و بر شکمش بوسه زد! پيامبر فرمود: چه چيز تو را بر اين کار واداشت؟ گفت: اي رسول خدا چنانکه مي‌بيني جنگ پيش آمده و خاطرم از کشته‌شدن آسوده نيست خواستم تا در آخرين ديدار پوست بدنم پيکرت را لمس کند! پيامبر در حقّ او دعاي خير کرد».

امّا چگونگي دعوت رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به همان صورت بود که وحي الهي او را مأمور داشت.

)ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ( (نحل: 125).

«مردم را به سوي راه خداوندت با حکمت و اندرز نيکو، فراخوان و به بهترين صورت با ايشان گفتگو کن».

از ابي‌امامه گزارش شده که گفت: «إن فتي شاباً أتي النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا محمد! أئذن لي في الزنا! فأقبل عليه القوم فزجروه وقالوا: مه‌مه، فقال عليه السلام: أدنه فدنا منه قريبا فجلس قال صلى الله عليه وسلم: أتحبه لأمک؟ قال: لا والله جعلني الله فداک قال: ولا الناس يحبونها لأمهاتهم، قال: أفتحبه لابنتک؟ قال: لا والله يا رسول الله جعلني الله فداک قال: ولا الناس يحبونه لبناتهم قال: أتحبه لأختک؟ قال لا والله يا رسول الله جعلني الله فداک ... قال: فوضع يده عليه ثم قال: اللهم اغفر ذنبه وطهر قلبه وحصن فرجه! قال فلم يکن بعد ذلک الفتي يلتفت إلي شيء». (الوفا بأحوال المصطفي، صفحة 431)

يعني: «مرد جواني به حضور پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد و گفت: اي محمّد مرا در زناکاري رخصت ده! ياران پيامبر بروي بانگ زدند و او را از اين سخن بازداشتند. پيامبر فرمود: اي جوان پيش آي! مرد جوان بنزد رسول خدا آمد و نشست پيامبر به او فرمود: آيا اين کار را براي مادر خود دوست داري؟ جوان گفت: نه به خدا فدايت گردم! پيامبر فرمود: ساير مردم نيز اين کار را براي مادرانشان دوست ندارند! سپس، همين پرسش را دربارة دختر و خواهر و عمّه و خالة جوان نمود و همان جواب را از جوان شنيد و همان پاسخ را به او داد. آنگاه دست بر پيکر وي نهاد وي گفت: بار خدايا گناهش را بيامرز و دلش را پاک ساز و عفّتش را مصون دار. ابي‌امامه گفت: جوان مزبور پس از آن به هيچ وجه گرد اين امور نمي‌گشت».

اما سيماي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اغلب خندان بود چنانکه از عبدالله بن حارث آمده که گفت: «مارأيت احدا أکثر تبسما من رسول الله صلى الله عليه وسلم» (الوفا بأحوال المصطفي، صفحة 462) يعني: «هيچکس را نديدم بيش از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- لبخند بر لب داشته باشد».

با وجود اين رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- وقار وهيبت ويژه‌اي داشت چنانکه مرد اعرابي از صلابت حضرتش به لرزه درآمد و ذکر آن پيش از اين گذشت.

از علي -عليه السلام- آمده است که گفت: رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- چنان بود که کسي چون بي‌مقدّمه او را مي‌ديد از هيبتش بيم مي کرد و همينکه به وي نزديک مي‌شد و او را مي‌شناخت، به وي عشق مي‌ورزيد! «من رآه بديهة هابه ومن خالطه معرفة أحبه». (طبقات ابن سعد، الجزء الأوّل، بخش دوّم، صفحة 122)

چهرة پيامبر در عين مهابت، سخت صادقانه بود.

عبدالله بن سلام که از دانشمندان و أحبار يهود به شمار مي‌رفت و در مدينه اسلام را پذيرفت گفته است: 

«لما قدم النبي صلى الله عليه وسلم المدينة انجفل الناس وکنت فيمن أتي، فلما رأيت وجهه عرفت أنه غير وجه کذاب» (الوفا بأحوال المصطفي، صفحة 253)

يعني: «چون پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به مدينه وارد شد مردم براي ديدن او از جاي کنده شدند و حرکت کردند و من در ميان کساني بودم که به ديدار آن حضرت رفتند، همينکه رخسار او را ديدم دانستم که با چهره‌اي روبرو شده‌ام که با سيماي دروغگو تفاوت بسيار دارد».

أنس بن مالک، خادم رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گفته است: «صحبت رسول الله صلى الله عليه وسلم عشر سنين وشممت العطر کله فلم أشم نکهة أطيب من نکهته». (الوفا بأحوال المصطفي، صفحة 391)

يعني: «ده سال با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بودم و در اين مدّت همواره بوي خوش از او به مشامم مي‌رسيد و چيزي خوشتر از وي نبوييدم».

فضائل اخلاقي و محاسن جسماني آن حضرت به آنچه گفتيم محدود نيست و در اينجا به ذکر اندک از بسيار، اکتفا کرديم و در خلال بخش‌هاي آينده چنانکه وعده داديم به گزارش نمونه‌هاي ديگر نيز خواهيم پرداخت و در حقيقت کتاب خود را با ياد کمالات آن حضرت، زينت خواهيم بخشيد: 

«ما إن مدحت محمداً بمقالتي
لکن مدحت مقالتي بمحمد»
نستوده‌ام مقام محمّد بدين مقال
با وصف او مقالة خود را ستوده‌ام*
پايان بخش نخست
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- همانا تو بر سيرت اخلاقي بزرگي هستي.
[2]- برانگيخته‌ شده‌ام تا فضائل اخلاق را به درجه نهايي برسانم. در موطّاً مالک ابن انس، عبارت حديث بدين صورت آمده است: بعثت لأتمم حسن الأخلاق.
[3]- باديه‌نشينان عرب اغلب بي‌چيز و نيازمند بودند و پيامبر از بيت‌المال به ايشان کمک مي‌کرد بنابراين اعرابي مذکور، استحقاق کمک مالي را داشت جز آنکه با خشونت و جسارت مي‌خواست از بيت‌المال برخوردار شود و پيامبر اکرم نيز اين خشونت را تحمّل نمود نه آنکه بدون استحقاق اموال فقرا، را در اختيار او نهاده باشد.
[4]- وجه تشبيه در حرکت اسب به دريا، فراز و نشيب آن است و مقصود رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آن بوده که اسب را هوار ابي‌طلحه، مانند موج بلند مي‌شد و به جلو مي‌رفت (بخلاف بسياري از اسب‌ها که در امتداد مستقيمي حرکت مي‌کنند و کمتر به بالا متمايل مي‌گردند).
*- ترجمه بيت‌ مذکور، از نويسنده است.اين کتاب را به آنانکه در نيافته ا‌ند آسانگيري بر شدّتِ عمل، در اسلام غلبه دارد، و به آنانکه مي‌پندارند پيامبر اسلام بهنگام قدرت، لطف و ملايمت را ترک نمود[1]، و به آنانکه از عفوهاي حيرت‌انگيز و کرامت‌هاي شگفت محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- بي‌خبرند، و به آنانکه دليل جنگ و شرط صلح را در اسلام نمي‌شناسند، و به آنانکه از تفاوت ميان: «سياست دنيوي و سياست نبوي» ناآگاهند[4]، و به آنانکه مايلند پاسخ دعوتگران اسلامي را در برابر خاورشناسان مغرض ببينند، تقديم مي‌کنم. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به فصل دوّم کتاب نگاه کنيد. 
[2]- به فصل پنجم کتاب مراجعه نماييد. (مدارکي که در اين کتاب از آنها نام بُرده‌ام)
1- قرآن کريم، کتاب الهي
در تفسير قرآن: 
1- تفسير طبري (جامع‌البيان)، محمد بن جرير طبري
2- تفسير کشّاف، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشري
3- تفسير قرطبي (الجامع لأحکام القرآن)   قرطبي اندلسي
4- تفسير بيضاوي (أنوار التنزيل)، قاضي بيضاوي
5- تفسير فخر رازي (مفاتح الغيب)، فخرالدين رازي
6- تفسير مجمع‌البيان، فضل بن حسن طبرسي
7- تفسير ابوالفتوح رازي (روح‌الجنان)     ابوالفتوح رازي
8- تفسير سوره الإخلاص، احمد بن تيمية دمشقي
9- تفسير ابن کثير، ابن کثير
10- تفسير الدّرّ المنثور، جلال‌الدين سيوطي
11- تفسير جلالين، جلال‌الدين محلّي و سيوطي
در علوم قرآن: 
12- أس