تور داده بود که بر کاروان قريش يورش برند ولي چون اين امر در افکار عمومي اثر نامطلوبي نهاد ناچار به عبدالله و همدستانش روي خوش نشان نداد! در صفحة 146 اضافه مي کند که بدين مناسبت آية 217 از سورة بقره نيز نازل شد!

آري جناب سيره‌نويس بحکم آنکه سالها در «بازيهاي سياسي» نقش بازيگر داشته، همه را به کيش خود پنداشته! و نبوّت را با نيرنگ‌هاي سياستمداران يکسان شمرده است که گاهي به نعل و گاهي به ميخ مي‌زنند! و هر لحظه بشکلي درمي‌آيند! با اينکه ما مي‌دانيم پيش از آنکه عبدالله بن جحش و يارانش رهسپار نخله شوند، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- وظيفة آنها را مشخّص نمود و آنان را براي کسب آگاهي از وضع قريش فرستاد (نه براي جنگ و خونريزي)! وگرنه در نامة خويش به عبدالله نمي‌نوشت که در اين سفر يارانت را مجبور به همراهي مکن و اگر مايل نبودند با تو همسفر شوند آنانرا بحال خود واگذار! بلکه گروهي از جنگاوران مسلمان را با عبدالله همراه مي‌کرد و به آنها تأکيد مي‌فرمود که در يورش بر قريش، از فرماندة خود اطاعت کنند!

حقيقت اينستکه پيامبر گرامي اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از هجرت به مدينه از گزند قريش و يورش و غارت ايشان مطمئن نبود و از تأثير قريش بر ديگر قبائل عرب آگاهي داشت و مي‌دانست که آنها راه خدا را به روي مردم مي‌بندند و عرب را بر ضدّ مسلمانان برمي‌انگيزند بنابراين، مشرکان قريش را تعقيب مي‌کرد و حضور و مراقبت خود را بدانان نشان مي‌داد چنانکه شواهد اين امر در تاريخ اسلام آمده و در کتب قديم، پيش از ذکر ماجراي «سرية نخله» ياد شده است ولي نويسندة 23 سال مصلحت! ندانسته تا از اين مقوله سخن به ميان آورد و بصورتي صحيح به تعليل رويدادهاي تاريخ پردازد.

واقدي و ابن هشام و طبري و ديگران نوشته‌اند: پيش از سرية نخله، کُرزُبن جابِر فِهْري که با قريش پيوند داشت، به گلّه‌هاي مدينه دستبرد زد و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را تعقيب کرد[4] ولي دسترسي به وي نيافت[5]. و نيز پبامبر پس از يازده ماه اقامت در مدينه، در پي کارواني از قريش به أبواء رفت و به وَدّان رسيد و بدون آنکه برخوردي بر قريشيان داشته باشد با بني‌ضَمرَة پيمان بست تا بر ضدِّ او، قريش را ياري نکنند و در اين باره پيمان‌نامه‌اي هم نوشته شد[6]. و همچنين پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- عُبَيدَة بن حارِث را به همراه 60 يا 80 تن از مهاجرين بدنبال أبُوسُفيان وکاروان قريش فرستاد و آنان، در دشت رابِغ با يکديگر روبرو شدند ولي پيکار نکردند[7].  نيز در ماه هفتم هجرت، حَمزَةَ بن عبدالمُطَّلِب عموي شجاع خود را در پي کارواني از قريش گسيل داشت که در سيفُ البَحر بيکديگر رسيدند ولي به وساطت مَجدِي بن عَمرو سرانجام جنگ نکردند وحمزه و سپاهش راهي مدينه شدند. هنگامي که خويشان مجدّي بن عمرو نزد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمدند آنان را مورد لطف و احسان قرار داد و دربارة مجدّي گفت: 

«إِنَّهُ ما عَلِمتُ مَيمُونَ النَّقيبَةِ، مُبارَکَ الأَمرِ». (مغازي واقدي، ج 1، ص 10)

يعني: «من نمي‌دانستم که او چنين نيک‌نفس و فرخنده‌کردار است».

و همچنين پيامبر و يارانش در سيزدهمين ماه هجرت به تعقيب کارواني که توسط أُمَية بن خَلَف رهبري مي‌شد، رفتند و بدون جنگ به مدينه بازگشتند[8]. و نيز در ماه شانزدهم از هجرت، رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در پي کاروان ديگري از قريش تا ناحية سُقيا پيش رفت و در آنجا با طائفة بَني مُدلِج پيمان بسته و به مدينه بازگشت[9].

با توجّه بدانچه گذشت چنين بنظر مي‌رسد که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با تعقيب کاروانهاي قريش مي‌خواست تا هشياري ومراقبت خود را به مشرکان مکّه نشان دهد و از راهِ همپيمان‌شدن با قبائل عرب از توطئه‌هاي قريشيان بر ضدّ اسلام جلوگيري کند و بطور کلّي ايشان را از آزار مسلمانان در داخل مکّه و از غارت اموال مسلمين و بستن راه خدا بر حذر دارد. واگرنه، چه دليلي داشت که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- کاروانها را دنبال نمايد بدون آنکه ايشان را مورد حمله قرار دهد؟! يا چرا بايد از نجنگيدن حمزه و يارانش خشنودي نشان دهد و کار مَجدي بن عَمرو را آنچنان بستايد؟ بويژه که قريش پس از هجرت پيامبر به مدينه از «اعلام جنگ» به مسلمانان خودداري ننمودند و مسلمين، هردَم در انتظار تعرّض آنان بسر مي‌بردند و از اين رو لازم بود تا مراقبت خويش را به آنها نشان دهند چنانکه عبدالرَّزاق در کتاب قديمي «المُصَنَّف» آورده که کفّار قريش پيش از جنگ بدر براي گروهي از اهل مدينه نامه‌اي بدين مضمون فرستادند: 

«إِنَّکُم آوَيتُم صاحِبَنا وإِنَّکُم أَکثَرُ أَهلِ المَدينَةِ عَدَداً وَإِنّا نُقسِمُ بِاللهِ لَتَقتُلَنَّهُ أَو لَتُخرِجَنَّهُ أَو لَنَستَعينَنَّ عَلَيکُمُ العَرَبَ ثُمَّ لَنَسيرَنَّ إِلَيکُم بِأَجمَعِنا حَتّي نَقتُلَ مُقاتِلَکُم ونَستَبيحَ نِسائَکُم». (المصنَّف، چاپ لبنان، ج 5، ص 358)

يعني: «شما همشهري ما (محمّد) را در شهر خود جاي داديد و شما در ميان اهل مدينه از اکثريت برخورداريد و ما به خداسوگند ياد مي‌کنيم که اگر او را نکشيد يا از شهرتان بيرون نرانيد از عرب بر ضدّ شما کمک بخواهيم آنگاه همگي بسويتان حرکت کنيم تا مردان جنگاورتان را بکشيم و زنانتان را بر خود روا شماريم»!.

در چنين صورتي، مراقبت جدّي و إعلام حضور در صحنه از سوي پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- کاري لازم بود شايد قريش از اينکه ببينند کاروانهايشان در معرض خطر قرار دارد، بيم کنند ودست از فتنه‌جويي بردارند ولي متأسّفانه مشرکان قريش، تن به مسالمت در نداند و از سرکشي خودداري نکردند، يعني از آزار مسلمانانِ ناتوان در مکّه (المُستَضعَفين) بازنايستادند و راه هجرت به مدينه را بسوي آنان نگشودند واز ورود مسلمين به مکّه براي حج جلوگيري کردند و از سارقيني امثال کُرز بِن جابِر فِهري حمايت نمودند. در اين مرحله بود که قرآن مجيد ملايمت را روا نشمرد و فرمان پيکار بر ضد مشرکان را صادر نمود، چنانکه آيات ذيل شاهد مقال است و ما قبلاً از آنها ياد کرده‌ايم: 

)أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ( (حج: 39)

)وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا ( (نساء: 75).

) يَسْأَلُونَكَ عَنْ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ( (بقره: 217)*

بدين ترتيب نخستين غزوة اسلامي يعني «جنگ بدر» پيش آمد و مشرکان شکستن خوردند. با اين همه، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در روي