. هر يک از اين بخشها در عين آنکه با يکديگر پيوند دارد، باعتبار مسائل گوناگوني که در آنها مورد بحث واقع شده، کتاب مستقلّي نيز شمرده مي‌شود، بطوريکه اگر کسي بخشي را نخوانده باشد، اين امر او را از خواندن قسمت ديگر بازنمي‌دارد.

نوشتار حاضر شامل بررسي رويدادهاي اجتماعي و سياسي و  نظامي در روزگار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- است که بيش از ساير مباحث، دستاويز تاخت وتاز دشمنان اسلام قرار گرفته و با تحوّلاتي که در اين روزگار براي جهان اسلامي پيش آمده است، پافشاري مخالفان در نقد اين گونه مباحث روزافزون مي‌گردد. متأسّفانه ما تاکنون نديده‌ايم که دشمنان اسلام «پژوهش و انصاف» را در اين زمينه‌ها قرين يکديگر کنند و از غرض‌ورزي دوري گزينند. ما پژوهشگران مسلمان، هرگز انتظار نداشته و نداريم که مخالفين اسلام در غرب (مانند لامَنْس و گُلْدزيهِر) و يا در شرق (همچون نويسندة 23 سال) بدون دليل به ستايش و تمجيد از اسلام بپردازند و نيز عقيده نداريم هر کتابي که پيامبرِ ما را بستايد، کتابي در خور اهمّيت و اعتبار شمرده مي‌شود، بلکه توقّع ما از اين گونه دشمنان آن است که متون تاريخي و مدارک اسلامي را بطور کامل بررسي کنند و سپس منصفانه دربارة اسلام و پيامبر به داوري پردازند چنانکه قرآن مجيد همين سفارش را درمورد دشمنان مسلمين، به آنها نموده و مي‌فرمايد: 

)وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا ( (مائده: 8).

«دشمني با گروهي شما را به بي‌عدالتي دربارة آن وادار نکند».

نويسندة 23 سال با آنکه به مآخذ اسلامي و مآثر نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- دسترسي داشته اما متأسّفانه در گزارش از رويدادهاي صدر اسلام، راه امانت را نسپرده ودر مقام داوري، از سوءنيت اجتناب و از غر‌ورزي خودداري نکرده است واز اين حيث او را در خور ملامت بسيار بايد دانست. چيزي که نظر هر محقق بي‌طرفي را در بي‌اعتباري کتاب 23 سال به خود جلب مي‌کند آن است که اثري از مدارک و منابع در اين کتاب ديده نمي‌شود وگاهي که نويسنده سخني را به ابن هِشام و يا سُيوطي و يا ديگران نسبت مي‌دهد از آوردن عبارات آنها خودداري مي‌نمايد و سپس با اعتماد بر اين قبيل گزارشهاي نامعلوم، به تعليل حوادث و تحليل سيرت نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌پردازد! ادّعاي ما آن است که متون تاريخي و ديني، غالباً در کتاب 23 سال به ورطة تحريف کشيده شده و در گزارش آنها خيانت رفته است و شاهد صدق ما – علاوه بر بخشهاي پيشين – همين بخش از کتاب است که شما خوانندگان محترم در دست داريد.

شگفت اينجا است که برخي از ايرانيان ناگاه در اروپا و امريکا تحت تأثير کتاب 23 سال قرار گرفته‌اند و چنانکه درمقدّمة بخش دوّم گفتيم با تغيير عبارات وکاستن و افزودن مطالب آن، به 23 سال نويسي! دلخوش کرده‌اند بطوريکه تاکنون دو کتاب از اين معجون‌هاي عجيب و غريب را از غرب براي اينجانب فرستاده‌اند.

با اطمينان خاطر عرض مي‌کنم که اگر کسي از سر انصاف، پاسخ ما را به کتاب 23 سال ملاحظه کند به بطلان پندارهاي ساير 23 سال‌نويسان که در تحريف تاريخ همسان و همکارند پي خواهد برد. با اين همه در اينجا لازم مي‌بينم به يکي از اين دو شاهکار جاويدان! که از ديگري ضخيم‌تر است! نظري بيافکنيم و تا اندازه‌اي که اين مقدّمه گنجايش دارد به بررسي آن بپردازيم تا بوعدة خود در مقدّمة بخش دوّم، وفا کرده باشيم.

کتابي که بدان اشارت رفت، اخيراً (يعني بسال 1364 خورشيدي) در سانفرانسيسکو بچاپ رسده و «بازشناسي قرآن»! نام دارد. نويسندة کتاب، نامِ «دکتر روشنگر»! بر خود نهاده که ظاهراً اسمي مستعار است. در مقدمة کتاب تصريح مي‌نمايد که مدّتها: «در مباني اصول و مقرّرات قرآن و اسلام ژرف‌يابي مي‌کردم»[1] هرچند من ندانستم که «مباني اصول»! چه مفهومي دارد ولي بهرحال انتظار داشتم نويسنده، لاأقل اطلاعات صحيحي از «اصول عقايد قرآني» بدست آورده باشد ولي دريغ که با خواندن کتاب وي، انتظارم نقش برآب گشت! زيرا بزودي ملاحظه کردم که ذهن جناب روشنگر، در ابتدائي‌ترين مباحث قرآني، بي‌فروغ و تاريک است! اجازه دهيد بعنوان نمونه، پاره‌اي از معلومات ايشان را در زمينة «قرآن‌شناسي» بعرضتان برسانم: 

نويسنده در صفحة 46 از کتاب اظهارنظر نموده است که پيامبر اسلام: [در کمک به همسايه، آيه‌اي نياورد]!.

البتّه بياد داريم اين ادّعا را کسي اظهار مي‌دارد که مدّتها در آيات قرآن «ژرف‌يابي» کرده و از شدت تعمّق، آية کريمة ذيل از نظرش غايب گشته است!

)وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ…(  (نساء: 36).

«خدا را بندگي کنيد وهيچ چيز را شريک او مشمريد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و تنگدستان و همسايه‌اي که خويشاوند باشد و همسايه‌اي که بيگانه است، نيکي کنيد...».

بالاتر از اين، آقاي روشنگر در صفحه 110 از کتاب خود مي‌نويسد: 

[هيچ مدرکي وجود ندارد نشان دهد که محمّد خود نمازهاي پنجگانه را براي پيروانش مقرّر کرده باشد]!

من، چون اين عبارت را خواندم به خودم گفتم: شايد سوفسطائيان يونان قديم دوباره بدنيا بازگشته‌اند و انکار مسائل روشن و امور ضروري را از سر گرفته‌اند! بهر صورت، نمي‌دانم چرا استاد قرآن‌شناس، به آيه‌هاي 78 از سورة إسراء و 58 از سورة نور و 114 از سورة هود نظر نيافکنده تا فرمان برگزاري نمازها را در پنج وقت ملاحظه کند؟ و چرا به کتابهاي سيره و سنن رجوع ننموده تا با آثار روشن نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- در اين باره آشنا شود؟![2]

در صفحة 93، واژة (قاتِلُوا) را در آية قرآن، بمعناي: «بکُشيد»! ترجمه کرده است و البته کودکان عرب هم مي‌دانند که در زبان ايشان، کلمة (قاتِلُوا) به معناي «پيکار کنيد» مي‌آيد و واژة «اُقتُلُوا» در معناي «بکُشيد» بکار مي‌رود. راستي کسي که از «بازشناسي قرآن» سخن مي‌گويد، چگونه از اين امور ابتدائي آگاهي ندارد؟!

در صفحة 161، سورة «أنفال» را از سوره‌هايي برشمرده که در «مکّه» آمده است! با آنکه سورة شريفة انفلا به مناسبت غزوة «بدر» نازل شده و حتي نام سوره، نمايانگر آن است که در دوران «مدينه» نزول يافته است.

از قرآن‌شناسي استاد که بگذريم، وي در «شناخت کتابهاي اسلامي و مؤلّفان آنها» نيز کرامت‌ها! نشان داده است مثلا: در صفحة 56 از کتاب خود مي‌نويسد: [يکي ديگر از مؤلّفين اسلامي، بنام «فتح‌الباري» تعداد منشيان محمّد را 42 نفر ذکر کرده است]! همانطور که مي‌دانيد «فَتحُ‌الباري» نام کتابي است که احمد بن حَجَر عَسْقلاني شافعي در «شرح صحيح بخاري» نگاشته و جناب دکتر، اسم کتاب را بجاي نام مؤلّف مي‌آورد!

در صفحة 259، از نويسندگانِ تفسير مشهورِ «جلالَين» که دو دانشمند فقيد مصري (جلال‌الدّين محلّي و جلال‌الدّين سُيوطي) بوده‌اند، بعنوان: «برادران جلالين»! 