‌كشتن  اين،  مرد  هاشمي  گرديد.  پيش  از  اينكه  بميرد  مردي  از  يمن  ازكنار  اوگذشت  به  وي ‌گفت‌:  آيا  شما  در مراسم  حج‌  حاضر  مي‌شوي‌؟  مرد  يمني‌گفت‌:  بدانجا  نمي‌روم  و  شايد  رفتم‌.  گفت‌:  آيا  حاضر  هستي  روزي  روزگاري  پيامي  را  از  من ابلاغ  كني‌؟  مرد  يمني  گفت‌:  آري‌.  گفت‌:  هر  و‌قت  در  مراسم  حاضر  شدي‌.؟  جار  بكش‌:  اي  قريش‌.  چون ترا  جواب  دادند.  جار  بكش‌:  اي  بني‌هاشم‌.  چون  ترا  جواب  دادند  بگو:  ابوطالب‌ كجا  است‌.  

بوي  خبر  بده‌كه  فلانكس‌  بر  سر  يك  زانوبند  شتر  مراكشت‌.  و  آن  مرد  بعد از  اين  سخن  مرد.  

چون  آن  مردكه  هاشمي  را  به  مزدوي‌گرفته  بعد  بمكه  برگشت‌.  ابوطالب  پيش  او  رفت  وگفت‌:  يار  ما  را  چه‌كاركردي‌.؟‌گفت‌:  او  بيمار  شد  و  خوب  از  او  نگهدار‌ي ‌كردم   و  مرد  و  او  را  دفن‌كردم  و  بخاك  سپردم‌.  ابوطالب‌گفت‌:  از  تو  چنين  مي‌سزد.  مدتي  طول‌كشيد  سپس  آن  مرد  يمني  براي  مراسم  حج  حاضرگرديد  وگفت‌:  اي  قريش  گفتند:  بفرما  اين  قبيله  قريش  است‌.گفت‌:  اي  آل  بني  هاشم‌.گفتند:  بفرما  اين  بني  هاشم  است‌.  گفت‌:  ابوطالب  كجا  است‌؟  گفتند:  بفرما  اين  ابوطالب  است‌.  گفت‌:  

فلاني  بمن  توصيه‌كرد،‌كه  پيام  او  را  به  تو  برسانم‌كه  فلانكس  برسريك  زانوبند  شتر  او  راكشت‌.  ابوطالب  پيش  آن  مرد  رفت  وگفت‌:  ما  سه  چيزرا  به  شما  پيشنهاد مي‌كنيم  هركدام  را  مي‌خواهي  انتخاب‌كن‌:  يا  يكصد  شتر  بما  بده  چون  يار  ما  و  رفيق  ما  راكشته‌اي  يا  اگرمي‌خواهي  پنجاه  نفر  از  قوم  تو  قسم  يادكنندكه  تو  او  را  نكشته‌اي  واگراين  را  هم  نمي‌پذيري  ترا  بجاي  او  خواهيم‌كشت‌.  اين  مرد  پيش  قوم  خود  رفت  و  بدانان  خبر  داد.  گفتند:  قسم  مي‌خوريم‌.  زني  از  بني‌هاشم‌كه  بيكي  از  مردان  اين  قبيله  شوهركرده  و  از  او  پسري  داشت  پيش  ابوطالب  آمد  وگفت‌:

اي  ابوطالب  پسرم  را  بجاي  يكي  ازآن  پنجاه  نفرمرد  قبول  نكن  و  او  را  مجبور  بقسم  خوردن  نكن  و  مجبورش  نكن‌كه  قسم  بخورد  و  بعد  بوبال  آن‌گرفتارآيد.  ابوطالب  از  او  پذيرفت‌.  و  مردي  از  اين  قبيله  هم  پيش  ابوطالب  آمد  وگفت‌:  تو خواسته‌اي‌كه  بجاي  دادن  يكصد  شتر  پنجاه  مرد  قسم  بخورند  پس  سهم  هر  مردي  دو  شترمي‌شود  اگرقسم  نخورم  اينك  من  حاضرم  دو  شتر  بشما  بدهم  و  مرا  مجبور  بقسم  خوردن  نكني‌،  ابوطالب  از  او  قبول‌كرد  سپس  چهل  و  هشت  مرد  ازآن  قوم  قسم  خوردندكه  مرد  هاشمي  بدست  اين  مرد  از قبيله  ماكشته  نشده  است‌.  ابن  عباس گفت‌:  سوگند  بدان‌كس‌كه  جانم  بدست  او  است  يك  سال  طول  نكشيده  بودكه  همگي  اين  چهل  و  هشت  نفركه  قسم  خوردند  مردند  وكسي  ازآنان  زنده  نماند. 

درباره  حكم  بقسامه  اختلاف  است
علما  در  اين  باره  اختلاف  دارندكه  آيا  حكم  به  قسامه  واجب  است  يا  خير؟  جمهور  فقهاء  گفته‌اند  حكم  بدان  واجب  مي‌باشد  وگروهي  از  علماگفته‌اند  حكم   بدان  جايزنيست‌.  ابن  رشد  در  بدايه  المجتهدگفته  است‌:  اما  وجوب  حكم  به  قسامه  بطور  مطلق  مي‌باشدكه  جمهور  فقهاي  بزرگ  شهرها  ‌“‌الامصار”  مانند  مالك  و  شافعي‌،  و  ابوحنيفه  و  احمد  و  سفيان  و  داود  و  يارانشان  و فقها‌ي  ديگر  امصار  بدان  راي  داده‌اند. و  طايفه‌اي  از  علما  از  جمله  سالم  بن  عبدالله  و  ابوقلايه  و عمر  بن عبدالعزيز و ابن  عليه  گفته‌اند  حكم  به  قسامه  جايز  نيست‌.  مستمسك  و  اتكا‌ي  .جمهور  فقهاء حديثي  است‌كه  روايت  آن  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمده  است‌كه  به  حديث  حويصه  و  محيصه معروف  است  و  باتفاق  اهل  حديث  حديث  صحيح  است  و‌لي  درباره  الفا‌ظ  آن  حديث  و  متن  آن  اختلاف  دارند.  و  اتكاي‌گروه  دوم  در  عدم  جواز  حكم  به  قسامه  آنست  كه‌:

قسامه  با  بعضي  از  اصول  شرع ‌كه  اجماع بر  صحت  آنها  است  مخالفت  دارد  از  جمله  يكي  از  اصول  شرع  آنست‌كه  انسان  نبايد  قسم  بخورد  مگر  بر  چيز‌ي‌كه  بطور  قطعي  بدان  آگاه  است  و  بدان  علم  دارد  يا  بطور  محسوس  آن  را  مشاهده ‌كرده  است‌.  پس  چگونه  اوليا‌ي  مقتول  يا  اولياي  قاتل  قسم  مي‌خورند  درحاليكه  هيچكدام  شاهد  جريان  بقتل  رسيدن  مقتول  نبوده‌اند  بلكه  گاهي  آنان  در  شهر‌ي  و  مقتول  در  شهر  ديگري  مي‌باشد.  لذا  بخاري  از  ابوقلابه  روايت  كرده  است  كه  “‌عمر  بن  عبدالعزيز  روزي  تخت  خود  را  در  معرض  ديد  مردم  قرار  داد  و  تخت  خويش‌  را  ابر‌از نموده  و بمردم  اجازه  داد  كه  پيش  او  درآيند  و  روزي  بمردم  كرد  و گفت‌:  درباره  قسامه  چه  مي‌گوئيد؟  مردم  شرو‌ع ‌كردند  بسر  و  صدا  وگفتند:  مي‌گوئيم  قسامه  بحقيقت  موجب قصاص  است  و  خلفا  بدان  عمل‌كرده‌اند.  سپس  رو‌ي  بمن  -ابوقلابه  -‌كرد  و  مرا  به مردم  نشان  داد  ومن‌گفتم‌:  اي  اميرمومنان  اكنون  بزرگان  عرب  و  رو‌ساي  سپاهها  پيش  تو  هستند.  بگو  ببينم  اگر  پنجاه  نفرمردگواهي  بدهندكه  مردي  در دمشق مرتكب  زنا  شده  است  در  حاليكه  آنان  مرد  را  نديده‌اند  آيا  او را  رجم  مي‌كني‌؟  عمر  ابن عبدالعزيز  گفت‌:  نخير.

و  من -  ابوقلابه  -‌گفتم‌:  آيا  اگر  پنجاه  مرد  گواهي  بدهند  بر  عليه  مرد‌ي  كه  او  در  “‌حمص‌”  مرتكب  دزدي  شده  است  و  حال  آنكه  او  را  نديده‌اند  آيا  دستش  را  قطع‌ مي‌كني‌؟  عمرگفت‌:  نخير.  و  دربعضي  روايات  آمده  است‌:‌گفتم‌:  پس  چرا  اگر  قومي  پنجاه  نفري  درپيش  شما  بودند  وگواهي  دادندكه  فلانكس  فلانكس  راكشته  است  و  حال  آنكه  از  پيش  تو  نرفته‌اند  و  در  آنجا  نبوده‌اند  چطور  بقول  آنان  قصاص  اجرا مي‌كني  و  شهادتشان  را  مي‌پذيري‌؟  مي‌گويد:  سپس  عمر  بن  عبدالعزيز درباره  قسامه  به  ولايات  نوشت‌كه  اگرهرقومي  دوگواه  عادل  آوردندكه  فلاني  فلاني  راكشته  است  از  او  قصاص  بعمل  آوريد  و  شهادت  پنجاه  نفر  در  قسامه  موجب  قتل  قاتل  و  قصاص از  او  نمي‌شود  و  بدان  عمل  نكنيد”‌.  

يكي  ديگر  از  اصول  آنست‌كه  قسمها  در  از  بين  بردن  مكافات  خونها  و  قتل  نفس  تاثيري  ندارند  يكي  ديگر  از  اصول  آنست‌كه" ان البينة على من ادعى، واليمين على من أنكر [هركس‌كه  ادعائي‌كند  بايد  اقامه  بينه  نمايد  و  اگر  او  نتوانست  اقامه  بينه‌كند  و گواه  بياورد،  بايد  منكر  ادعا،  قسم  بخورد]‌".

و  از  حجتهاي  آنها  اينست  كه  “‌در  اين  احاديث  روايت  نكرده‌اند  كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم  به  قسامه  حكم‌كرده  باشد  بلكه  قسامه  يك  حكم  و  داوري  زمان  جاهلي  بوده  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم با  آنان  تلطف  و  نرم  خوئي‌كرد  تا  بدانان  نشان  دهدكه  چگونه  حكم  به  قسامه  لازم  نيست  برابر  اصول  اسلام  و  لذا  بصاحبان  خون‌كه  انصار  بودندگفت‌:  آيا  پنجاه  قسم  و  سوگند  مي‌خوريد؟‌.

آنان  گفتند:  چگونه  قسم  بخوريم  در  حاليكه  مشاهده  نكرده‌ايم‌؟  اوگفت‌:  يهود  برايتان  قسم  مي‌خورند.