ز معاف بودند و از اهل کتاب مالي بعنوان زکاتِ چهارپايان (برعکس مسلمين) نيز نمي‌گرفتند[4] و هرگز کسي از ايشان را به پذيرفتن آئين اسلام وادار نمي‌کردند حتّي اگر غلامي رومي شمرده مي‌شد(يعني مثلاً در جنگ با مسلمين به اسارت درآمده بود).

أبوعُبَيد قاسم بن سَلام (متوفي درسال 224 ه‍. ق) در کتاب معتبرِ «الأَموال» مي‌نويسد: 

«عَن أَبي هِلالِي الطّائِي عَن وَسَّقَ الرُّومِي قالَ: کُنتُ مَملُوکاًلِعُمَرِ بنِ الخَطّابِ وکانَ يقُولُ لي: أَسلِم فَإِنَّکَ اِن أَسلَمتَ استَعَنتُ بِکَ عَلي أَمانَةِ المُسلِمينَ فَإِنَّهُ لاينبَغي لي أَن أَستَعينَ عَلي أَمانَتِهِم مَن لَيسَ مِنهُم. قالَ فَأَبَيتُ! فَقالَ )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ( قالَ: فَلَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ أَعتَقَني». (الأموال، چاپ مصر، صفحة 48)

يعني: «از أبي هلالي طائي آمده که او از وَسَّق رومي حکايت کرد، گفت: من غلام عمر بن خطّاب بودم و عمر به من مي‌گفت که مسلمان شو، زيرا اگر اسلام را بپذيري من ازتو در کار بيت‌المال کمک مي‌گيرم چرا که براي حفظ امانت مسلمين نبايد از کسي ياري خواست که از زمرة ايشان نباشد. وسق گفت: من از قبول اسلام خودداري مي‌نمودم و عمر اين آيه از قرآن را مي خواند که: )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ( (اجباري در پذيرش دين نيست). چون وفاتش نزديک شد مرا آزاد کرد».

پس در سورة توبه اگر سخن از پيکار با کفّار اهل کتاب رفته مقصود ازآن، جنگ با سپاه هرقل و جزيه گرفتن از روميان ستمگر است که لازم بود با فروتني ماليات مزبور را بپردازند و از تجاوز و تکبّر و زورگويي و جنايت دست بردارند! وگرنه پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- و يارانش حتّي آنانرا به قبول اسلام وادار نمي‌ساختند.

در اينجا مناسب مي‌دانم سخناني را که مورّخ منصف انگليسي، توماس آرنولد دربارة «هراکليوس» و «رومي‌ها» و «جزيه» آورده بازگو کنم تا از زبان خاورشناسي غيرمسلمان، به عدل وسانصاف مسلمين در رفتار با دشمنان توجّه شود.

وي در کتاب: «تاريخ گسترش اسلام» مي‌نويسد: 

[اکثريتِ قشر سکنة امپراطوري رُم در قسمتهايي که در زمان اين امپراطور فتح شده بود از طرفداران و دوستان اعراب بودند. اين اکثريت به هراکليوس بعنوان اهل بدعت مي‌نگريستند و از آن بيم داشتند که وي ممکن است براي تحميل نظريه‌ها و عقيده‌هاي منوفيزيتي خود دست به شدّت عمل و مجازات بزند. باين جهت بود که آنان با آمادگي و حتّي علاقة کامل مايل بودند فرمانرواي ديگري را که تعهّد آزادي ديني بنمايد، بپذيرند و حاضر بودند در مقابل رفع خطر فوري در مورد وضع ديني و استقلال ملّي خود گذشت‌هايي نيز بنمايند.

ميشل. د. الدر ELDER اُسقف کليساي انطاکيه نيز در نوشته‌هاي خود در نيمة دوم قرن دوازدهم ميلادي تصميمات و نظريه‌هاي همکيشان خود را تأييد مي‌نمود و حتّي پس از اينکه کليساي شرقي در حدود پنج قرن تحت حکومت اسلامي قرار داشت معتقد بود که: دست خدا در پيروزي اعراب به وضوح ديده مي‌شود. وي پس از بررسي و تذکّر و يادآوري فشارها و مجازات‌هاي هراکليوس مي‌نويسد: 

«به همين دليل است که خداي انتقام که به تنهايي قادر است امپراطوري و سُلطة افراد فناپذير رابه ميل و ارادة خود تغيير دهد... از منطقة جنوب، فرزندان اسماعيل را برانگيخت تا ما را از ظلم وبيدادِ رُميها نجات داه آزاد کنند][5].

توماس آرنولد باز مي‌نويسد: 

[مناطقي از امپراطوري بيزانس که با سرعت بتصرّف مسلمانان درآمده بود خود را در حال استفادة کامل از آنچنان آزادي يافتند... که براي قرنهاي متمادي آن طور آزادي را بياد نداشتند. آنان مجاز بودند که آزادانه و بدون هيچگونه مزاحمت تکاليف ديني خود را انجام داده و مراسم مذهبي خود را برپادارند... وسعت اين آزادي را که در تاريخ قرن هفتم کم‌نظير بود مي‌توان از پيمانهايي که با شهرهاي مفتوحه منعقد مي‌شد قضاوت نموده و بدست آورد. در اين قراردادها حفظ جان و مال، آزادي دين و عقيده در برابر تسليم و پرداخت جزيه تضمين شده بود].[6]

آرنولد دربارة «جزي» چنين اظهارنظر مي‌کند: 

[جزيه، برخلاف آنچه ک بعضي مايلند ما را وادارند چنين تصوّر کنيم، اصلاً بعنوان مجازات عدم پذيرش اسلام بر کسي تحميل نمي‌شد[7]، و به هيچ وجه جنبة انتقامي نداشت بلکه بر مسيحيان در رديف غيرمسلمانان ذمّي ديگر، ساکن در قلمرو اسلام... در مقابل تأمين مالي وجاني از طرف مسلمانان وضع مي‌گرديد. موقعي که مردم حِيره جزية خود را پرداختند. مخصوصاً يادآورد شدند که مبلغ مورد توافق را تنها به اين شرط مي‌پردازند که مسلمانان و فرمانروايان مسلمان، از مردم حيره در مقابل هرگونه فشار و تعدّي چه از طرف مسلمانان و چه از طرف غيرمسلمانان دفاع و حمايت نمايند. همچنين در قراردادهايي که بين خالد بن وَليد با اهالي بعضي شهرهاي نواحي حيره منعقد شد نوشته شده است که: «اگر ما از شما محافظت نماييم جزيه قابل پرداخت باشد و در غير اين صورت قابل پرداخت نباشد...»! امپراطور بيزانس (هراکليوس) ارتش عظيمي را براي بيرون ‌راندن نيروهاي مسلمان که خود را طبعا براي مقابله با خطر تجهيز نموده بودند آماده کرد. فرماندة عرب، أبوعُبَيدَة به اقتضاي شرط مندرج در عهدنامه‌ها به فرمانروايان شهرهاي مفتوحة سوريه دستور داد که تمام جزيه‌هايي را که جمع‌آوري نموده بودند به صاحبان آنها پرداخت نمايند و نامه‌اي (اعلاميه‌اي) به مضمون ذيل براي مردم نوشت: 

«ما تمام پولي را که از شما دريافت داشته‌ايم به شما بازپس خواهيم داد زيرا اينک به ما خبر رسيده است که نيروهاي قوي دشمن عليه ما در حال پيشروي هستند و چون شرط معاهده بين ما آن بود که ما بايستي از جان و مال شما محافظت نماييم و انجام اين وظيفه اينک از امکان ما خارج است، ما تمام پولي را که از شما گرفته‌ايم به شما برم‌گردانيم ولي اگر پيروز شديم خود را با انجام مواد و رعايت معاهده قديم ملزم مي‌دانيم».

براساس اين اعلاميه و دستور، مبالغ هنگفتي از محلّ بيت‌المال بازپس داده شد و مسيحيان براي پيروزي سران اسلام و مسلمانان دعا کرده و گفتند: إن شاء الله خداوند شما را مجدّداً بر ما حکومت دهد و شما را بر رومي‌ها پيروز گرداند زيرا اگر رومي‌ها در چنين شرايطي بودند نه تنها هرگز چنين چيزي به ما پس نمي‌دادند بلکه بقية اموال ما را نيز ضبط مي‌کردند و از ما مي‌گرفتند.

همانطور که قبلاً توضيح داده شد جزيه تنها بر مردان سالم در مقابل معافيت از خدمت نظام که در صورت مسلمان‌بودن مي‌بايستي انجام دهند، وضع مي‌گرديد و کاملاً قابل توجّه است که هر فرد مسيحي که در ارتش اسلام خدمت مي‌نمود از پرداخت جزيه معاف مي‌گرديد][8].

آرنولد دربارة نحوة گرفتن جزيه مي‌نويسد: [به مأموران جمع‌آوري «ماليات سرانه» دستور داده مي‌شد که سختگيري نکنند و از إِعمال هرگونه فشار و ارتکاب رفتار ناشايسته و سختگيري و مجازات‌هاي بدني در صورت عدم امکان پرداخت جزيه، خودداري کنند][9].

ثانياً: از اهل 