اهكار  نمي‌شود  و  قسمش  شكسته  نمي‌شود.  اگر چه  براي  امر  باطلي  و  حرام  باشد.  دليل  بر  اينكه  در  سوگند  خوردن  نيت‌كسي‌كه  قسم  مي‌خورد  معتبر  است‌،  مگر  اينكه  ديگري  او  را  قسم  دهد  روايتي  است  از  ابوداود  و  ابن  ماجه  بنقل  از  سويد  بن  حنظله‌ كه ‌گفت‌:  ما  بقصدديدار پيامبر صلي الله عليه و سلم    بيرون  رفتيم  و وائل  بن  حجر با  ما  بود  و  يكي  ازدشمنانش  اورا  گرفت  و  مردم  پرهيز داشتند  از اينكه  قسم  بخورند  و  من  قسم  خوردم ‌كه  او  برادر  من  است  و  وائل  نيست‌،  لذا  او  را  رها كرد،  سپس  بخدمت  پيامبر صلي الله عليه و سلم   رفتيم  و  بوي  خبر  دادم ‌كه  همراهان  پرهيز  داشتند  از اينكه  قسم  بخورند  و  من  قسم  خوردم‌ كه  او  برادر  من  است‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:  تو  راستي  را گفتي‌:  "  المسلم أخو المسلم  [مسلمان  برادر  مسلمان  است‌]"‌.  و  دليل  بر  اينكه  هرگاه ‌كسي  را  قسم  بدهند  نيت  قسم  دهنده  معتبر  است‌،  روايتي  است  كه  مسلم  و  ابوداود  و  ترمذي  از  ابوهريره  روايت  كرده‌اند  كه پيامبر  صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" اليمين على نية المستحلف     [در  سوگند  دادن  نيت  قسم  دهنده  معتبر  است‌]"‌.  و  در  روايتي  ديگر  آمده  است‌:" يمينك على ما يصدقك عليه صاحبك    [‌سوگند  خوردن  تو  بر چيزي  معتبراست‌كه  صاحب  و  رفيق  تو  تو را  بر آن  تصديق كند]‌’‌’‌.  و  مراد  از  صاحب‌كسي  است‌كه  طرف  دعوي  است  و  او  را  قسم  مي‌دهد.  

در  حال  نسيان  و  خطاء  سوگند  شكسته  نمي‌شود
اگركسي  قسم  خورد كه ‌كاري  را  نكند،  سپس  از روي  فراموشي  آن ‌كار را  انجام  داد  يا  بخطا  مرتكب  آن  شد،  قسم  او باطل  نمي‌شود  و گناهكارنمي‌شود،  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   فرمود:" إن الله تجاوز لي عن أمتي: الخطأ والنسيان وما استكرهوا عليه    [خداوند  فراموشي  و  خطاء  و كاري‌كه  بر  آن  مجبور  شده‌اند،  از  امت  من  درگذشته  است‌]‌"‌..  و  خداوند  مي‌فرمايد:
" وليس عليكم جناح فيما أخطأتم به     [دركاري‌كه  به  خطاء  مرتكب  مي‌شويد  برشمّا  گناهي  نيست]"‌.

قسم ‌كسي ‌كه  به  اكراه  سوگند  خورد،  لازم  الاجرا  نيست  
اگركسي  باجبار وادار  به  سوگند  خوردن  بر  چيزي  شود،  لازم  نيست‌ كه  بدان  وفا  كند  و  اگر  بمقتضاي  آن  عمل  نكرد گناهكار  نمي‌شود[2]  بعلت  همان  حديثي‌ كه  در  مبحث  نسيان  گذشت‌.  بعلاوه  كسي  كه  باكراه  و  اجبار  وادار  بكاري  شود.  از  او  اراده  سلب  شده  است  و سلب  اراده  موجب  سقوط  تكليف  است‌.  لذا  پيشوايان  بزرگ  سه‌گانه  فقهي  مي‌گويندكه  يمين  و  سوگند كسي‌كه  مجبور  شود،  اصلا  منغقد نمي‌شود  بخلاف  ابوحنيفه‌ كه  مي‌گويد  منعقد  مي‌شود.  

استثناء  در  سوگند  خوردن
كسي‌كه  در  قسم  خود  بگويد:  ان  شاء  الله  او  استثناء  كرده  و گناهكار  نمي‌شود  يعني  با  ترك  عمل  بمقتضاي  سوگند كفاره  نمي‌دهد.  ابن  عمر گويد:  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:  “ ‌اگر سوگندي  ياد كرد  و گفت‌:  ان  شاء  الله  بر او گناهي  و  نقض  سوگند  نيست‌”‌.  احمد  و  ديگران  اين  روايت  را  نقل‌كرده‌اند  و  ابن  حبان  بصحت  آن  راي  داده  است‌.

تكرار  سوگند  
اگركسي  بريك  چيزيا  چند  چيزسوگند  را  تكراركرد،  سپس  بمقتضاي  آن  عمل  نكرد  و  قسم  را  نقض‌كرد،  ابوحنيفه  و  مالك  و  روايتي  از  احمد  مي‌گويند:  براي  هر  قسمي  بايد  يك‌كفاره  جداگانه  بدهد  و  علماي  حنابله ‌گفته‌اند  اگركسي  چند  قسم  خورده  باشد  و  سبب  آنها  يكي  باشد  و  اين  تكرار  قبل  از  دادن ‌كفاره  يكي  از  آنها  باشند،  يك‌كفاره  براي  همه  آنها كافي  است  چون  همه  از يك  جنس  هستند  ولي  اگر  سبب  سوگند  يكي  نباشد  مانند  سوگند  بخدا  و  ظهار،  درآن  صورت  چون  موجب كفاره  از  يك  جنس  نيستند  بايد كفاره  هركدام  جداگانه  داده  شود.  و  در  هم  تداخل ندارند.  

كفاره  و  تاوان  سوگند
كلمه‌ كفاره  صيغه  مبالغه ‌كفر است  بمعني  ستر و پرده  پوشي  و در اينجا  مقصود  از  كفاره  اعمالي  است‌كه  بعضي  ازگناهان  را  مي‌پوشاند  و  جبران  مي‌كند  و  اثر  مواخذه  بدان‌گناهان  را  دردنيا  و آخرت  از بين  مي‌برد.كفاره  سوگند  جدي  و  منعقده‌،  وقتي‌كه  سوگند  خورنده  بمقتضاي  آن  عمل  نكند،  بشرح ز‌ير است‌:
1-‌اطعام  دادن
٢-  لباس  پوشانيدن
٣-‌آزادي  برده‌اي  بنا  باختيار شخص  و اگر هيچ  يكي  از آن  سه  را  نتوانست  بايد  سه  روز  روزه  بگيرد.  اين  سه  چيز كه  شمرده  شد،  بترتيب  تصاعدي  است  از نظر فضيلت  يعني  پايين‌ترين  آنها  اطعام  و  متوسط  لباس  و  عالي‌ترين  آزادي  بنده  است‌.

خداوند  مي‌فرمايد: " فكفارته إطعام عشرة مساكين من أوسط ما تطعمون أهليكم أو كسوتهم أو تحرير رقبة فمن لم يجد فصيام ثلاثة أيام ذلك كفارة أيمانكم إذا حلفتم واحفظوا أيمانكم، كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تشكرون     مائده  ٨٩  [...  كفاره  اين‌گونه  سوگندها  عبارت  است  از  خوراك  دادن  به  ده  نفر  مستمند  از  غذاي  معمولي  و  متوسطي‌ كه  به  خانواده  خود  مي‌دهيد  يا  جامه  دادن  به  ده  نفر ازمستمندان  و  يا  آزاد  كردن  برده‌اي‌،  اما  اگر كسي  هيچ  يك  از اين  سه‌ كار نتوانست  سه  روز  روزه  بگيرد.  اين  كفاره  سوگندهايي  است‌كه  مي خوريد،  سوگندهاي  خود  را  حفظ‌ كنيد.  خداوند  اين  چنين  آيات  خود  را  براي  شما  بيان  مي‌كند  تا  شكر او را  بجاي  آوريد]"‌.

فلسفه ‌كفاره
عدم  عمل  بمقتضاي  سوگند  -‌حنث  -‌خلف  وعده  و  عدم  وفاي  بوعده  است  پس  كفاره  و  تاوان  براي  جبران  آن  لازم  و  واجب  است‌.

اطعام
هيچ  نص  شرعي  مقدار طعام  و  نوع  آن  را  بيان  نكرده  است  و  دراينگونه  موارد  ميزان  و  نوع  آن  را  عرف  و  عادت  تعيين  مي‌كند،  پس  طعامي‌كه  شخص  مي‌دهد  از  نوعي  و  باندازه‌اي  است‌،‌كه  معمولا  به  اهل  خانواده  خود،  مي‌دهد كه  نه  از عالي‌ترين  طعام  هنگام  جشن  و  مناسبتها  است  و  نه  از  پايين‌ترين  طعامي  است‌كه‌گاهي  خود  مي‌خورد.  پس  اگركسي  معمولا  طعام  غالب  خانواده‌اش ‌گوشت  و  سبزي  و  نان‌گندم  است‌،  پايينتر از آن  جايزنيست‌،  بلكه  بايد  مثل  آن  يا  بهتر از آن  باشد.  چون  مثل  حد  وسط  است  و  اگر  عاليتر  باشد  مثل  و  بالاتر از آن  دارد  و  اشكالي  نيست‌.  طبيعي  است  كه  اين  اطعام  با  اشخاص  و مناطق  و كشورها،  فرق  مي‌كند  و بستگي  به  عرف  هركس  و  هر  محلي  است‌.

 اما  مالك‌گفته  است  در  مدينه  يك  “‌مد” ‌كافي  است  ولي  در  شهرهاي  ديگر زندگي  غير  از  زندگي  ما  را  دارند،  بايد  از  حد  وسط  غذا  و  طعام‌،  برابر  زندگي  خويش  اطعام  كنند.  چون  در آيه  مي‌گويد:" من أوسط ما تطعمون أهليكم"  .  و  مذهب  داود  و  يارانش  چنين  است‌ .

فقيهان  شرط ‌كرده‌اند  كه  اين  افراد  مستمند،  بايد  مسلمان  باشند  ولي  ابوحنيفه  فقيران  اهل  ذمه  را  نيز جايز مي‌داند.  ابوحنيفه  مي‌گويد  اگر مستمندي  را  ده  روز اطعام  كردكافي  است  و  ديگران ‌گفته‌اندكافي  نيست  بلكه  ا