  بگزارد.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" لقد حسن إسلام أخيكم     [‌نيکو  شد  اسلام  آوردن  برادرتان =  خوب  شدکه  برادرتان  اسلام  آورد]"‌.  و  اما  درباره  نصاري  و  ديگران  پيامبر صلي الله عليه و سلم    با  هيچکدام  جنگ  نکرد،  مگر  اينکه  ابتدا  بعد  از  جنگ  حديبيه  بسوي  همه  پادشان  و  ملوکها  پيکها  فرستاد  و آنان  را پذيرش  اسلام  خواند  و  دعوت  نمود،‌که  بسوي  قيصر روم  و  خسرو  ايران  و  مقوقس  پادشاه  مصر و  نجاشي  پادشاه  حبشه  و  پادشاهان  و  ملوک  عرب  درشرق  و  شام  پيک  و  پيغام  فرستادکه  از  نصاري  و  ديگران‌گروهي  اسلام  آوردند  و  نصاراي  شام ‌گروهي  از  مسلمانان  جديد  را کشتند  پس  نصاري  نخست  با  مسلمانان  جنگ  آغازکردند  و بظلم  و  تجاوز  مسلمانان  را کشتند.  چون  نصاري  باکشتن  مسلمانان  جنگ  را  آغاز کردند  پيامبر صلي الله عليه و سلم   سپاهي  را  بامارت  زند  بن  حارثه  و  بعد  از  او  بامارت  جعفر  بن  ابيطالب  و  بعد  از  او  بامارت  عبدالله  بن  رواحه  بر  سر  آنها  فرستادکه  نخستين  جنگ  مسلمانان  با  نصاري  بود،  که  در  موته  در  سرزمين  شام  روي  داد  وگروه  فراواني  از نصاري  دربرابر سپاه  اسلام  صف  آرائي‌کردند  و  فرماندهان  سه‌گانه  بشهادت  رسيدند  و  سرانجام  خالد  بن  وليد  پرچم  فرماندهي  را  بدست ‌گرفت‌.  (‌و  توانست  با  فرماندهي  حکيمانه‌اش  جنگجويان  مسلمان  را  نجات  دهد)‌.

از  آنچه‌که  گذشت  بوضوح  روشن  مي‌شود  که  اسلام  اجازه  جنگ  نداده  است‌،  مگربراي  دفع  عدوان  و  تجاوز و  حمايت  و  دفاع  از دعوت  ديني  و منع  ظلم  و  ستم  و  تامين  آزادي  دين  و  عقيده‌.  در آنصورت  جنگ  فريضه‌اي  از  فرايض  ديني  و  واجبي  از  واجبات  مقدس  بشمار  مي‌آيد  و  نام  “‌جهاد"  برآن  اطلاق  مي‌شود.  اينک  جهاد  را  بيان مي‌کنيم‌:  فضيلت  شهادت

پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" يكلم أحد في سيبل الله - والله أعلم بمن يكلم في سبيل الله - إلا جاء يوم القيامة وجرحه يثعب دما، اللون لون الدم، والريح ريح المسك    [هرکسي  در  راه  خدا زخمي  شود  -  و  خدا  داناتر  است  بکسي‌که  در  راه  خدا  زخمي  مي‌شود  -‌در  روز  قيامت  بحالي  مي‌آيدکه  از زخمش  خون  مي‌چکد که  رنگش  رنگ  خون  و بويش  بوي مشک  است  ]‌"‌.  

محمد  بن  ابراهيم‌گفت‌:  وقتي‌که  عبدالله  بن  المبارک  به  جهاد  مي‌رفت‌،  من  براي  تودبع  او  رفتم  اين  ابيات  را  بر  من  املاء‌کرد  وآنها  را  همراه  من  براي  فضيل  عياض  فرستاد:  
يا عابد الحرمين لو أنصرتنا        لعلمت أنك في العبادة تلعب 
من كان يخضب خذه بدموعه         فنحورنا بدمائنا تتخضب 
أو كان يتعب خيله في باطل          فخيولنا يوم الصبيحة تتعب
ريح العبير لكم، ونحن عبيرنا          وهج السنابك والغبار الاطيب 
ولقد أتانا من مقال نبينا               قول صحيح صادق...لا يكذب
 لا يستوي غبار أهل الله في         أنف امرئ ودخان نار، لا يكذب
 هذا كتاب الله ينطق بيننا            ليس الشهيد بميت، لا يكذب  

[اي  عابد  حرمين  اگر  ما  را  مي‌ديدي‌،  مي‌دانستي  که  تو  در  عبادت  ببازي  مشغول  هستي‌،  يعني  عبادت  تو  در  برابر  عبادت  جهاد  ما،  چون  بازي  مي‌نمايد  -‌اگرکسي  گونه‌اش  را  با  اشک  خونين  رنگ  مي‌کند،  ما  سينه  خويش  را  با  خون  خويش  رنگ  مي‌کنيم‌.  اگرکسي  اسب  خويش  را  بباطل  خسته  مي‌کند،  ما  اسبان  خويش  را  در  غارات  بامدادان  خسته  مي‌کنيم‌.  بوي  خوش  مشک  و  عبير  شما  را  است  و  براي  ما  جرقه  آتش  سم  اسبان  بهنگام  حمله  و گرد  و غباري‌که  بپا  مي‌کند،  بمنزله  عبير و  بوي  خوش  است‌،  سخن  راست  و  صحيح  پيامبر صلي الله عليه و سلم  که  دروغ  نمي‌گويد  بما  رسيده  است‌،  بديهي  است‌که  غبار  اهل  الله  و  دود  در  بيني  هيچکس  يکسان  نيست  و  اين  مطلب دروغ  نيست‌.  -‌اگر  شما  را  دود  بخار  عود  است‌،  ما  را  غبار  مجاهدت  است  -‌اينست  کتاب  خدا که  مي‌گويد  شهيدان  زنده‌اند  و  اين  سخن  دروغ  نيست‌]‌.  محمد  ابن  ابراهيم  گفت‌:  نامه  عبدالله  را  درمسجدالحرام  به  فضيل  عياض  دادم‌،  چون  آن  را  خواند  اشک  از  چشمانش  سرازير  شد  و گفت‌:  ابو  عبدالرحمن  راست‌گفت  و  او  مرا  نصيحت‌کرد،  سپس‌ گفت‌:  آيا  تو  از کساني  هستي ‌که  حديث  را  مي‌نويسند؟

گفتم‌:  آري‌. گفت‌:  پس  اين  حديث  را  بنويس  بپاداش  آوردن  نامه  ابوعبدالرحمن بسوي  ما  و  چنين  بر  من  املاء ‌کرد  فضيل  عياض‌:  “‌منصور  بن  المعتمر از  قول  ابوصالح‌ از ابوهريره  برما  حديث‌کرد، ‌که  مردي ‌گفت  اي  رسول  خدا  عملي  به  من  آموز که  به  وسيله  آن  به  ثواب  و  پاداش  مجاهدان  في  سبيل  الله  نايل‌گردم‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" هل تستطيع أن تصلي فلاتفتر، وتصوم فلا تفطر؟     [‌آيا  مي‌تواني  بدون  انقطاع  نماز  بخواني  و  بدون  افطار  روزه  بگيري‌؟‌]"‌.

اوگفت‌:  اي  رسول  خدا  من  ناتوانتر از آنم‌ که  چنين  چيزي  را  بتوانم‌.  پس  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌: " فوالذي نفسي بيده لو طوقت ذلك ما بلغت المجاهدين في سبيل الله  [‌بدانکس‌ که  جانم  دردست  اوست  اگرآن  را  مي‌توانستي  انجام  بدهي‌،  باز  بثواب  مجاهدان  در  راه  خدا نمي‌رسيدي‌]"‌." أو ما علمت أن المجاهد ليستن في طوله فيكتب له بذلك الحسنات    [مگر  نمي‌داني‌که  مجاهد  باندازه ‌گامهايي‌که  در  طول  راه  برمي‌دارد  براي  او  حسنات  نوشته  مي‌شود]"‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بياران  خويش‌گفت‌:

" لما أصيب إخوانكم بأحد، جعل الله أرواحهم في جوف طير خضر، ترد أنهار الجنة، وتأكل من نمارها، وتأوي إلى قناديل من ذهب، معلقة في ظل العرش، فلما وجدوا طيب مأكلهم، ومشربهم، ومقيلهم، قالوا: من يبلغ إخواننا عنا أنا أحياء في الجنة نرزق، لئلا يزهدوا في الجهاد، فقال الله تعالى: " أنا أبلغهم عنكم ".
وأنزل: " ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون - فرحين بما آتاهم الله من فضله، ويستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم ألا خوف عليهم ولاهم يحزنون - يستبشرون بنعمة من الله وفضل وأن الله لا يضيع أجر المؤمنين   آل عمران171-169  [چون  برادران  شما  در  جنگ  احد  بشهادت  رسيدند  و  مورد  اصابت  واقع  شدند  خداوند  ارواح  آنان  را  درشکم  پرندگان  سبزي  قرار  داد  که  وارد  آبهاي  رودهاي  بهشت  مي‌شوند  و  از  ميوه‌هاي  بهشت  مي‌خورند  و  اين  پرندگان  بر  قنديلها  و  لوسترهاي  طلائي  آويزان  در  سايه  عرش  مي آرامند  و  پناه  مي‌برند  چون  اين  ارواح  پاک  خوراک  و  آشاميدني  پاک  و آرامگاه  و  خوابگاه  پاک  را  يافتند گفتند  چه‌کسي  هست  از  طرف  ما  به  برادران  ما  اعلام  و  ابلاغ  کندکه  ما  در  بهشت  زنده  هستيم  و  بما  روزي  داده  مي‌شود،  تا  برادران  ما  بدانند  و نسبت  به  جهاد  بي‌ميل  نباشند  خداوند  فرمود:  من  اين  پيام  شما  را  بدانان  ابلاغ  مي‌کنيم  و  اين  آيه  را  نازل  فرمود:  “‌وگمان  مبر که ‌آنهائي‌که  در  راه  خداکشته  شدند،  مردگا