د مطابقت ندارد؟ پاسخ اين است که مرجع ضمير يعني (طائفتان = دو گروه) در معنا، بر افراد بسياري دلالت دارد و در حقيقت شکل کلي دو طائفه با يديگر نمي‌جنگند بلکه افراد آنها با هم کارزار مي‌کنند بنابراين قرآن مجيد با لطافت خاصي ذهن را از دو طائفه (به اعتبار معني) بر افراد معطوف مي‌کند و اين کار نه تنها مخالف با ادب عربي نيست بلکه نشانة بلاغت گفتار شمرده مي‌شود و شگفت از کسي که نکات بلاغت را در سخن، دليل نقصان آن بشمار مي‌آورد! اين نويسنده اگرنگاهي به کتب تفسير مي‌افکند مي‌ديد که اين معنا، مورد اجماع مفسران و علماي زبان عرب است. از جمله: 

«زمخشري» مي‌نويسد: هو مما حمل علي المعني دون اللفظ، لأن الطائفتان في معني القوم والناس[3]. (الکشّاف، ج 4، صفحة 364)

بيضاوي مي‌گويد: والجمع باعتبار المعني، فإن کل طائفة جمع[4]. (انوار التنزيل، ج 2، صفحه 409)

عکبري مي‌نويسد: (اقتتلوا) جمع علي آحاد الطائفتين[5]. «التبيان، ج 2، صفحة 1171)

ولي چه مي‌شود که گروهي، نه مي‌دانند و نه مي‌خواهند بدانند! و ناداني خود را ماية اعتراض به مقدّسات ديگران قرار مي‌دهند؟!

نويسنده، از نکته‌‌گيري ادبي بر قرآن که فارغ شده بر ايراد به معاني آن روي آورده است! و در اينجا نيز جهالت وي از زبان عرب و اصطلاحات و کنايات زبان مزبور، دستاويز انکار معاني قرآن گشته است. مثل آنکه در صفحة 369 از کتاب بيست و سه سال مي‌نويسد: [آيه‌اي ديگر در سورة انبياست که آدم را به حيرت مي‌اندازد.

)أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا(  (انبياء: 30).

«آيا کافران نمي‌بينند (نمي‌دانند) که آسمانها و زمين بسته بودند و ما آنها را باز کرديم».

نه تنها کافران، غيرکافران هم نمي‌دانند که آسمانها چگونه بسته بودند و چگونه گشاده شدند]؟!

اگر نويسندة کتاب همّت داشت و به کتب تفسير نظر مي‌افکند از حيرت بيرون مي‌آمد زيرا هرچند او اين معنا را نمي‌داند ولي از عرب روزگار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، مقصود قرآن کريم را مي‌آموخت و مي‌فهميد که بسته‌بودن آسمان، کنايه از آن است که آسمان نمي‌بارد و بسته‌بودن زمين اشاره به آن است که زمين گياه برنمي‌آورد و با فروريختن باران و بيرون‌آمدن گياهان، آسمان و زمين باز مي‌شوند، چنانکه عکرمه گفته است: کانتا رتقا لايخرج منهما شيء، ففتق السماء بالمطر وفتق الأرض بالنبات (تفسير طبري، ج 16، صفحة 19) يعني: «آسمان و زمين هر دو بسته بودند و چيزي از آند و بيرون نمي‌آمد آنگاه آسمان را با باران بگشود و زمين را با گياه باز کرد».

هر چند ما پاسخ اين خرده‌گيري‌ها را در همين کتاب با شرح و بسط کافي آورده‌ايم ولي در اينجا مقصود آن است که خوانندگان محترم با شيوة کار نويسندة کتاب «بيست و سه سال» إجمالاً آشنا شوند و نيز توجّه داشته باشند که کتاب حاضر، در برابر کتاب «بيست و سه سال» چه وظيفه‌اي برعهده دارد و چه راه و روشي را پيش گرفته است که ذکر اين معنا براي معرّفي کتاب درمقدمة آن لازم به نظر مي‌آمد.

نکتة ديگري که آوردنش در اينجا مفيد و مناسب به نظر مي‌رسد اين است که اسلام از آغاز دعوت، از منطق مخالفان خود باک نداشته است. قرآن کريم در ضمن آيات متعدّدي به صراحت، سخنان مخالفانش را نقل کرده و ما با مطالعة قرآن، بسياري از ايرادها و اعتقادات مخالفي را که در عصر نزول قرآن وجود داشته مي‌شناسيم و جواب قرآن را در برار آنها نيز مي‌دانيم. اگرچه منطق دشمنان قرآن، منطق سانسور بود ولي قرآن به آزادانديشي سفارش مي‌کرد. از همان روزهاي نخستين، دشمنان پيامبر به همفکران خود توصيه مي‌نمودند که: 

)لاَ تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ( (فصّلت: 26).

«به اين قرآن گوش فرا ندهيد و به هنگام خواندن قرآن در ميان آن ياوه بگوييد شايد غلبه کنيد»!.

اين منطقِ مخالفان اسلام در مکّه بود امّا قرآن کريم در برابر طرز فکر مذکور چنين سفارش مي‌کند: 

)فَبَشِّرْ عِبَادِي * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ((زمر: 17 - 18).

«پس آن بندگانم را نويد ده که به هر سخن گوش فرا مي‌دهند سپس بهترين سخن را پيروي مي‌کنند».

بنابراين ما نيز پروا نداريم که امثال کتاب «بيست و سه سال» از سوي مخالفان اسلام انتشار يابد، جز آنکه مي‌گوييم نوشتن نقد و ايراد و اشکال دربارة اسلام، در يک محيط اسلامي به شرطي مجاز است که دولتِ دادگر و مراقب و بيدار مسلمين بر آن نظارت داشته باشد و دانشمندان اسلام را به پاسخ‌گويي دعوت کند (کاري که در مورد کتابهايي چون بيست و سه سال انجام نگرفته است!) تا مردم دچار قضاوتِ يکطرفه نشوند و بر طبق سفارش قرآن کريم بتوانند از بهترين منطق پيروي کنند، نه آنکه کساني به قصد فريب‌دادن و اغواي مردم و ايجاد بلوا، در پنهان چيزي بنويسند و به طور قاچاق نشر کنند و در آن با تصاوير زننده به مقدّسات مسلمين توهين روا دارند و تاريخ و سيره و قرآن را تحريف نمايند. اين کار مسلّماً از ديدگاه اسلام (و هر کس که بهره‌اي از انصاف دارد) محکوم و ممنوع است و دولت اسلامي در صورت سکوت، در پيشگاه خداوند مسؤول شمرده مي‌شود.

پس ايراد ما به کتاب «بيست و سه سال» از اين نظر است، نه از آنرو که چرا مخالفان قرآن سخني گفته اند و يا چيزي نوشته‌اند. ما نگارش و نشر اين کتاب را نوعي اقدام بر ضد اسلام مي‌شمريم که متأسفانه با تحريف و فريبکاري و سوءنيت همراه بوده است و لذا هشدار مي‌دهيم که مسلمين در برابر اين شيوه‌هاي مخالف بايد بيش از پيش احساس مسئوليت کنند.

با اين همه خود را سخت موظف مي‌دانيم که «آداب مناظره اسلامي» را در پاسخگويي به کتاب بيست و سه سال رعايت کنيم و از ياد نبريم که قرآن مجيد به ما دستور داده است: 

)وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا ((مائده: 8).

«دشمني گروهي، شما را به بي‌عدالتي دربارة آنها وادار نکند».

بنابراين در کتاب حاضر که فصل به فصل، کتاب «بيست و سه سال» را تعقيب کرده و به آن پاسخ داده‌ايم، راه هرگونه مغالطه و دروغ‌پردازي و تعصب را به روي خود بسته مي‌دانيم و تنها چشم به حقيقت دوخته‌ايم و در پاس به شبهات کتاب مزبور و به همة مخالفان آيين خدا، از علم بيکران و قدرت نامحدود حق مدد مي‌جوييم. ولا حول ولا قوّة الا بالله العلي العظيم.

تجريش – 1401 هجري قمري
مصطفي حسيني طباطبايي
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نام اصلي اين کتاب به زبان آلماني “Vorlesungen Über Islam” به معناي «سخنرانيهايي دربارة اسلام» است.
[2]- يعني: و اين زن همان است که سنگ آسياب دستي را بر سر خلاد بن سويد افکند و او را کشت.
[3]- يعني: اين جمع (در اقتتلوا) از قبيل حمل بر معنا است نه لفظ، زيرا دو طائفه در معناي گروه و افراد مردم مي‌آمد.
[4]- يعني: جمع (در اقتتلوا) به اعتبار معنا آمده زيرا هر طائفه، جعي هستند.
[5]- يعني: (اقتتلوا) به اعتبار ا