وي     إليه أو بناء محل ذكر 

 [‌هرگاه فرزند آدم مرد افعال او گسسته مي‌شود و ثوابش قطع مي‌گردد و ديگر ادامه ندارد مگرده عمل وي‌كه همچنان پس ازاو نيزادامه دارند:
دانشهائي كه او نشر و گسترش داده و دعاي خير فرزند صالح وكاشتن درخت خرما و درختان مثمر و موقوفاتي ‌كه ايجاد مي‌كند و قرآني ‌كه بارث مي‌گذارد و ماندن در مرز كفر ‌جهت جهاد با دشمنان اسلام و كندن و ايجاد چاه آب يا روان ساختن جوي و نهر آب و مسافرخانه‌اي براي غريبان يا كاروانسرائي‌كه غريبان را پناه مي‌دهد يا بنائي‌كه محل ذكر است و نام وي را جاودان مي‌سازد]‌". 
پيا‌مبر صلي الله عليه و سلم  و يارانش مساجدي و زمينهائي و چاه‌هائي و باغهائي و نخلستانهائي و اسبان سواري را وقف‌ كرده‌اند و تا بامروز نيز اين عمل خداپسندانه وقف ادامه دارد و اينك چند نمونه موقوفات زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم  ذكر مي‌گردد:
1-‌بروايت انس چون پيامبر صلي الله عليه و سلم  به مدينه طيبه وارد شد دستور دادكه مسجدي ساخته شود وگفت‌:" يا بني النجار: تأمنوني بحائطكم  هذا؟ فقالوا: والله لا نطلب ثمنه إلا إلى الله تعالى.  [ا‌ي بني‌النجار آيا حاضريد بهاي باغ را از من‌ بگيريدكه در آن مسجد بسازم آنان‌گفتند: بخداي سوگند بهاي آن را از شما نمي‌خواهيم و بهاي آن را از خداوند مي‌طلبيم‌]"‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم  آن را گرفت و در آن مسجد احداث‌ كرد.
 ٢- بروايت عثمان بن عفان پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" من حفر بئر رومة فله الجنة.
[‌هركس چاه “رومه‌” را حفركند پاداش او بهشت است‌]‌"‌.
عثمان ‌گويد: من آن را حفر كردم و وقف نمودم‌.
و در روايت بغوي آمده است‌ كه اين چاه ازآن يك مرد غفاري بود و يك مرد غفاري چشمه‌اي بنام “‌رومه‌” داشت‌كه هر مشك آب آن را ببهاي “‌يك مد” قوت مي‌فروخت پيامبر صلي الله عليه و سلم  بوي‌گفت‌: آيا حاضرهستي آن را در برابر يك چشمه بهشتي بمن بفروشي‌؟ يعني آن را وقف‌كني وخداي دربهشت پاداش آن را بشما بدهد؟ او گفت يا رسول الله براي خود و خانواده‌ام غير از آن چيزي ندارم‌. اين سخن بسمع عثمان بن عفان رسيدكه آن را از آن مرد با مبلغ سي و پنج هزار درهم خريداري‌كرد، سپس پيش پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت ‌گفت‌: يا رسول الله آيا حاضرهستي‌كه اين چشمه را بهمان بهايي ‌كه از آن مرد مي‌خريدي از من بخري‌؟ پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: آري‌. عثمان 
گفت‌: من اين چشمه را وقف مسلمانان‌ كردم‌.
٣-‌سعد بن عباده‌گفت يا رسول الله “‌ام سعد“ مرده است‌ كدام صدقه و احساني بهتر است و پاداشش بيشتر است‌كه براي او بجاي آورم‌؟
فرمود: آب‌. لذا سعد چاهي‌ كند و آن را باحسان ام سعد وقف‌كرد.
٤-‌انس‌گويد ابوطلحه ثروتمندترين مرد انصاري در مدينه بود و بهترين مالي‌كه دوست داشت نخلستان “‌بيرحاء‌” بود دركنار “‌مسجد النبي‌” ‌كه در جهت جلو مسجد قرار داشت‌كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  بدان نخلستان مي‌رفت و از آب گواراي آن مي‌نوشيد، چون اين آيه نازل شد:" لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون  آل عمران ٢٩ [‌هرگز باعمال خير و احسان دست نمي‌يابيد مگر اينكه بعضي از آنچه ‌كه دوست داريد در راه خدا هزينه‌كنيد]"‌. ابوطلحه چون اين آيه را شنيد بخدمت پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت وگفت خداوند كه چنين مي‌فرمايد، بدان يا رسول الله دوست داشتني‌ترين مال نزد من نخلستان “‌بيرحاء‌” است‌، اينك آن را بخداوند بخشيدم ثواب و پاداش آن را اندوخته نزد خداوند مي‌خواهم يا رسول الله درآن هرگونه‌كه مي‌خواهي  تصرف‌كن‌. پيامبر گفت‌: آفرين و احسن‌. اينست مال سودآور و معامله نيكو اينست معامله ومال سودآور من اين سخن ‌ترا شنيدم و پذيرفتم و راي من اينست‌كه آن را ميان خويشاوندانت تقسيم‌كني اين بودكه ابوطلحه آن را وقف خويشاوندان خود كرد و در آمد آن را بين آنان تقسيم‌كرد يعني وقف خاص‌. و اين دليل وقف خاص است.[1]
٥-بروايت ابن عمر آمده است‌كه عمر خطاب صاحب زميني شد در خيبر و بوي سهمي اززمين آنجا رسيد و بحضور پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت و در‌باره آن زمين با ايشان مشورت ‌كرد وگفت‌: يا رسول الله من زميني درخيبر نصيبم شده است‌كه هرگز مال نفيس‌تر از آن نداشته‌ام‌، درباره آن بمن چه دستوري مي‌دهي‌؟ رسول الله‌گفت‌:" إن شئت حبست أصلها  وتصدقت بها  [‌اگر مي‌خواهي اصل آن را بر‌اي خود نگه دار و سود و حاصل و بهره آن را صدقه و وقف‌كن يعني‌ وقف عام‌]"‌.كه عمرآن را وقف كردكه فروخته نشود و بخشيده نشود و بارث نرود ومحصول آن برفقيران و خويشاوندان و براي آزادي بندگان و مخارج رهگذران درمانده و مهمانان وقف باشد وكسي‌كه بدان مي‌رسد و آن را سرپرستي مي‌كند بر وي ‌گناه نيست‌كه برابر عرف و عادت و بنيكي ازآن بخورد و بديگران هم بدهد،‌كه بخورند بدون آنكه آن را ملك شخصي خود سازد. 
ترمزي گفت‌: عمل اهل علم از ياران پيامبر صلي الله عليه و سلم  و ديگران براين حديث است و در ميان متقدمان مخالفي براي آن سراغ نداريم و اين نخستين وقف است در اسلام‌.
 ٦-‌بروايت احمد و بخاري‌از ابوهريره پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" من احتبس فرسا في سبيل الله إيمانا واحتسابا فإن شبعه وروثه وبوله في ميزانه يوم القيامة حسنات  [هركس اسبي را وقف ‌كند براي جهاد در راه خدا از روي‌ ايمان و بطلب رضاي خدا براستي تمام اعمال اين اسب براي صاحبش ثواب دارد حتي علف خوردن‌ و سرگين و ادرار كردنش نيز]"‌.

٧-‌در حديث خالد بن الوليد آمده ‌كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" أما خالد فقد احتبس أدراعه وأعتاده في سبيل الله  [اما خالد جوشنها و زره‌هاي خود و وسايل و تجهيزات جنگي خويش را اعم از اسب و سلاح و ابزار حربي در راه خدا وقف‌كرده است‌]‌".

منعقد شدن وقف 
وقف عملي است درست و با يكي از دو چيز زير منعقد مي‌شود: 
 1-‌فعل و كرداري كه دال بر وقف باشد - امام شافعي مي‌گويد تنها فعل ‌كافي نيست بلكه قول نيز لازم است -‌مانند اينكه مسجديرا بسازد و در آن اذان نماز را بگويد و نيازي نيست‌كه حاكم بوقف بودن آن حكم‌كند.
٢-‌قول بوقف ‌كه آن هم تقسيم مي‌شود به “‌صالح‌” و ”‌كنايه‌” قول صريح مثل اينكه واقف و وقف‌كننده بگويد: وقفت =‌ وقف ‌كردم‌” و “‌حبست = مال خود را حبس‌كردم در راه خدا” و “‌سبلت= درراه خدا قرارش دادم‌“ و“ابد‌ت= تا  آن را وقف ‌كردم‌.

و قول ‌كنائي مانند اينكه بگويد: “‌تصدقت= آن را صدقه‌كردم به نيت وقف‌” اما وقف تعليقي بمرگ مثل اينكه بگويد: “‌خانه‌ام يا اسبم يا... بعد از مرگم وقف است‌” اينهم جايز است‌، بر حسب ظاهر مذهب‌ امام احمد، خرقي و غير او آن را ذكر كرده‌اند. چون اينها جزو وصايا مي‌باشند. پس تعليق بعد از مرگ نيز جابز‌است چون وصيت مي‌باشد. 

لزوم ‌وقف 
هرگاه واقف‌ كاري را انجام داد كه بر وقف دلالت مي‌كرد يا عملا صيغه وقف را بر زبان راند، وقف لزوميت پيدا مي‌كند،‌‌ 