يق باشد خوب مي‌داند که اساساً روش تحقيق صحيح و نقد علمي دربارة تاريخ را خود مسلمين بنيان نهادند و پيش از اينکه غريبان و پيروان شرقي ايشان در اين باب سخن بگويند عبدالرّحمن بن خلدون در «مقدّمة» مشهورش طريقة «تاريخ‌نويسي تحليلي» را مطرح ساخت و تصريح کرد که مورّخ بايد علل پديدآمدن رويدادها و حوادث را در صحنه‌هاي تاريخ جستجو کند و احوال عمومي جامعه‌ها را در نظر گيرد و روايات افسانه‌آميز و مجعول و نابخردانه را به کنار نهد، وي در آغاز شاهکار خويش مي‌نويسد: 

«إن فحول المؤرّخين في الإسلام قد استوعبوا أخبار الأيام وجمعوها وسطروها في صفحات الدفاتر وأودعوها وخلطا المتطفلون بدسائس من الباطل وهموا فيها وابتدعوا وزخارف من الروايات المضعفة لفقوها ووضعوها وافتفي تلک الآثار، الکثير ممن بعدهم واتبعوها وأدوها إلينا کما سمعوها ولم يلاحظوا أسباب الوقائع والأحوال ولم يراعوها ولا رفضوا ترهات الأحاديث ولا دفعوها ... والحق لا يقاوم سلطانه والباطل يقذف بشهاب النظر شيطانه والناقل إنما هو يملي وينقل والبصيرة تنقد الصحيح إذا تمقل». (مقدمة ابن خلدون چاپ بغداد، صفحة 4)

يعني: «مورّخان برجسته در اسلام، أخبار روزگاران گذشته را به طور جامع گرد آورده‌اند و آنها را در صفحات کتابها نگاشته‌اند و (براي آيندگان) به امانت سپرده‌اند، ولي ريزه‌خواران تاريخ، آن اخبار را به نيرنگهاي باطل درآميخته‌اند و در کار آنها بدعت‌ها نهاده‌اند و روايات باطل و ضعيفي را با آثار صحيح، ترکيب و جعل کرده‌اند و بسياري از کساني که پس از ايشان آمده‌اند ساخته‌‌هاي آنانرا پيروي نموده‌اند وچنانکه از ايشان شنيده اند به ما رسانده‌اند بي‌آنکه در علل پديدآمدن وقايع تاريخ و أحوال گوناگون، انديشه کنند و أخبار بيهوده و باطل رابه کنارنهاده مردود سازند... امّا در برابر سلطنت حقّ پايداري نتوان کرد و اهريمن باطل به شهاب انديشة درست رانده مي‌شود و نقل‌کنندگان اخبار تنها به املاء و بازگفتن آثار مي‌پردازند امّا بينش نافذ به نقد أخبار همّت مي‌گمارد و اثر صحيح را برمي‌گزيند».

«ابن خلدون» با اين پيشگفتار، کتاب خويش را آغاز مي‌کند و سپس به نقد برخي از أخبار ناصواب مورّخان مي‌پردازد و از تحقيق در روش‌هاي تاريخ سخن مي‌گويد و در خلال گفتار گستردة خود برخي از قوانين تاريخ را عرضه مي‌کند و راه و رسم تاريخ‌نويسي علمي را مي‌آموزد بطوريکه پژوهشها و نوآوريهاي او دانشمندان غرب را به تحسين و تجليل واداشته است بويژه که پيش از ترجمة «مقدّمة ابن خلدون» به زبان فرانسه، اروپاييان گمان مي‌کردند نخستين دانشوري که فلسفة تاريخ را بُنياد نهاد، ويکو Vico بود و اوّلين دانشمدي که جامعه‌شناسي علمي را مطرح ساخت، اگوست کنت Auguste Conte بود ولي از آن پس «ابن خلدون» را که سه قرن و نيم پيش از «ويکو» و چهار قرن و نيم قبل از «آگوست کنت» مي‌زيسته بنيانگذار «فلسفة تاريخ» و «جامعه‌شناسي» شمردند. بنابراين قرنها پيش از آنکه غربيها يا غربزدگان از روش تاريخ‌نويسي علمي بحث کنند، نابغه‌اي از نوابع جهان اسلام به اين مهمّ پرداخته و قواعد آن را به دست داده است.
--------------------------------------------------------------------------------
*-  بيت مذکور از نويسنده اين کتاب است.
*- شخص ناپرهيزگاري که مردم را به پرهيز فرمان مي‌دهد 
به پزشکي مي‌ماند که مردم را درمان مي‌کند و خود بيمار است؟
[1]- اين نکته، ويژه تاريخ اسلام نيست. اگر کسي بخواهد مثلاً از تاريخ يونان نيز آگاه شود نمي‌تواند به گزارشهاي هرُودت از هر حيث اعتماد ورزد بلکه بايد آثار ديگر مورّخان يوناني را هم مطالعه کند و از راه اجتهاد در بررسي اسناد، و تعليل رويدادها، ومقايسة متون تاريخي، به چهرة واقعي حوادث نزديک شود. خدمت مورّخاني چون طبري همين بس که مايه خام تاريخ اسلام را از دستبرد ايام حفظ کرده‌اند تا نقّادان تاريخ به تهذيب و تکميل کار ايشان بپردازند و چه بسا از روايات دروغي هم که در ميان انبوه مدارک تاريخي آمده در شناخت آنچه رخداده بهره گيرند زيرا همينکه نادرستي گزارشي معلوم شد و سلسله‌سندي به ناراستي محکوم گرديد هرکجا أخبار آن سلسله موجود بود و حادثه‌اي را بدون تأييد ديگران گزارش کرده بودند از درجة اعتبار ساقط مي‌شود....
[2]- شگفت آن که خود نويسندهء بيست و سه سال در صفحة 111 از کتابش اعتراف نموده که علماي اسلامي بسياري از روايات و مأثورات کتب گذشته را نپذيرفته‌اند چنانکه مي‌نويسد: «هر قدر فاصله زماني و مکاني فزوني گرفته است حجم معجزات به شکل ناموجّهي بزرگ شده تا آنجا که سياري از علماء و محقّقان اسلامي آنها را ناروا و غيرقابل قبول دانسته‌اند».<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:81.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:82.txt">بلاغت قرآن</a><a class="text" href="w:text:83.txt">ابراهيم نظّام و نظم قرآن!</a><a class="text" href="w:text:84.txt">تهمتي بر أبو العلاء!</a><a class="text" href="w:text:85.txt">اشکال تراشي هاي ادبي!</a><a class="text" href="w:text:86.txt">اخلاق قرآني</a><a class="text" href="w:text:87.txt">شرايع و احکام اسلامي</a></body></html>مسلمين، قرآن کريم را معجزه‌اي پاينده مي‌دانند و آن را برهاني تابان بر نبوّت خاتم پيامبران مي‌شمرند. 

ازآن‌روکه: نظام لفظي يا شيوة گفتارش در طول قرون، بي‌هماوَرد و يگانه مانده است. 

ازآن‌روکه: متضمّن اخبار غيبي از گذشته و آينده است. 

ازآن‌روکه: با وجود نزول تدريجي (در طول 23 سال) از تناقض و اختلاف بر کنار مانده است. 

ازآن‌روکه: خود نشان مي‌دهد آورنده‌اش آن را نساخته و نپرداخته بلکه بدون اختيار به او القاء شده است. 

ازآن‌روکه: علوم و معارفي را بهمراه دارد که آورنده‌اش به تحصيل آنها همّت نگماشته است. 

ازآن‌روکه: کهنگي و فرسودگي (و ناسازگاري با علوم قطعي) در مدّت چهارده‌ قرن بدان راه نيافته است. 

ازآن‌روکه: نظم عددي شگفتي در کلمات آن ديده مي‌شود. 

ازآن‌روکه: هدايت‌کننده‌ترين کتاب به مبدء و معاد و شرايع الهي است .... و دلائل و مؤيدّات ديگري که به برخي از آنها اشاره خواهيم کرد. 

خود قرآن و نيز پيامبر اسلام به تمام اين چهره‌هاي اعجاز – بجز اعجاز عددي – تصريح و اشاره کرده‌اند[1] و کمتر کسي از دانشمندان است که لااقل در يکي ازاين وجوه با مسلمانان همراه نباشد و ما اگر بخواهيم شواهد اين موضوع را در کتاب خود بياوريم بيم آنست که از پاسخ دادن به کتاب 23 سال فاصله بگيريم. 

امّا سيره‌پرداز جديد! در اين مسئله نيز مانند مباحث گذشته به تناقض سخن گفته است، گاهي راه انکار پيش گرفته اعجاز قرآن را نمي‌پذيرد و گاهي بر سر انصاف آمده بدان اعتراف مي‌کند؟! و البته از وجوه گوناگون اعجاز که در قرآن کريم بنظر مي‌آيد تنها دو موضوع (بلاغت قرآن، و اخلاق و شرايع آن) را مورد توجّه قرار داده و دربارة أبعاد ديگر خاموشي گرفته است! اينک جا دارد ببينم خودِ وي در اين باره چه مي‌نويسد؟
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- چنانکه در تطبيق با آنچه 