خ داد که خود از عجايب معجزات الهي و مؤيد رسالت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به شمار مي‌رود و در قرآن کريم سوره‌اي به اين واقعة عجيب إختصاص يافته و تاريخ نگاران در نقل حادثه، متفّقند. کدام معجزه از اين آشکارتر که پرندگان آسمان، گروهي را که آهنگ ويراني کعبه داشتند، سنگ‌باران کنند و آنان را به هلاکت رسانند؟! آنگاه در ميان مردم روي زمين، تنها محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- توفيق يابد که آن خانه را از لوث وجود بُت‌ها پاک سازد و آنرا بزرگترين عبادتگاه خداوند يکتا و قبله‌گاه هميشگي امّت خويش گرداند؟! پيداست همان خداوند يگانه‌اي که فرمان حمايت از اين خانه را به پرندگان داده، کعبه را براي چنين مقصد مهمّي حفاظت کرده است و اگر اين ماجراي حيرت‌آور رخ نداده بود البتّه مردم مکّه به ويژه دشمنان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آواي مخالفت بلند مي‌کردند و سخن قرآن را دربارة اصحاب فيل، دستاويزي بر ضدّ آن مي‌ساختند تا مؤمنان را از پيرامون پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پراکنده کنند، با آنکه چنان بهانه‌اي به دست نياوردند و اين حجّت نزد مخالفان، تا امروز بدون جواب باقي مانده است!

آري؛ علماي اسلام بر اين باورند که خداي متعال قبل از روي‌دادن حوادث بزرگ، مقدّماتي را که چون پيش درآمدي بر آن وقايع به شمار مي‌آيد، پديد مي‌آورد، چنانکه ابن قيم جوزيه (متوفي درسال 751 هجري) مي‌گويد: 

«إن مما جرت به عادة الله أن يتقدم بين يدي الأمور العظيمة مقدمات تکون کالمدخل لها» آنگاه مي‌افزايد: «فمن ذلک قصة مبعثه صلي الله عليه وسلم تقدمها قصة الفيل»[3].

يعني: «رسم جاري خداي تعالي بر آن است که پيش از رخ دادن وقايع مهمّ، مقدّماتي را بسان ديباچه‌اي بر آنها مقرّر مي‌دارد و رويداد مبعث پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و ماجراي فيل که بر آن پيشي گرفت نمونه‌اي از اين گونه مقدّمات است».

امّا اين همه، براي کساني سودمند مي‌افتد که از بصيرتي آميخته با روحانيت برخوردار باشند و آنانکه از اين احوال دورند همه را حمل به تصادفات يا اتّفاقات غريبة طبيعت! و أمثال اين پندارها مي‌کنند و از آن مايه‌هاي عبرت، طَرْفي نمي‌بندند، چنانکه در قرآن کريم آمده است: 

)وَإِنْ يَرَوْا كِسْفًا مِنْ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ( (طور: 44).

«اهل لجاجت اگر پاره‌اي از اجرام آسمان را ببينند که به رسم عذاب برايشان سقوط مي‌کند (دگر باره به توجيه و تأويل مي‌پردازند) و مي‌گويند آبري متراکم است که به طور طبيعي فرود مي‌آيد»!.

و اگر نبود جُز حادثة «اصحاب فيل» که در قرآن شريف آمده و بشارتهايي که در کتب پيامبران سَلَف وارد شده، اهل بصيرت و انصاف را کافي بود، با اينکه قرائن ديگري نيز در تاريخ مندرج است که بحث از آنها سخن را به درازا مي‌کشاند.

در ذيل همين بحث، نويسندة 23 سال دوباره در انديشة پادشاه ايران فرو رفته! و مي‌نويسد: [چرا در دل خسروپرويز فروغي نتابيد تا نامة حضرت را پاره نکند هم خود ايمان آورد و هم به تبعيت او بر سراسر ايران نور اسلام بتابد و بدون جنگ قادسيه و نهاوند شاهنشاهي ايران زير پرچم اسلام درآيد؟].

چه بايد کرد که خوي چاکري شاه! به مصداق آية شريفة ﴿وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمْ الْعِجْلَ﴾[4] چنان در دل سناتور فرو رفته که اگر معجزه‌اي را به جاي شکسته‌شدن ايوان کسري پيشنهاد مي‌کند آن معجزه، تابش فروغ ايمان در دل پادشاه ستمگر و مغرور ايران است! تا ثابت شود که محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستادة خداوند جهانيان است! گويي در مذهب نويسنده، شرط قابليت و لياقت در هدايت بندگان اساساً معتبر نيست!! و نيز نويسنده توجّه ندارد که «شکست ايوان کسري» (به فرض صحّت) کسي را «وادار» به ايمان نمي‌کند امّا «تافتن بي‌قيد و شرط ايمان در دل مردمان» تکليف را به تحميل منقلب مي‌سازد! و اگر قرار است جبر و تحميل حاکم بر امور خلق باشد، اصلاً فرستادن پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- ضرورت نداشت تا خسروپرويز به او ايمان بياورد زيرا در صورت جبر، همة خلق از خداي جهان مستقيماً فرمان مي‌گرفتند و بالاجبار، عمل مي‌کردند!

البتّه هنگامي که يک سناتور ناشي، معجزه تراشي! مي‌کند نبايد انتظار داشت که پيشنهادي معقول تر از اين به ميان آيد![5]

عجب است که در پايان اين فصل، نويسندة 23 سال مي‌نويسد: 

[من در اين مختصر داعية ترسيم 23 سال از عمر 63 سالة حضرت محمّد را ندارم و بدون تواضع دروغين، نه موهبت فکري «رنان» را در خود مي‌بينم، و نه شکيبايي کافي و نيروي تحقيق «اميل لودويک» را تا بتوانم شخصيت قوي و قدرت روحي مردي را ترسيم کنم که مانند لنين حادثه‌آفرين‌ترين موجودتاريخ بشريتش بايد خواند ... يک انديشه يا ملاحظة روانشناسي مرا به نگاشتن اين يادداشت‌ها را(!!) برانگيخته است و آن بيان اين مطلب است که در تحت تأثير عقيده، خرد و ادراک آدمي از کار مي‌افتد...]. (صفحة 18 کتاب).

از داوري دربارة «زندگاني عيسي» اثر «ارنست رنان» و کتاب «پسر آدم» اثر «اميل لودويک» که بگذريم (هر دواثر دربارة حيات حضرت مسيح -عليه السلام- نوشته شده) بايد بگوييم که کتاب 23 سال انصافاً با بي‌دقّتي فراوان در نقل متون و کج‌انديشي بسيار در تحليل حوادث، مقرون است و نويسنده‌اي که به کاري بس بزرگ چون نگارش سيرة خاتم پيامبران -صلى الله عليه وآله وسلم- برخاسته بايد اهميت کار خطير خود را درک مي‌کرد و در تحقيق و تتبّع، حوصلة کافي و تأمّل وافي به خرج مي‌داد زيرا اين کار، علاوه بر مسؤوليت عظيمِ الهي با اعتقادات وعواطف ميليونها مسلمان روي زمين پيوند دارد. کسي که به اعتراف خود «شکيبايي کافي» ندارد و از «نيروي تحقيق» در حدّ لازم برخوردار نبوده است، چه اصراري داشته تا اين مسؤوليت بزرگ را به عهده گيرد و کتاب خود را از اغلاط فراوان و لغزشهاي بس گران دربارة خاتم پيامبران -صلى الله عليه وآله وسلم- پرسازد؟! اگر نويسندة 23 سال، به انگيزه

«يک ملاحظه روانشناسي»! قلم به دست گرفته تا ثابت کند که: [تحت تاثير عقيده،خرد ادمي از کار ميافتد][6]! مگر موضوع سخن، قحط بود! و نويسنده را توان آن نبود تا از مباحث ديگر بر اين معني گواه آورد؟! آيا سزاوار نيست که اين بهانه ما را به ياد آية کريمة: )يَوْمَ لا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ [7]((المومن: 52) بيفکند؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- البته عبارت: «بشر به کشف آن پي برده است»! را از کارهاي ادبي نويسندهء 23 سال بايد بشمار آورد! بويژه که «کشف» و «پي‌بردن» تقريباً معناي واحدي را إفاده مي‌کنند!
*-  ترجمه بيت از نويسنده است.
[2]- اين از چيزهائي است که مادرِ فرزند مُرده را به خنده مي‌افکند!
[3]- «السّيرة الحلبية» الجزء الأوّل، صفحه 98، ضمناً به کتاب «زاد المعاد في هدي خير العباد» چاپ بيروت، الجزء الأوّل، صفحه 18، بنگريد.
[4]- محبّت گوساله با دلهايشان درآميخت (البقرة: 93).
[5]- در فصل آخر کتاب از «پيکار م