ارند و چيزي اخذكنند، اين عمل براي والدين جايز است‌، خواه پسرشان اجازه داشته باشد يا اجازه نداشته باشد. و براي والدين تصرف در مال پسرشان جايز و روا است‌، مادام‌كه تصرف اسرافكارانه و سفاهت گونه نباشد. 
بدليل همان حديث‌كه‌گذشت و بدليل حديث جابركه مردي‌گفت يا رسول من مالي دارم و فرزندي نيز دارم و پدرم مي‌خواهدكه مال مرا از بين ببرد. پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" أنت ومالك لابيك[1] [‌تو و مالت ازآن پدرت مي‌باشي‌]‌". پيشوايان سه‌گانه فقهي مي‌گويند پدرحق دارد، تنها بقدر رفع نياز و تامين نياز، ازمال پسرش برداشت كند. و اما امام احمدگفته است پدر حق داردكه از مال پسرش برداشت‌كند، هر اندازه‌كه بخواهد، خواه نياز داشته باشد يا نياز نداشته باشد. 

نفقه پسر فقير و تنگ دست وبي‌چيز، بر پدر ثروتمند واجب است 
همانگونه‌كه نفقه و هزينه زندگي پدر بي‌چيز و تنگ‌دست‌، برپسر ثروتمندش و قادر بتامين زندگي وي‌، واجب است‌، نفقه پسربي‌چيزهم برپدر ثروتمندش واجب است‌، چون پيامبر صلي الله عليه و سلم  به هند زن ابوسفيان‌گفت‌: " خذي من ماله ما يكفيك وولدك بالمعروف  [از مال ابوسفيان آنقدر برداركه برابر عرف براي زندگي خودت و پسرت كفايت كند]"‌.
امام احمدگفت‌: هرگاه پسر بسن بلوغ رسيد و چيزي نداشت يا حرفه و شغلي نداشت نفقه و هزينه او از پدرش ساقط نمي‌شود تا زماني‌كه‌كسب و مالي ندارد. 

نفقه خويشاوندان 
علما و فقها در‌باره نفقه و هزينه خويشاوندان تنگ‌دست و بي‌چيز بر خويشاوندان ثروتمندشان شديداً اختلاف دارند.
برخي‌گفته‌اند واجب نيست بلكه از باب نيكي و صله رحم است‌.
شوكاني‌ گفته است‌، نفقه خويشاوند بر خويشاوند واجب نيست‌، مگر از باب صله رحم‌. اما اينكه نفقه اينها واجب نيست‌، بدليل اينست‌كه دليل خاصي وارد نشده است‌، بلكه تنها احاديثي درباره صله رحم و پيوند خويشي آمده است‌،‌كه عام مي‌باشند و بديهي است خويشاوندي‌كه محتاج نفقه باشد، مستحقترين خويش است براي پيوند خويشي و صله رحم و خداوندگفته است‌:
" لينفق ذو سعة من سعته ومن قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله لا يكلف الله نفسا إلا ما آتاه سيجعل الله بعد عسر يسرا  طلاق ٧ [هركس داراي ثروت و رفاه وگشايش زندگي است بايد از ثروت و دارائي خويش بر ديگران نفقه‌كند. يعني آنهاكه امكانات وسيعي دارند بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنهاكه تنگدست هستند ازآنچه‌كه خدا به آنها داده انفاق نمايند خداوند هيچكس را جز به مقدار تونائي‌كه به او داده تكليف نمي‌كند. خداوند بزودي بعد از سختيها آساني قرار مي‌دهد ]"‌.
" على الموسع قدره وعلى المقتر قدره   بقره ٢٣٦ [هركسي‌كه امكانات و قدرت دارد باندازه خودش مكلف است و هركس‌كه فقير است باندازه قدرتش مكلف است‌]"‌. 
 علماي شافعيه گفته‌اند: بر ثروتمند وكسي كه امكانات وسيع دارد، نفقه بر او واجب است‌، خواه مسلمان باشد يا غيرمسلمان و بايد اين نفقه و هزينه را نسبت به اصول يعني پدران و نياكان هر اندازه بالا بروند و نسبت به فروع يعني پسران و پسران پسران هر اندازه پايين بيايند انجام دهند و براي غيرآنها واجب نيست‌.
مالكيه‌گفته‌اند: نفقه بر او واجب نيست مگر براي پدر و مادر و فرزندان پسر و دختر، و براي نياكان و نوه‌ها وديگر خويشاوندان واجب نيست و اختلاف دين مانع اين وجوب نمي‌شود. 
علماي حنابله نفقه خويشاوند فقير را بر خويشاوند ثروتمند و داراي امكانات واجب مي‌دانندكه اگر مالي را از خود بجاي بگذارد از او ارث ببرد و دقيقاً نفقه را تابع و همگام با ارث مي‌دانند، چون غرامت و غنيمت و حقوق يا هم متباذل مي‌شوند. يعني هركس‌كه در سود شريك باشد در زيان نيزشريك است‌. پس آنان نفقه والدين را هراندازه بالا بروند و فرزندان هر اندازه پايين بروند واجب مي‌دانند و نزد آنان نفقه ذوي الارحام واجب نيست و ذوي الارحام‌كساني هستندكه صاحبان فروض در ميراث و ‌عصبات نيستند پس نفقه‌اي ندارند و نفقه‌اي هم برآنان نيست اگر از جهت اصول و فروع نباشد، خويشاونديشان ضعيف است و نصي درباره آنان وارد نشده است نه ازقرآن و نه ازسنت‌. پس چون ازآنان ارث نمي‌گيرند، نفقه آنان نيز نمي‌پردازند. 

ابن حزم پا فراتر گذاشته وگفته است هركس قدرت مالي داشته باشد بر او نفقه پدرو مادرو اجداد و نياكان هر اندازه بالا بروند و برفرزندان هراندازه پايين بروند و بر برادران و خواهران و همسران واجب است در صورتيكه آنان محتاج باشند و در اين حال اين نفقه اجباري است و همه اينها در وجوب نفقه مساوي هستند و هيچيك برديگري مقدم داشته نمي‌شود، واگرچيزي ازلباس و پوشاك و خوراك و نفقه آنها، باقي ماند واضافه آمد، او را برنفقه برمحارم و ذوي الارحام وكساني‌كه از او ارث مي‌برند، مجبورمي‌كنند و اين در حالي است‌كه اينگونه اشخاص چيزي و عملي و شغلي نداشته باشند،‌كه نفقه و هزينه زندگيشان را تامين‌كنند و اينها عبارتند از عموها و عمه‌ها هر اندازه بالا بروند و دائي‌ها و خاله‌ها هر اندازه بالا بروند و برادرزادگان هر اندازه پايين بروند، و هركس از اينها اگر قدرت و امكان داشته باشد و بتواند زندگي‌كند وكسب و شغلي داشته باشد اگرچه آن‌كسب و شغل پست هم باشد نفقه‌شان واجب نيست‌، مگر والدين و نياكان و جده‌ها و همسران‌كه شخص موظف است‌كه اينان را حفظ‌كند و تحت حمايت داشته و نبايد بكسب پست اشتغال داشته باشند، اگرچه برآن قدرت هم داشته باشند و براي تامين نفقه اين‌گونه اشخاص‌، اموال مازاد بر احتياج او را مي‌فروشند، از قبيل باغ و ملك و ‌آب و حيوان وكالاهاي تجارتي او. و نفقه را ازآن تامين مي‌كنند.

نفقه حيوان
بر مالك حيوان و چهارپايان واجب است‌كه هزينه زندگي و معاش آنها را تامين كند و خوراك وآب و علف آنها را مهيا سازد. اگرخود اين‌كاررا نكند حاكم اورا مجبورمي‌كند واورا ملزم مي‌سازد،‌كه هزينه زندگيشان را بدهد يا آنها را بفروشد يا ذبح‌كند و اگر خود اقدام نكرد، حاكم بنا به مقتضاي مصلحت و صلاحديد خود اقدام مي‌كند و آنچه شايسته‌تر باشد آن را انجام مي‌دهد.
1- بروايت از ابن عمر پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" عذبت امرأة في هرة سجنتها حتى ماتت فدخلت فيها النار، لا هي أطعمتها وسقتها إذ حبستها ولا هي تركتها تأكل من خشاش الارض  [زني بخاطرگربه‌اي دچارعذاب شدكه آن را زنداني‌كرده بود تا اينكه مرد و بخاطرآن داخل دوزخ شد نه به آن خوراك داد ونه آب‌، چون آن را حبس‌كرده بود و نمي‌گذاشت‌كه از حشرات زمين هم تغذيه‌كند]‌’‌’‌.

٢-‌بروايت از ابوهريره پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: “‌مردي در راهي مي‌رفت و تشنگي بر او چيره شد، اوچاهي يافت وازآن پايين رفت وآب نوشيد، سپس بيرون آمد و ديد سگي از تشنگي زبان ‌كشيده و از شدت تشنگي خاك نمناك مي‌خورد. آن مرد با خودگفت‌: آن سگ همان سختي را مي‌كشدكه من مي‌كشيدم و تشنگي آن مثل تشنگي من است لذا بداخ