ده‌اند! چنين نيست! بلکه آراء ايشان در بسياري از موارد، دور از تأمّل، و آميخته با تعصّب، و خالي از تفطّن است و علماي اسلامي با چشم‌پوشي از آثار و پژوهشهاي آنان – سپاس خداي را – کاستي ندارند.

امّا اينکه مي‌نويسد: خاورشناسان در تاريخ پيدايش اسلام و نشو و نماي آن و تنظيم و تفسير قرآن و شأن نزول آيات و کيفيت پيدايش حديث و تحوّلات و توسعة آن، تحقيقات دامنه‌داري کرده‌اند؛ اين سخن با لحني ادا شده که از يک سو نشانة کم‌اطّلاعي و بي‌اعتنائي نويسنده نسبت به زحمات طاقت‌فرساي علماي اسلامي درگذشته است. و از سوي ديگر، نمايندة خودباختگي وي در برابر خاورشناسان غربي و ناآگاهي از شيوة کار آنها شمرده مي‌شود!

شرق‌شناسان غربي خود کوشيده‌اند تا دربارة علوم قرآن و حديث و تاريخ و أدب و غيره به کتابهاي اصلي مسلمين دست يابند و آنها را فهرست‌بندي کنند و يا به چاپ نسخ خطّي و کهن از ميان آنها اقدام ورزند و کتابهايي چون: «تاريخ الأدب العربي» اثر «کارل بروکلمان» و يا «المعجم المفهرس لألفاظ الحديث النّبوي» اثر چند تن از مستشرقان هلند و يا «مفتاح کنوز السنة» اثر دکتر «فِنسِنک» از اين نمونه فهرست‌ها به شمار مي‌آيند و نيز کتاب «المقدّمتان في علوم القرآن» (شامل مقدّمة کتاب «المباني» و مقدّمة «ابن عطيه») به اهتمام «ارتور جفري» و کتاب «المصاحف» اثر «حافظ ابي‌بکر سجستاني» به اهتمام خاورشناس نامبرده، و کتاب الطّبقات اثر «محمّد بن سعد» به اهتمام «ادوارد سخو» و کتاب «تاريخ الأمم والملوک» اثر «طبري» به اهتمام دکتر «هنس إرنست» و دهها کتاب ديگر گواه ما در اين باره است. بنابراين اساساً علماي اسلامي با توجّه به قرب زمان و تسلّط در زبان، دربارة علوم قرآن و تاريخ و حديث و غيره به تحقيق و تصنيف پرداختند و غربي‌ها از ايشان استفاده کرده و مي‌کنند و پژوهشگران غرب در آنجا که به علماي اسلام متکّي نيستند و آراء شخصي خود را ابراز مي‌دارند، کرامتي نشان نداده و خرق عادتي نکرده‌اند! بلکه دچار لغزشهاي گوناگون نيز شده‌اند!

شاهد اين مدّعا، کتاب «فرهنگ البسه مسلمانان» اثر خاورشناس هُلندي «رينحرت دُزي» است که اينجانب در مقدّمه چاپ تازة آن (بنگاه ترجمه و نشر کتاب سال 1401 ه‍ . ق) خطاهاي وي را نشان داده‌ام و آشکار ساخته‌ام که آقاي «دُزي» در موارد متعدّدي نتوانسته است متون اسلامي را دريابد و به درستي ترجمه کند[21].

البتّه نويسنده خود را کمتر از آن مي‌دانم که بر خويشتن ببالم و يا آثار ديگران را اصولاً قابل بهره‌برداري نشمارم! چيزي که در اينجا مورد انکار من قرار دارد اين است که پژوهشهاي خاورشناسان را دربارة اسلام بيش از اندازه مهمّ جلوه دهند (چنانکه نويسندة بيست و سه سال جلوه داده)! و خطاهاي آنان را ناديده انگارند و به همين نسبت، از اهميت کار علماي اسلامي در سده‌هاي گذشته بکاهند. اين کار به نظر من خيانت به فرهنگ اسلامي بلکه خيانت به فرهنگ بشر است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- «دشمني از گفته‌هايشان پيدا شده و کينها‌ي که سينه‌هاي آنان پنهان کرده بزرگتر است»!
[2]- مترجمان عربي، عبارت «گلدزيهر» را چنين ترجمه‌ کرده‌اند: «والوحي الذي نشره محمد في أرض مکة لم يکن ليشير إلي دين جديد»!.
[3]- در ترجمه عربي کتاب چنين آمده: صار رهبان المسيحين و أحبار اليهود موضع مهاجمة منه و قد کانوا في الواقع أساتذة له!!.
[4]- در ترجمه عربي کتاب چنين آمده: ذلک بأن محمدا قد أخذ بجميع ماوجده في اتصاله السطحي الناشيء عن رحلاته التجارية مهما کانت طبيعة هذا الّذي وجده، ثم أفاد من هذا دون أي تنظيم! 
ما به اين «اوهام» در فصل گذشته به اندازه کافي پاسخ داديم و دريغ از نعمت عمر که در پاسخ به اين موهومات تباه شود!
[5]- عبارت عربي کتاب چنين است: فهناک ضلال أسطوري في الطّريقة التي يتصور بها محمدٌ الله، إذ تؤدي إلي أن الله ينزل من عليائه السّماويه ليصبح الشّريک المعين للنبي في جهاده!!.
[6]- مترجمين عرب گفتار «گولدزيهر» را چنين ترجمه کرده‌اند: «وهذه الکلمة تنطبق أفضل إنطباق علي محمد و أنه ليصح لنا أن نضيف أيضا إلي ذلک، أنه هذا الانتصارات الحربية لم يشاهدها الرسول، وجدت أمام أعيينا رقعة فسيحة کبيرة للإسلام جاوزت حدود الوطن».
[7]- اين وعده‌ها در همان صدر اسلام، تحقّق پذيرفت و مسلمين در رويارويي با بُت‌پرستان و يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان؛ بر همه پيروز شدند و روزگار درازي، اسلام دين غالب جهان به شمار آمد. اميد است با بازگشت به تعاليم قرآن و وحدت مسلمانان اين پيروزيها تجديد شود. و ما ذلک علي الله بعزيز.
[8]- عبارت مترجمان کتاب چنين است: «إن علم الکلام في الإسلام قد حقق هذا المطلب بما رسم للنبي من صورة تمثله بطلا و نموذجا لأعلي الفضائل، لامجرد أداة للوحي الإلهي و لنشره بين غير المؤمنين، علي أنه يبدو أن هذا لم يرده محمد نفسه فقد قال إن الله أرسله » )شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا * وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا(  (سورة الاحزاب: 45 – 46) أي أنه مرشد لانموذج و مثل أعلي، أو علي الأقل أنه ليس کذلک (أسوة حسنه) إلا بفضل رجائه في الله وذکره الله کثيرا. (انظر: سورة الاحزاب: 21).
[9]- لمن کان يرجوا الله بدل من لکم کقوله: ﴿لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ﴾ – تفسير کشّاف، ذيل آيه 21 سوره احزاب.
[10]- «بگو اگر خدا را دوست داريد مرا پيروي کنيد تا خداوند نيز شما را دوست بدارد».
[11]- «او را پيروي کنيد باشد که راه يابيد».
[12]- LECORAN, R. BLACHERE. Page: 19 (1980).
[13]- آيا نديده‌اي که خدا چه سوره‌اي (مقام رفيعي) بر تو بخشيد؟ که هر شهرياري را در برابر آن، حقير مي‌بيني!
[14]- ترجمه بيت، از نويسنده است.
[15]_   LE CORAN, Page:19.
[16]- در المصنف عبدالرّزاق (الجزء الخامس، صفحة 326) آمده که جنس اين صحيفه از استخوان پهن شانه حيوان بوده است.
[17]- ابن کثير به مناسبتي در سيره خود تصريح نموده که در دوران مکه صحابه قرآن را مي‌نوشتند و مي‌نويسد: قد کتبها الصحابة بمکة (ج 4، ص 669).
[18]- اشاره‌اي است به آخرين سخن پيامبر، يپش از رحلت و به آيه شريفه ﴿وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقاً﴾.
[19]- عبارت مذکور، در هر سه کتاب (ابن هشام و مالک و طبري) به لفظ «کتاب الله و سنة نبيه» روايت شده است، امّا در «صحيح مسلم» (کتاب الحجّ، باب حجّة النبي، ج 2 ص 890) به لفظ «کتاب الله» مأثور است بدون لفظ «سنّة نبيه» و در تاريخ يعقوبي (المجلّد الثاني، صفحه 111) به لفظ «کتاب الله و عترتي اهل بيتي» آمده، پس آنچه در همه آثار، بدون اختلاف و به طور مسلم رسيده «کتاب الله» است که در تمام روايات مشترک مي‌باشد.
[20]- دربارة اثبات عدم تحريف قرآن به کتاب: «راهي بسوي وحدت اسلامي» اثر نويسنده همين کتاب، از صفحه 95 تا 120 نگاه کنيد.
[21]- به مقدّمه بدون امضاء، در آغاز کتاب نگاه کنيد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:30.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:31.txt">قسمت دوم</a></body></html>خيانت در گ