ّيرة الحلبية» چاپ مصر (الجزء الثّالث، صفحه 18).
[4]- «قتادة بن دعامة» ازمشاهير تابعين و مفسّران قديم بوده است که در سال 61 هجري تولّد يافت و در بصره مي‌زيست، «احمد بن حنبل» درباره وي گفته: قتادة أحفظ أهل البصرة، قتادة از همه اهل بصره آثار اسلامي را بيشتر و بهتر حفظ کرده است، قتادة در سنه 118 هجري قمري وفات يافت.
[5]- مردمي که در آرزو هستند تا پيامبري يا مردي از اولياء خدا ظهور کندو به جاي هدايت و اصلاح خلق خون ايشان را بريزد! از تعاليم اديان آسماني و اهداف انبياء الهي بسيار دورند! و اگر برگزيده‌اي چون پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از سالها ارشاد و نصيحت، به فرمان خدا با گروههايي معاند و لجوج، ناگزير نبرد کرد جنگهاي او به معناي جامعِ کمله، صورت «دفاعي» داشت يعني براي دفع فتنه و رفع ظلم بود.
چنانکه در قرآن کريم به اين معنا تصريح شده است و مي‌فرمايد: )وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ ( (بقره: 193) يعني » با ايشان کارزار کنيد تا فتنه در ميان نباشد». و نيز مي‌فرمايد: 
)أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ( (حج: 39) يعني «به مؤمناني که دشمنان به جنگ ايشان آمده‌اند، اجازة پيکار داده شده، زيرا مورد ستم قرار گرفته‌اند» و ما در اين باره ضمن فصول آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت.
[6]- مقصود از اين مردم، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- و پيروان وي است و مراد از فضل الهي مقام نبوّت مي‌باشد که از طريق پيامبر بر سر مسلمانان سايه‌گستر شده است. ولله المنة وله الحمد.
[7]- گاهي «تورات» گفته مي‌شود و مقصود از آن، آياتي است که از سوي خداوند بر موسي -عليه السلام-، نازل شده و گاهي به آثار انبياء بني‌اسرائيل (يعني کتاب اشعياء، ارمياء، دانيال، زبور داود، امثال سليمان...) مجموعاً «تورات» مي‌گويند.
[8]- شام در آن روزگار سرزمين آباد و پربرکتي شمرده مي‌شد و به زادگاه مسيح -عليه السلام- يعني اورشليم نيز نزديک بود و مسيحيت هم در آنجا رواج داشت شايد بهمين جهات ذهن مقوقس به آن ناحيه متمايل شده بود.
[9]- دلالت الفاظ بر معاني سه گونه‌ است يکي آنکه لفظ بر تمام معنايي که در برابر آن قرار داده‌اند دلالت کند، مانند لفظ (دهکده) در اين جمله: «دهکدة ما در جنوب تهران است» واين را «دلالت مطابقه» گويند. دوّم آنکه لفظ بر جزئي از معنا دلالت کند، چون همان واژة دهکده در اين جمله: «من در آن دهکده شب را استراحت کردم» که مقصود استراحت در بخشي از دهکده است و اين دلالت را «تضمّن» خوانند. سوّم آنکه لفظ بر چيزي بيرون از معناي اصلي – ولي ملازم با آن – دلالت کند، مانند آنکه بگوييم: اين دهکده نيز بر ضدّ دولت قيام کرد! که مقصود، اهالي دهکده‌اند و اين را دلالت «التزام» نامند.
[10]- «ابوالحسن علي بن حمزه کسائي» يکي از ائمه ادب و از مشاهير فنّ نحو بوده است وي در روزگار هارون‌الرّشيد (خليفه عبّاسي) مي‌زيست و با «سيبويه» مناظره‌اي داشته که مشهور است. وفات او را در سال 184 هجري قمري نوشته‌اند.باري، در محاصرة بني‌نضير دو تن از مسلمانان، چند درخت خرما را بفرمان رسول خدا بريدند. يهوديانِ مال‌پرست بر اين کار خرده گرفتند که چنين عملي، فساد در زمين شمرده مي‌شود! البتّه بمذاق حضرات، تير و نيزه بسوي مسلمانان (يعني همپيمانان خود) افکدن و آب جوشان از بالاي دژها بر سر و روي ايشان ريختن، فساد در زمين محسوب نمي‌گرديد ولي بريدن چند درخت خرما از بزرگترين گناهان بشمار مي‌آمد! با اينکه عمل مزبور – چنانکه خواهد آمد – براي قطع‌ خونريزي و پايان‌گرفتن جنگ بوقوع پيوست. نويسندة خوش‌انصاف! 23 سال نيز در کتاب مستطاب! خويش با يهوديان بني‌نضير همدردي نشان مي‌دهد و با آب و تاب از اين فساد في‌الأرض! ياد مي‌کند و شگفت آنکه با کمال وقاحت به صحراي کربلا گريز مي‌زند! و از لشکريان يزيد که آب را بر خاندان گرامي پيامبر بستند دفاع مي‌نمايد! شايد برخي از خوانندگان محترم از اين عدم تناسب بشگفت‌ آيند و آنرا به سختي باور کنند ولي اين شما و اين بيانات نويسندة 23 سال، وي چنين مي‌نويسد: 

[محاصره، طولاني شد به حدّي که پيغمبر ترسيد مسلمانان مطابق طبع ناپايدار و نااستوار قومي از محاصرة آنان خسته شوند و به خانه برگردند(!!) از اين رو دستور داد تا نخلستان بني‌النضير را آتش زنند(!!) نخل چون شتر و گوسفند، ثروت اساسي و منبع ارتزاق عرب است بهمين دليل فرياد اعتراض بني‌النضير بلند شد و بر محمّد بانگ زدند: تو که خود را مردي مصلح ميداني و مردم را از ويراني و تباهي و فساد منع مي‌کني چرا دست بدينکار غيرانساني مي‌زني و موجودهاي ثمربخش را از بين مي‌بري؟ اما محمّد دست از آن کار نکشيد و در جواب آنها آيه‌هاي 3-4-5 سورة حشر ر انازل کرده و بر آنها خواند تا اقدام خويش را موجّه و مشروع جلوه دهد(!!) )وَلَوْلاَ أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ * مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ(= «اگر بر آنها ترک ديار نوشته نشده بود، دراين جهان دچار عذاب مي‌شدند و در آن جهان هم در آتشند. اگر شما نخلي را قطع کنيد يا آنرا سر پاي نگاه داريدخداوند شما را مخير مي‌کند(!!) ولي قطع آن براي مجازات فاسقان است» يعني براي رسيدن به مقصود، هر وسيله‌اي (!!) مجاز و مشروع است... پس خيلي تعجب آور نبود اگر در سال 61 هجري هم لشگريان کوفه آب را بر نوادة خود او و حتّي بر زنان و اطفال وي بستند تا حسين بن علي را به تسليم مجبور کنند(!!).] (صفحة 150 و 151 از کتاب 23 سال)

در اين چند سطرِ آکنده از توهين و تهمت، سيره‌نويس محقّق! تا مي‌توانسته دشمني خود را با پيامبر بزرگوار اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- و خاندان ارجمند او نشان داده و خيانت خود را در گزارش تاريخ به اثبات رسانده است با اينکه: 

اولاً، آنچه دربارة ترس پيامبر از ناپايداري مسلمانان مي‌نويسد که: «پيغمبر ترسيد مسلمانان مطابق طبع ناپايدار و نااستوار قومي از محاصرة آنان خسته شوند و بخانه برگردند»! غيب‌گويي خُنکي است که خودش در دو صفحة پيشين، آنرا نقض کرده و مي‌نويسد: [براي يهوديان اين قضيه زنگِ خطري بشمار مي‌رفت... اکنون آنها بجاي أوس و خزرجِ بي‌اثر و بي‌مايه‌اي که در گذشته غالباً به استخدام خود درمي‌آوردند، مواجه با أوس و خزرجي شده‌اند که زير لواء محمّد در آمده و بدين ترتيب صف محکم و مصمّمي بنام اسلام در برابر آنان پديد آمده است]. (صفحة 148)

پر واضحست «صف محکم و مصمّمي» که از مهاجر و انصار تشکيل يافته بود، با چند روز محاصرة يهوديان از هم گسسته نمي‌شد بويژه که اين محاصره، آن اندازه که براي يهوديان ناگوار و سخت بود، ب