 و  سخن  شما كه  مي‌گوئيد:
“‌شرع  خداوند  چشم  در  برابر  چشم  قرار  داده  است  اين  حكم  در  قصاص  است  و  در  قصاص  حق  مي‌باشد  و  اما  اندام  و  عضو  متجاوزي  كه  جز  با  سنگ  انداختن  بدان  نمي‌توان  تجاوز آن  را  دفع  نمود  از مصاديق  مثبت  و  منفي  اين  آيه  نيست  و آيه  شامل  آن  نمي‌شود.  و آيه  درباره  آن  حرفي  نزده  است  و سنت  ابتداء‌،  حكم  آن  را  بيان ‌كرده  و  با  قرآن  مخالفتي  ندارد  و  اين  چشم‌ كوركردن  غيراز  چشم ‌كور كردن  در  قصاص  است  و  غيراز  دفع  حمله‌كننده  به  آسانترين  شيوه  و  وسايل  است‌،  چون  مقصود  آنست  ضروري  را  ازخويش  دفع‌كند،  هرگاه  دفع  با  عصا  ممكن  باشد  لازم  نيست  با  شمشير  اين‌كار  را  بكند.  اما  اين‌كسي‌كه  با  نگاه‌كردن  به  “‌نامحرم‌”  مرتكب  تجاوز  مي‌شود  نمي‌توان  از آن  احتراز  و  پرهيزكرد،  چون  او  پنهاني  و  دزديده  نگاه  مي‌كند  و كار او  غير ازكار  جنايت‌كننده  و  حمله‌كننده  است‌،‌كه  هنوز  تجاوزش  تحقق  نپذيرفته  است  و  اين  نگاه‌كردن  معمولا  و  غالباً  پنهاني  صورت  مي‌گيرد  و  تنهاكسي‌كه  او  را  مشاهده  مي‌كند  او  را  مي‌بيند،  اگرشخص  صاحب  خانه  را  مكلف ‌كنند كه  بايدگواهان  و  بينه  احضار كند  و بر وقوع  آن  استدلال‌ كند،  برايش  ممكن  نيست  و  اگربه  اوگفته  شودكه  اين  تجاوز  و  عدوان  را  به  آسانترين  وسيله  دفع‌كند.  جنايت  عدوان  و  تجاوز  و  عدوان  را  به  آسانترين  وسيله  دفع‌كند.  جنايت  عدوان  و  تجاوز  با  نگاه‌كردن  بخودش  و  حريمش  هدر  مي‌رود  و  ضايع  مي‌گردد  و  شريعت‌ كامل  اسلام  اين  را  نمي‌پذيردكه  حق‌كسي  ضايع  شود  پس  نيكوترين  راه  ممكن  وشايسته‌ترين  راه  براي  حفظ  ما  ودفع  جاني  و  متجاوز آنست‌كه  در  سنت  پيامبر صلي الله عليه و سلم  بيان  شده  و  هيچ  نص  معارضي  هم  ندارد  و  نمي‌توان ‌گفت‌كه  سنگ  انداختن  صاحب  خانه  درست  نيست‌.  زيرا  او  سنگ  مي‌اندازد،  و  اين  چشم  تجاوز گراست‌كه  آن  را  در  معرض  تلف  قرارداده  است  و  او  را  بهلاكت  نزديك‌كرده  است  و  سنگ  انداز  به  او  ظلمي  نكرده  است  و  او  است‌ كه  با  نگاه‌ كردنش  مرتكب  خيانت  و  ظلم  شده  است  و  شريعت  اسلام ‌كاملترو  بزرگتراز  آنست  حق‌كسي‌كه  هتك  حرمتش  شده  و  مي‌كوشد  ازخويش  دفاع‌كند  ضايع  نمايد  و  او  را  بعد  از  اقامه  بينه  به  تعزير  حوالت  دهد.  پس  خداوند  حكم  مي‌كند  و  مومنان  حكم  خداوند  را  بهترين  و  نيكوترين  حكم  مي‌دانند”‌.  پايان  سخن  ابن  القيم‌.

٣-‌كسي‌كه  بخاطر  دفاع  از  جان  و  مال  و  ناموس  خود  مرتكب  قتل  شود:‌كسيكه  شخصي  يا  حيواني  را  براي  دفاع  از جان  خود  يا  جان  ديگري  يا  براي  دفاع  ازمال  خود  يا  مال  ديگري  يا  براي  دفاع  از آبرو و  ناموس  خود  بكشد  و مرتكب  قتل  شود،  چيزي  بر  او  نيست‌،  چون  دفع  زيان  و  ضرر  از  جان  و  مال  واجب  مي‌باشد  و  اگر  براي  دفع  ضرر  جز  قتل  چاره‌اي  و  راهي  نباشد،  مرتكب  قتل  مي‌شود  و  چيزي  بر  قاتل  نيست‌.  مسلم  از  ابوهريره  روايت  كرده‌كه‌گفت‌:  مردي  بحضور  پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد  وگفت‌:  اي  رسول  خدا  اگركسي  آمد  و  قصد  مال  مرا كرد  چه‌‌كارش‌كنم‌؟‌گفت‌:  “‌مال  خود  را  به  وي  مده‌”‌گفت‌:  اگربا  من  جنگيد  چه  طور؟‌گفت‌:  “‌با  وي  بجنگ‌”‌گفت‌:  اگرمراكشت  چه  مي‌شود؟‌گفت‌:  “‌تو  شهيد  هستي‌”‌.گفت‌:  اگراو  راكشتم  چه  مي‌شود؟‌گفت‌:  “‌او  بجهنم  مي‌رود”  ابن  حزم‌گفته  است‌:  اگر  دزدي  يا  غير  دزد  خواست  مال  شخصي  را  بظلم  بگيرد  اگر  صاحب  مال  بتواند  متجاوز را  بنحوي  طردكند  و  مانع  اوشود  برايش  جايزنيست‌كه  اورا  بكشد  و  اگردراين  حال  او  راكشت  بايد  قصاص  شود  واگرانتظار داشت  و  احتمال  مي‌دادكه  ممكن  است  دزد  از  او  سبقت  بگيرد  و  او  را  بكشد  دراين  صورت  صاحب  مال  دزد  را  بكشد  و بروي  چيزي  نيست  چون  از نفس  خويش  دفاع  مي‌كند”.ادعاي  مرتكب  قتل‌ كه  بخاطر  دفاع  مشروع  مرتكب  آن  شده  است

هرگاه  قاتل  مدعي‌گرديدكه  بخاطر  دفاع  از  جان  يا  ناموس  و آبرو  و  يا  دفاع  از  مال  مرتكب  قتل  مقتول‌گرديده  است‌،  اگر  توانست‌كه  اقامه  بينه‌كند  وگواه  آورد  قول  او پذيرفته  مي‌شود  و  قصاص  و  ديه‌اي  بر  او  نيست  و  اگر  بر  دعوي  خويش  اقامه  بينه نكرد،  قول  او  پذيرفته  نمي‌شود  وتعيين  تكليف  ومجازات  او به  اولياي  مقتول  موكول  و  واگذار  مي‌گردد،‌كه  اگر  خواستند  او  را  عفو  مي‌كنند  و  اگر  بخواهند  او  را  قصاص مي‌نمايند.  چون  اصل  برائت  است  تا  اينكه  عدم  برائت  و  محكوميت  ثابت  مي‌گردد.  

از  حضرت  علي  سوال  شدكه  اگركسي  مردي  را  همراه  زنش  يافت  و  هر  دو  را  كشت‌،  چه‌كاربايدكرد؟  او  جواب  داد:  اگر  نتواند  چهارگواه  دال  برارتكاب  زنا  بياورد  بدست  اولياي  مقتول  سپرده  مي‌شود  تا  او  را  بكشند: " إن لم يأت بأربعة شهداء  فليعط برمته "  هرگاه  قاتل  نتوانست  اقامه  بينه‌كند  او  را  تسليم  اولياي  مقتول  مي‌كنند  تا  او  را  بكشند  و  اگرقاتل  نتوانست  اقامه  بينه‌كند  و  صاحب  خون  و  ولي  مقتول  اعتراف‌كرد  باينكه  قتل  در  راه  دفاع  مشروع  صورت‌گرفته  است  مسئوليت  از  عهده  قاتل  ساقط  مي‌گردد  و  قصاص  و  ديه  از  او  ساقط  مي‌شود.

 سعيد  بن  منصور  درسنن  خود  از  عمربن  خطاب  روايت‌كرده  است‌كه  “‌او  روزي  مشغول  صرف  غذا  بودكه  دريبافت  مردي  شمشيري  خون  آلود  در  دست  دارد  و مي‌دود  وگروهي  اورا  تعقيب  مي‌كنند  وبدنبال  او  مي‌دوند،  آن  مرد  پيش  عمرآمد  و  نزد  او  نشست  و  آن‌گروه ‌كه  او  راتعقيب  مي‌كردند  رسيدند  و گفتند:  اي  امير  مومنان اين  شخص  يكنفر  از  ما  راكشته  است‌.  حضرت  عمر  خطاب  بدان  مردگفت‌:  چه مي‌گويند؟‌گفت‌:  اي  امير  مومنان  من  رانهاي  همسرم  را  مورد  ضربت  قرار  دادم  اگر  كسي  در  ميان  رانهاي  او  بوده  باشد  او  را كشته‌ام‌.  عمر  خطاب  به  آن  قوم‌گفت‌:  او  چه  مي‌گويد؟‌گفتند:  اي  اميرمومنان  او ضربتي  با  شمشير زده  است‌كه  ضربت  بر  ميان  آن  مرد  و  دو ران  آن  زن  وارد  آمده  است‌.

عمرشمشير او را گرفت  و  تكان  داد  سپس  آن  را  به  وي  پس  داد  وگفت‌:" إن عادوا فعد  [‌اگر  بارديگر نيز  چنين‌كردند  همين  عمل  را  تكراركن‌]"‌.  و  از زبير روايت  شده ‌كه او  روزي  ازسپاه  عقب  مانده  بود  وكنيزي  همراه  او  بود.  دو  مرد  پيش  او آمدند  و  به وي‌گفتند:  چيزي  بما  بده‌.  او  طعام  و  خوراكي‌كه  داشت  بسوي  آنها  انداخت‌.  سپس  گفتند:  اين‌كنيزرا  براي  ما  بگذار و  او  چنان  ضربتي  برآن  دو مرد  وارد  آورد كه  هردو  را با  يك  ضربت  بدو  نيم ‌كرد.  

ابن  تيميه‌گفته  است  اگر  قاتل  ادعا  نمودكه  مقتول  باو  حمله  نموده  است  و  او  براي  دفاع  او  راكشته  است  و  اولياي  مقتول  اين  سخن  او  را  انكاركردند.  اگر  مقتول  شخصي  معروف  به  نيكي  و  خوبي  بوده  باشد  و در جائي‌ كشته  شده ‌كه  محل  