 و گفت: چه چيز باعث شده که شما به بي‌آغازبودن أشياء و اينکه هميشه بوده و خواهد بود، قائل شويد؟ آنها گفتند: براي آنکه ما جز بر طبق مشاهدات خود حکم نمي‌کنيم و براي اشياء اين جهان، «حدوث» و سرآغازي نيافته‌ايم بنابراين به ازلي بودن آن حکم کرده‌ايم و همچنين ما پايان و زوالي براي موجودات نيافته‌ايم و از اينرو به ابديت آنها حکم نموده‌ايم! رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: آيا ازلي‌بودن اشياء را ديده‌ايد؟! يا بقاء و ابديت موجودات را يافته‌ايد؟! اگر چنين گوييد ادعاي شما اين است که براي هميشه و بگونه‌اي نامحدود با همين شکل و عقل به همراه جهان بوده‌ايدو همواره خواهيد بود! در اين صورت، امرِ آشکار و محسوس را انکار نموده‌ايد و جهانيان که بر شما مي‌نگرند دروغگويتان مي‌شمارند! گفتند: خير! ما ازليت و ابديت اشياء را نديده‌ايم. رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: پس چرا همينکه پيدايش و فناي عالم را نديده‌ايد به ازلي و ابدي ‌بودن جهان گراييده‌ايد؟! و سزاوارتر آن است که اظهارنظر در اين باره را ترک کنيد و ممکن است کسي مانند شما بر پيدايش و فناي عالم حکم کند از آنرو که ازليت و ابديت جهان را نديده است!...

سپس پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از ايشان پرسيد: دربارة شب و روزي که پيش از شما سپري ‌شده‌اند چه مي‌گوييد؟آيا آنها متناهي بوده‌اند يا نامتناهي؟ اگر بگوييد نامتناهي بوده‌اند، چگونه چيزي که آغاز ندارد، پايانش به شما رسيده است؟! واگر بگوييد: متناهي بوده‌اند، پس قبلاً وجود نداشته (و سرآغازي داشته‌اند) گفتند: آري!

پيامبر فرمود: آيا شما که ادّعا داريد جهان «قديم» بوده و «حادث» نيست معناي آنچه را که ادّعا کرده‌ايد و نيز آنچه را که انکار نموده‌ايد مي‌دانيد؟ (يعني قديم و حادث را از راه علائم و نشانه‌هاي هر کدام مي‌توانيدتميز دهيد)؟ گفتند: آري! رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: اين اشياء که بر آنها مي‌نگريد برخي نيازمند به برخي ديگرند زيرا که قوام و پايداري بعضي از آنها موکول به اشياء ديگر است که با آنها پيوند دارند، چنانکه ما خانه را مي‌بينيم که پاره‌اي از اجزاء آن به پارة ديگر نيازمند مي‌باشد وگرنه، نظم و استحکام براي آن پديد نمي‌آيد و سائر اشياء که ما آنها را مشاهده مي‌کنيم نيز چنين‌اند. پس چنانچه اين جهان، که بخشي از اجزائش در قوّت و کمال به بخش ديگر محتاج است همان موجود «قديم» باشد مرا خبر دهيد که اگر اين جهان، «حادث» بود درچه وضعي قرار داشت؟ و صفتش چگونه بود؟!

دهريان، حيران شدند زيرا فهميدند که براي موجود «حادث» هيچ صفتي نمي‌يابند (از نياز و دگرگوني و ترکيب اجزاء و غيره) مگر آنکه در اين جهان که گمان کرده‌اند «قديم» است وجود دارد! از اينرو بازگشتند و گفتند: در عقايد خود فکر خواهيم کرد...».

اين است نمونه‌اي از دلائلي که مسلمين از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة حدوث جهان روايت کرده‌اند.

امّا اينکه نويسندة 23 سال مي‌گويد: [اين فرض موجّه و معقول است که پيوسته خورشيدها خاموش مي‌شوند و خورشيدهاي ديگر پا به عرصة هستي مي‌گذارند] و از اين سخن نتيجه مي‌گيرد که: [اگر چنين باشد اثبات وجود صانع دشواري مي‌شود]! اين گفته نيز مانند ساير سخنان او از تعقّل صحيح فاصله دارد!

زيرا گذشته از آنکه ثابت شد مادّة اصلي جهان داراي سرآغازي است و طبعاً مبدأ و «آغازگري» دارد بايد از سيره‌نويس نو درآمد! پرسيد که: 

اوّلاً، خورشيدهاي تابان و نظامات حکيمانة جهان، تحت تأثير چه عاملي ظهور و بروز مي‌کنند؟ اگر براي پديدآمدن چنين صحنه‌هايي «ضرورت و ايجاب» بر ذات مادّه حاکم است پس چرا – به قول شما – اين نظامات محو و فاني مي‌گردد؟ چرا همان ضرورت ذاتي، حافظ نظام نيست؟! و چنانچه براي پيدايش اين نظام، «ضرورت درون ذات» بر مادّه حکومت نمي‌کند پس تحت تأثير کدام «عامل برون‌ذات» اين تحوّلات واقع مي‌شود؟ و آيا اين بحث به اثبات قدرت سازنده‌اي بيرون از ذات مادّه برنمي‌گردد؟ همان قدرتي که سيره‌نويس کذايي! آن را انکار مي‌کند!

ثانياً پيدايش خورشيدها و نظامات عاليه و فروريختن، و دوباره بر پاشدن آنها اگر هزاران بار تکرار شود، نه تنها وجود خداوند را نفي نمي‌کند بلکه هزاران بار آنرا اثبات مي‌کند! زيرا چون ضرورت ذاتي براي قوام و دوام نظام عالم در کار نبود، دست قدرت خداوند بايد پياپي در کار آفرينش متصرّف باشد.

ثالثاً وجود هدفداري در نظام دقيق عالم، چنانکه در ساختمان موجودات ديده مي‌شودنشانة آن است که اين ظهور و بروزها، مولود ذات مادّه نيست و مادّه براي ورود به حوزة هدفداري و نظام غائيت، هدايت و رهبري مي‌شود زيرا تدبير و هدفداري از نشانه‌هاي بارز و مخصوص «علم واراده» به شمار مي‌آيد، پس طرح‌ريزي و فرمانروايي مادّه از سوي مقام ديگري – والاتر از مادّه – سرچمه مي‌گيرد که جز خداي جهان کسي نيست.

بنابراين إشکالي که سيره‌نويس تازه! آورده و فرضيه‌اي که از ديگران گرفته، خود ماية وصول به معرفت الهي و شناخت قدرت ربوبي است امّا البته نه براي کسي که ديدة بصيرتش نابينا و دلش بيمار است!

سيره‌نويس ناشي! سخن را چنين ادامه مي‌دهد: [اگر فرض کنيم جهان هستي نبوده و به ارادة خداوند قادر، هست شده، عقل در علّت غائي آن حيران مي‌شود و با همة جهد و پرش فکر، نمي‌تواند به حلّ اين غامض ديگر دست يابد که چرا عالم بوجود آمد و قبل از آن چرا عالمي وجود نداشت؟ چه امري خداوند را به آفرينش برانگيخت؟ پس همة اين امور از لحاظ استدلال عقلي صرف لاينحل مي‌ماند، چنانکه اثبات وجود صانع يا نفي آن با استدلال عقلي صرف دشوار و تقريباً ممتنع است]. (صفحه 35 کتاب)

متأسفانه نويسندة 23 سال علاوه بر آنکه قدرت «تحليل» مسائل را ندارد، از داشتن نيروي «تفکيک» مباحث از يکديگر نيز محروم است! عدّم آگاهي از «علّت غايي» در نظر هيچ عاقلي! موجب نفي و انکار «علّت فاعلي» نمي‌شود! اگر شما ندانيد که چرا و براي چه هدف، فلان دستگاه را ساخته‌اند هرگز به خود حق نمي‌دهيد تا به استناد اين ناآگاهي، سازندة آن را انکار کنيد! جهان آفرينش چه سيره‌نويس تازه! بخواهد و چه نخواهد «حادث» است و قدرت خلّاقه‌اي آن را به وجود آورده، اما جهالت او و أقران و أمثالش نسبت به هدف خداوند، آنچه را که واقع شده نفي نمي‌کند. اگر ما ندانستيم که مثلاً «آفرينش تدريجي موجودات» چه حکمتي دارد؟ و چرا همة اشياء از جماد ونبات و حيوان و انسان، بطور ناگهاني ظهور نمي‌کنند؟ آيا اين ناآگاهي، چهرة واقعيت را تغيير مي‌دهد؟! البتّه خير! همچنين است ماجراي حدوث جهان و آفرينش خداوند که بي‌اطّلاعي ما از اهداف عالية او، نه دليل مي‌شود تا پيدايش عالم را انکار کنيم و نه دستآويز انکارمبدأ تواند بود.

کسي که از ما مي‌پرسد: [چرا عالم به وجود آمد]؟ لازم است ابتداء به ما پاسخ دهد: چرا عالم نبايد به وجود آيد؟!

اگر قادر متعال که در ذاتش