بًا نَقْرَؤُه قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلاَّ بَشَرًا رَسُولاً( يعني ما بتو ايمان نمي‌آوريم مگر اينکه چشمة آبي از زمين بجوشاني يا اين که باغستاني از نخل و تاک داشته باشي که جوي‌ها در آن روان باشد، يا چنانکه پنداشته‌اي قطعه‌اي از آسمان بر ما فرود آيد، يا اين که خدا و فرشتگان را بما نشان دهي، يا اينکه خانه‌اي از زرناب داشته باشي و يا اينکه به آسمان بر شوي و عروج تو را بآسمان قبول نمي‌کنيم مگر اينکه از آسمان نامه‌اي بر صدق گفتار خود فرود آوري که ما آن را بخوانيم. به آنها مگو مگر من غير از بشري هستم فرستاده شده؟! بيدرنگ پس از اين سه آيه از تقاضاي منکران تعجب (!!) کرده مي‌فرمايد: 

«ما منع[2] الناس أن يؤمنوا إذا[3] جائهم الهدي إلاّ أن قالوا أبعث الله بشراً رسولاً» )قُلْ لَوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَكاً رَسُولاً(: يعني: «چرا مردم به مطلب حق گردن ننهاده و متوقّعند فرستادة خدا ملائکه باشد؟ به آنها بگو اگر در زمين، فرشتگان زندگي مي‌کردند پيغمبر را از جنس خود آنها معين کرده فرشته مي‌فرستاديم .....]. (صفحة 68 کتاب) 

در اينجا نويسندة 23 سال آياتي را گواه آورده که بخيال خودش! هر گونه معجزه‌اي را در تأييد پيامبر اسلام، نفي مي‌کند. و بقول وي: «روشن‌ترين آنها» آياتي است که (طبق معمول!) آنها را بهمراه اغلاطي چند نقل کرده است، امّا آيا آيات مزبور هيچ دلالتي بر مدّعاي او دارند يا نه؟! اين آغاز بحث است! 

آيات سورة اسراء نشان مي‌دهند که مشرکان مکّه براي ايمان خود، شرائطي را به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پيشنهاد کردند که: 

چشمه‌اي از زمين براي آنان بيرون آورد! 

يا مالک نخلستان و تاکستان پر آبي باشد! 

يا پاره‌اي از اجرام آسماني را بر سر آنها بکوبد! 

يا خدا و فرشتگان را در برابر ايشان حاضر کند! 

يا خانه‌اي از طلا داشته باشد! 

يا به آسمان پرواز کند و کتابي بياورد! 

برخي از اين درخواست‌ها در حکم «طلب محال» است (چون آوردن خداوند سبحان بهمراه فرشتگان)! و پاره‌اي از آنها اگر هم اجابت مي‌شد، بر رسالت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دلالت نداشت (چون داشتن خانة زرّين و نخلستان و تاکستان)! و بعضي بمنظور لجبازي و خيره‌سري پيشنهاد شده بود (چون کوبيدن اجرام آسماني بر فرق مشرکان)! و برخي را از راه انکار و دير باوري يا سودجويي تقاضا کرده بودند (چون پرواز به آسمان براي آوردن کتاب! و طلبيدن چشمة آب)! و روي‌هم رفته، لجاجت و بهانه‌گيري از پيشنهاد آنان نمايان است. 

پاسخي که پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مأمور مي‌شود تا به آنها دهد اينست که )سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلا بَشَرًا رَسُولاً(؟! يعني: «منزّه است خداوندم، مگر من جز بشري هستم که به رسالت آمده است».؟!

در اين پاسخ، دو قيد به کار رفته يکي آنکه: «من بشرم» يعني آنچه شما مي‌خواهيد از من بر نمي‌آيد و بر آنها قدرت ندارم. دوّم آنکه: «من رسولم» يعني تابعِ فرستندة خود هستم نه تابع شما! بنابراين پيام او را ابلاغ مي‌کنم و نشانه‌اي را که او بمن داده اظهار مي‌دارم. 

در آغاز سخن نيز پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمان يافته تا خداي خود را تنزيه کند يعني او را برتر از اين شمارد که براي ايمان به پيام‌هايش چنين شرائطي را در ميان نهد و بجاي آنکه از او دستور گيرد، به او دستور دهد! 

پس، اين آيات هيچ منافات ندارد با آنکه خداوند به پيامبرش دلائل و نشانه‌هايي داده باشد جز آنکه شرائط نامعقولِ مشرکان را ردّ مي‌کند. و روشن است که پيامبران نيامده‌اند تا به هوس‌هاي اين و آن، جامة عمل پوشانند، بويژه گروهي که سر لجاج دارند و درخواست‌هاي ايشان به انگيزة بهانه‌گيري اظهار شده است و اين معنا از آغاز آيه نمايان مي‌شود، آنجا که مي‌خوانيم )وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَى( يعني: «گويند هرگز بتو ايمان نخواهيم آورد مگر آنکه (درخواست ما را اجابت کني)»! و مفهوم اين سخن آنست که: هر برهان و نشانه‌اي – جز آنچه ما مي‌طلبيم! – بياوري نبوّت تو را نخواهيم پذيرفت! و اين، محض لجاجت و معاندت با پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- است. از توجّه به آية بعد (که نويسندة 23 سال نيز آن را آورده) مفهوم دقيق‌تر بنظر مي‌رسد بدين معني که مي‌فهميم پيشنهاد مشرکان اساساً نمايش بوده! و صرفاً به آهنگ بهانه‌جويي، آن را اظهار داشته‌اند! و شبهة اصلي ايشان که آنها را از ايمان به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- باز مي‌داشته اين بوده است که: چرا بايد پيامبر خدا از نوع بشر باشد و از فرشتگان آسماني نباشد؟! چنانکه قرآن مجيد بلافاصله موضوع اصلي را بدين صورت حکايت مي‌کند: )وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمْ الْهُدَى إِلاَّ أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ  بَشَرًا  رَسُولاً(؟! 

يعني: «و چيزي از ايمان اين مردم جلوگيري نکرد – هنگامي که هدايت بسويشان آمد – مگر آنکه گفتند: آيا خدا بشري را به رسالت فرستاده است»؟![4]

آنگاه قرآن کريم بايشان پاسخ مي‌دهد که اگر در زمين بجاي بشر گروهي از فرشتگان بطور مداوم زندگي مي‌کردند البته فرشتة آسماني بسوي آنها مي‌فرستاديم. يعني در امر رسالت، تجانس و يا سنخيت ميان پيامبران و امت‌ها شرط است و از اين راه به دفع ايراد مشرکان مي‌پردازد. 

بنابراين، بين آيات مزبور و آيات ديگري که از پيشگويي‌ها و تأييدات الهي در کار پيامبر سخن مي‌گويد، مخالفتي ديده نمي‌شود و همچنين ميان اين آيات و گزارش‌هاي متواتري که دربارة معجزات نبوي از صحابه رسيده، برخوردي نيست و هيچ مانعي ندارد که بدرخواست جاهلانه و بهانه‌هاي گروهي لجوج اعتنا نشود ولي براي اهل صدق و انصاف، آيات و نشانه‌هايي در تأييد پيامبر از سوي خداوند ظاهر گردد. اين معنا علاوه بر قرآن از انجيل نيز استفاده مي‌شود چنانکه در باب شانزدهم از انجيل متّي آمده که گروهي از روحانيون ريا کار يهودي: «از روي امتحان از عيسي خواستند که آيتي آسماني به آنان نشان دهد»! آن حضرت در پاسخ ايشان گفت: «در وقت غروب آسمان سرخ باشد شما مي‌گوييد هوا خوب خواهد بود، و اگر صبح زود آسمان سرخ و گرفته باشد مي‌گوييد باران خواهد باريد شما که مي‌توانيد با نگاه کردن بآسمان هوا را پيش‌بيني کنيد چگونه نمي‌توانيد معني علائم و نشانه‌هاي اين زمان (زمان رسالت عيسي -عليه السلام-) را درک کنيد»؟! آنگاه بدون اين که آيتي بدانها ايشان دهد آنان را مردماني «شرير و بدکار» خواند و از ايشان جدا شد! 

آيا «حدّاد لبناني» بما حق مي‌دهد که اين ماجراي را دليل آن بشماريم که عيسي -عليه السلام- هيچ معجزه‌اي در عمر خود بکسي ننموده است؟! و اگر ما را در اين باره محق نمي‌شمارد پس چگونه بخود اجازه مي‌دهد تا بدستاويز برخي از آيات قرآن ادّعا کند که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- معجزه‌اي نداشته است؟! با آنکه آيات مزبور (همچ