 رقابت و معارضة با قرآن کريم منسوب داشت؟؟ ابو العلاء، کسي است که در «رساله الغفران» ابن راوندي را به استهزاء مي‌گيرد زيرا گفته‌اند که ابن راوندي، کتاب «التاج» خود را در معارضه با قرآن کريم پرداخته است! معرّّي مي‌نويسد: 

«وأمّا ابنُ الرّاوَندي فَلَم يکُن إلَي المَصلَحَةِ بِمَهدِي، وأَمّا تاجُهُ فَلا يصلُحُ أَن يکُونَ نَعلاً»! (رساله الغفران، صفحة 469) 

يعني: «امّا ابن راوندي! هرگز به آنچه نيک و درست است رهنمون نشد و امّا کتاب تاجش، در خور آن نيست که پاي افزاري شمرده شود».!

باز مي‌نويسد: «وَ هَل تاجُهُ إلاّ کَما قالَتِ الکاهِنَةُ: اُفّ وَ تُفّ، و جورَبٌ و خُفّ»؟! (رساله الغفران، صفحه 470) 

يعني: «آيا کتاب تاجش جز بدان ماند که کاهنان گفته‌اند: اف و تف! و جوراب و خف (چکمه)»؟!. 

دوّم آنکه: هر کس به کتاب «الفصول و الغايات» اثر ابو العلاء بنگرد کاملاً درمي‌يابد که شيوة گفتار آن با اسلوب شگفت قرآن بکلّي تفاوت دارد و مصنّف، هرگز آهنگ معارضه با قرآن کريم را در سر نپرورانده است. بعنوان نمونه، سطري چند از اين کتاب را در اينجا مي‌آوريم و داوري را بخوانندگان محترم مي‌سپاريم، ابو العلاء مي‌نويسد: 

«أَعنِني رَبِّ وَأَعِنّي وأعنَ حَتّي تُغنِيني عَن أُمّي وأَبي فَقَد ذَهَبا وأَنا إِلي رَحمَتِکَ فَقيرٌ. ينبَغي أَن يدَّعِي ذلکَ مَن يقدِرُ أَن ينفَعَ ويضُرَّ ولا يقدِرُ عَلي المَنفَعَةِ سِواک». 

«زُحَلٌ زَنجِي بَين يدَيکَ وَالمُشتَرِي عَبدٌ لَکَ مُطيعٌ وَالمرّيخُ يتَصَرَّفُ بَينَ أَوامِرِکَ وَنَواهيکَ والشَّمس والزُّهرَةُ أَمَتانِ تَنصُفانِکَ وعُطار والقَمرُ مُستَخدِمانِ لا يصِلانِ إلَي الاعتِفاء». 

يقدِر رَبُّنا أَن يجعَلُ الإِنسانَ ينظُرُ بِقَدَمِهِ ويسمَعُ الأَصواتَ بِيدِهِ وتَکونُ بَنانُهُ مَجارِي دَمعِهِ ويجِدُ الطَّعمَ بِأُذُنِهِ ويشَمُّ الرَّوائِحَ بِمَنکِبِهِ .....» (الفصول و الغايات في تمجيد الله و المواعظ، چاپ مصر، صفحة 48-49) 

يعني: «خداوندا بمن افتادگي ده و مرا ياري کن و بر من عنايت فرما تا مرا از مادر و پدرم بي‌نياز کني که آن دو رفتند و من به رحمت تو نيازمندم. کسي در خور آنست تا ادّعاي (عنايت و رحمت) کند که بر سود و زيان توانا باشد و جز تو کسي توان سود بخشيدن ندارد. ستارة کيوان در پيشگاه تو است و مشتري، بندة فرمانبردارت. و بهرام، در ميان امر و نهي تو دست اندر کار است و خورشيد و ناهيد، دو کنيزند در خدمتت! و تير و ماه، دو خدمتکارند که براي جلب عنايت به حضور راه نمي‌يابند! 

خداي ما توانايي دارد که انسان را بدانگونه سازد که با پايش ببيند! و با دستش صداها را بشنود! و انگشتانش گذرگاه اشگش باشد! و مزه را با گوش خود بچشد! و بوي‌ها را با شانه‌اش ببويد! ....» چنانکه مي‌بينيد نه اسلوب اين سخن با قرآن کريم شباهت دارد و نه در معاني با قرآن مجيد پهلو مي‌زند! و نه کمترين سخني از رقابت با قرآن در کتاب «الفصول و الغايات» ديده مي‌شود. 

سوم آنکه: دانشمندان و ادباي بزرگ عرب، أبو العلاء را از تهمت معارضه با قرآن دور و مبري دانسته‌اند چنانکه از معاصران، رافعي (مصطفي صادق) در کتاب «إعجازُ القُرآن و بلاغةُ النّبوية» مي‌نويسد: «وَتِلکَ وَلارَيبَ فِريةٌ عَلَي المعَرّي»[1] يعني: «اين نسبت، بي‌شک تهمتي بر معرّي است» و از قدماء، به رسالة کمال الدين ابن العَديم بايد رجوع کرد که تحت عنوان «الانصافُ و التّحرّي في دَفعِ الظّلم و التّجري عن أبي العَلاءِ المَعَرّي»[2] نگارش يافته است. چيزي که رأي اين دانشمندان را قاطعانه تصديق مي‌کند تعظيم و احترامي است که معرّي در کتاب «الفصول و الغايات» نسبت به پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- روا داشته و از قرآن کريم بعنوان کلام خداوند متعال ياد کرده است چنانکه مي‌نويسد: 

«وَأَحَدُ الأَقوالِ في قَولِهِ تَعالي: )عَرَّفَها لَهُم( أَي طَيبَها مِنَ العَرفِ وهُوَ الرّائِحَةُ الطَّيبَة». (الفصول و الغايات، صفحة 521) 

يعني: «يکي از اقوال در گفتار خداي تعالي که مي‌فرمايد: عَرَّفَها لَهُم (سورة محمد آية 6) آنست که: بهشت را (براي شهيدان) معطر و خوشبو ساخته و اين کلمه از «عَرف» که همان بوي خوش باشد آمده است» و ما در جزء نخستين از همين کتاب شواهد ديگري بر اثبات اين مطلب نيز نشان داديم. پس، شرط تحقيق آنست که اگر با اتهامي نابخردانه دربارة کسي بر خورديم، فوراً آن را تصديق نکنيم! بلکه از راه پژوهش بکوشيم تا به حقيقت امر نزديک شويم. متأسفانه نويسندة 23 سال از اين شيوة پسنديده دور مانده و دائماً از حقايق فاصله مي‌گيرد و همواره در پي «مادّة فساد»! مي‌گردد تا شايد از خلال شايعه‌اي بي‌اساس يا اتهامي بي‌پايه، سخني بر ضدّ قرآن مجيد و پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- فراهم آورد! و اصرار دارد در شمار کساني قرار گيرد که خداوند دربارة آنها فرموده است: 

)وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا( (اعراف: 146)
«چون راه هدايت بينند از آن راه نروند و چون راه ضلالت بينند آن را در پيش گيرند»!.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اعجاز القرآن، چاپ مصر، صفحه 185. 
[2]- بخش اول اين کتاب ار مي‌توانيد در مجموعه «آثار ابي العلاء» از صفحه 483-578 ببينيد. اشکال تراشي هاي ادبي!

سيره‌نويس تازه، پس از آنکه کار تهمت به ابن خياط و ابن حزم و معري را به پايان مي برد جسورانه به قران کريم نزديک مي‌شود و با ذکر مقدمه‌اي مبني بر آنکه در قرآن «ترکيبات نارسا»!! و «عدم مراعات قاعده»!! راه دارد، مي‌کوشد اعجاز بلاغي قرآن را انکار کند و چون از «کلي گويي» طرفي نمي‌بندد سعي مي‌کند شواهد اين امور را در قرآن مجيد نشان دهد و اينجا است که بيش از پيش مشت خود را باز مي‌کند و به وضوح ثابت مي‌نمايد که تا چه اندازه از فهم زبان و قواعد عربي و فنون بلاغي دور است بلکه اثبات مي‌کند که در کار قرآن شناسي از داشتن «فهم عُرفي»! نيز محروم و مهجور است و خوانندة نکته بين را بياد ابيات آبدار مولانا مي‌افکند که گويي دربارة او و خطاب به وي سروده است: 

از همه محرومتر خفّاش بود
  
 کو عدوي آفتاب فاش بود!
 
دشمن ارگيري بحدّ خويش گير
  
 تا بُوَد ممکن که گرداني اسير
 
قطره با قُلزُم چه استيزه کند؟
  
 ابله است او ريش خود بر مي‌کَند!
 
با عدوي آفتاب اين بُد خطاب
  
 اي عدوي آفتابِ آفتاب[1]
 
تو عدوي او نه اي خصم خودي
  
 چه غم آتش را که تو هيزم شدي؟![2]

جايي که يکّه سواران بلاغت و فارسان فصاحت چون جاحِظ و باقلاني و جرجاني و سَکّاکي و ديگران، از اعجاز ادبي قرآن سخن مي‌گويند و صنايع بديع آن را بر مي‌شمارند و کتاب‌هايي چون: «نظم القرآن» و «إعجاز القرآن» و «دلائل الإعجاز» و جز اينها را مي‌نگارند چه جاي آنست که سيره‌نگار پريشان گفتار، در اين باره اظهار لحيه کند؟ تا چه رسد به آنکه بر اعجاز قرآن کريم انگشت نقد نهد و خدشه