عينه  عند رجل قد أفلس فهو أحق به من غيره  [هركس اصل مال خود را نزد شخص مفلس يافت اوبيشتر از ديگران استحقاق آن را دارد]‌’‌’‌. بروايت بخاري و مسلم‌.
2-‌هرگاه مال او نزد مفلس دچار تغيير با زيادت يا نقصان شده باشد در اين صورت صاحب آن با ديگر طلبكاران مساوي است و بيشتر از ديگران سزاوار آن نيست‌. 
٣-‌هرگاه شخصي مال را بمفلس فروخته و بعضي ازبهاي آن راگرفته باشد صاحب آن مال با ديگرطلبكاران مساوي است و نزد جمهور علما حق استرجا و طلب بازگرداندن مال خود را ندارد. راجح قول شافعي آنست‌كه فروشنده بدان سزاوارتر است‌.                                
٤-‌هرگاه خريدار مرده بود و فروشنده هنوز بهاي آن را نگرفته باشد، سپس فروشنده كالائي كه فروخته است بيابد او سزاوارتر است بدان مال از ديگران‌، بخاطرهمان حديث‌ كه‌گذشت چون بين مرگ و افلاس فرقي نيست و اين راي شافعي است‌. ابوهريره‌گفت‌: همانگونه كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  قضاوت‌كرده است‌، در ميان شما قضاوت مي‌كنم‌: هركس مفلس شد يا مرد و كسي اصل‌كالاي خويش را پيش او  يافت‌، او بدان سزاوارتر است‌. و اين حديث را حاكم بصورت صحيح ارائه كرده است‌.   

بركسي‌ كه تنگ دست و بي‌چيز است حجر نيست 
وقتي بر مفلس حجرگذاشته مي‌شود،‌كه اعسار و فقر و تنگ‌دستي او آشكار نشده باشد. هرگاه اعسار و بي‌چيزي او آشكار شد، نه حبس مي‌شود و نه بر وي حجر گذاشته مي‌شود و نه طلبكاران ملازم او خواهند شد، بلكه بوي مهلت داده مي‌شود تا اينكه حالش خوب شود ودارائي وگشايش حال پيدايند، چون خداوند مي‌فرمايد:" وإن كان ذو عسرة فنظرة إلى ميسرة   بقره ٢٨٠ [‌هرگاه‌كسي بدهكار شد و بحال عسرت و فقر و تنگ‌دستي افتاد، بايد بوي مهلت داده شود تا بحال‌گشايش و دارائي رسد و فراخيش فرا رسد]‌".

مسلم روايت‌كرده است‌كه مرد بدهكاري ميوه‌اي خريده بود و ميوه‌اش دچار آفت شد، درنتيجه بدهي او فراوان ‌گرديد. پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت بر وي صدقه‌كنيد و او را دستگيري‌كنيد، پس مردم بروي صدقه‌كردند و بازهم نتوانست تمام بدهي خود را كفايت‌كند، پيامبر صلي الله عليه و سلم  به طلبكاران‌گفت‌: همين راكه دارد بگيريد و غير ازآن چيزي و حقي براي شما نيست‌:" خذوا ما وجدتم وليس لكم لا ذلك ". . ثواب مهلت دادن به  فقير و تنگدست مضاعف و دو برابر است بروايت بريده پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" من أنظر معسرا فله بكل يوم مثليه صدقة [‌هركس معسري و تنگ دستي را مهلت دهد دربرابر هر روز مهلت دادن دو برابر آن احسان و صدقه بحساب وي نوشته مي‌شود]"‌.

بجاي ‌گذاشتن آن مقدار كه زندگيش را تامين ‌كند
هرگاه حاكم مال مفلس را بخاطر طلبكاران فروخت بر او واجب است‌، آنمقدار براي او بجا بگذارد،‌كه زندگيش را تامين‌كند از جمله محل سكونت و منزل‌، پس خانه‌اي‌كه برايش ضرورت دارد و ازآن بي‌نياز نيست‌، فروخته نمي‌شود[1]‌. و بايد آن مقدار مال براي او بجاگذاشته شود،‌كه بتواند خدمتكاري بگيرد،‌كه مناسب حال او باشد و اگر تاجر باشد آنمقدار مال براي او بجاي‌گذاشته مي‌شود، كه تجارت‌كند با آن و اگر حرفه و پيشه‌اي داشته باشد بايد ابزار كار را براي او بجاي گذاشت و براي او وكساني‌كه نفقه‌شان بعهده او است‌، بايد حداقل نفقه ا‌لمثل و حداقل هزينه زندگي مناسب حال‌شان‌، بجاي‌گذاشته شود از قبيل خوراك و پوشاك و اين مقدار واجب است‌. 

شوكاني‌گفته است‌: صاحبان وام و طلبكاران حق دارند، هرچه مي‌يابند از مال بدهكار بردارند، جز چيزهائي‌كه ازآنها بي‌نيازي نيست‌، ازقبيل منزل و ستر عورت وآنچه‌كه اورا ازسرما وگرما حفظ‌كند وزندگي اورا نگه دارد و سد رمق‌كند واو را وكساني راكه نفقه‌شان بر او واجب است‌. و در شرح اين سخن حديث معاد را يادآور كرده است سپس‌گفته است‌: ليكن ثابت نشده است‌كه آنان جامه‌اش راگرفته باشند يا او را از منزلش بيرون‌كرده باشند يا او را و خانواده‌اش را بدون ضروريات زندگي‌گذاشته باشند، لذاگفتيم بايد اين چيزها براي او استثنا گردد. ا. ه .

حجر بر سفيه و نادان
كسي‌كه سفاهتش به نهايت رسيده و سو تصرفش محرزگشته است‌، بر او حجر گذاشته مي‌شود خداوند مي‌فرمايد:" ولا تؤتوا السفهاء أموالكم التي جعل الله لكم قياما  نساء ٥ [‌اموالي را كه خداوند اداره‌اش را بدست شما داده است‌، بدست سفيهان و نادانان ندهيد]"‌.               
اين دلالت دارد بر اينكه حجر بر سفيه جايز است‌. ابن‌المنذرگفته است‌: بيشتر علما برآنندكه هركس مالش را ضايع‌كند خواه‌كودك باشد يا بزرگ جايزاست بر وي حجر نهاده شود[2]‌.  
در نيل الاوطار آمده است بنقل از صاحب “‌البحر” سفاهتي كه موجب حجر نهادن است‌، آنست‌كه شخصي مال را درراه فسق وفجور وچيزهائي‌كه مصلحت و  منفعت ديني و دنيائي صحيحي ندارند، صرف‌كند مانند خريدن چيزي‌كه يك درهم ارزش دارد، بيكصد درهم‌. امّا مصرف كردن آن در راه خوردن خوراكيهاي پاكيزه ولذت بخش و پوشيدن لباسهاي فاخر ومواد خوشبوي ‌گرانبها موجب حجر به سفاهت نيست يعني اينها جزو همان سفاهت نيست‌كه موجب حجر بروي شود. چون خداوند مي‌فرمايد:
" قل من حرم زينة الله التي أخرج لعباده والطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون  اعراف ٣٢ [‌بگو اي محمد چه‌كسي زينتهاي الهي راكه براي بندگان خود آفريده و روزيهاي پاكيزه را حرام كرده است‌؟ بگو اينها در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‌اند (‌اگرچه ديگران نيز با آنها مشاركت دارند ولي‌) در قيامت خالص براي مومنان خواهد بود اينچنين آيات خود را براي‌كساني‌كه آگاهند شرح مي‌دهيم‌]‌’‌’‌. و همچنين اگرمالش را درراه خدا و تقرب بوي خرج‌كند جزو سفاهت نيست‌. ا. ه‌. 

تصرفات سفيه 
افعالي‌ كه سفيه پيش از حجر نهادن بر وي از او صادر شده است‌، جائز و صحيح است‌، هرگاه حكم حجر بر وي صادر شد، تصرفات او جايزو صحيح نيست‌، چون مقتضاي حجر اينست‌، پس بعد از حجر خريد و فروش و وقف و اقراراو صحيح نيست . 

اقرار سفيه بر عليه خودش و بزيان خودش
ابن المنذرگفته است‌: باجماع اهل علمي‌كه ما سراغ داريم‌، اقرار محجو‌ر عليه بسفاهت بضرر خودش جايز است‌، هرگاه اقرار بزنا يا سرقت ودزدي يا مي خوارگي يا قذف يا قتل باشد، حدودات شرعي بر وي اجراء مي‌گردد، و اگر زنش را طلاق دهد بقول اكثر علما طلاقش نافذ است‌. و اگر بمالي اقراركند، صحيح است ولي بدان ماخوذ نمي‌شود مگر بعد از اتمام حجر بر وي‌.

حجر بر سفيه و مفلس بايد به مردم اعلام شود 
مستحب است‌كه بمردم اعلام شودكه برسفيه و مفلس حجر نهاده شده است‌، تا مردم آنان را بشناسند وبدانند و نفريبند وفريب آنان را نخورند و با بصيرت و آگاهي با آنان رفتار نمايند.

حجر نهادن بركودك و صغير 
همانگونه‌كه بعلت سفاهت برسفيه حجرگذاشته مي‌شود، برصغيروكودك نيز حجرگذاشته مي‌شود وازتصرف درمالش منع مي‌گردد