 از جنگ و جدال و جماع! و صيد جانوران و حتّي برکندن گياهان خودداري ورزند؟ آييني که به مردم بياموزد ترک اين اعمال ماية تقرّب به خدا مي‌شود، بنابراين در سراسر زندگي از افراط در اين امور بايد بپرهيزند. چنانکه قرآن مجيد مي‌فرمايد: 

)فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدَالَ فِي الْحَجِّ ( (بقره: 197)

«در حج، آميزش جنسي و بدکاريهاي گوناگون و مجادله روا نيست».

يا مي‌فرمايد: 

)لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ ( (مائده: 95)

«در حالي که احرام بسته‌ايد به کشتار حيوان شکاري نپردازيد».

و امثال اين احکام...

کدام مکتبي توانسته است در خلال گردهمايي عظيمي، مراحل سير و سلوک معنوي و تکامل نفساني را بر انسانها عرضه دارد و در مواقف مختلف ضمن حرکاتي ساده، معاني بلندي را به آدمي تلقين کند؟ چنانکه اسلام هزاران تن از مردم پراکنده را با فرمان: 

)وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ( (حج: 29)

بدور يک محور که بنام خدا بنا شده مي‌گرداند تا نشان دهد که (همچون فرشتگان عرشي) در زندگي، بر مدار توحيد وخداپرستي بايد گرديد و در پرتو آن بايد عمر رابسر برد. با دست سودن بر «حجرأسود» را به منزلة دست‌نهادن در دست خدا وتجديد عهد با او مي‌شمرد تا يادآوري کند که همواره بر ميثاق حق بايد استوار بود و بر طبق پيمان باخدا از گناه و تجاوز، خودداري نمود چنانکه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «الحَجَرُ يمينُ اللهِ تَعالي فَمَن مَسَحَهُ فَقَد بايعَ اللهَ» (الجامع الصّغير، ج 1، ص 151) يعني: «حجراسود به منزلة دست راست خداي تعالي است و هر کس بر آن، دست سايد با خدا بيعت بسته است».

و بالأخره، کدام مکتبي را مي‌شناسيم که توانسته باشد در خلال مجمع عظيمي، حسّاس‌ترين فراز زندگاني يک انسان کامل يعني أبوالأنبياء، ابراهيم -عليه السلام- رامجسّم کند و هزاران تن را به پيروي از او برانگيزد؟ چنانکه در مراسم حج، زائران کعبه به نشانة اقتداء بر ابراهيم، رَمي جَمَرات مي‌کنند يا در جايگاه ويژة او نماز مي‌گزارند يعني خود را جسماً و روحاً در موضع ابراهيم -عليه السلام- مي‌نهند و با آن انسان کامل تطبيق مي‌دهند، همانگونه که قرآن مجيد مي‌فرمايد: 

)وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى ( (بقره: 125)

«جايگاه ابراهيم را محلّ نماز خود کنيد».

در اينجا ما قصد آن نداريم تا همة مناسک حج را با ذکر معاني و آثار آنها بيان داريم که اينکار در خور کتابي جداگانه است امّا همين اندازه مي خواهيم يادآور شويم که بنا به دلالت آيات قرآن ومآثر نبوي و آثار اسلامي، مراسم حج، مقاصد ويژه‌اي را به همراه دارد و ظاهر حج، حرکات و اعمال و باطن آن، معاني روحاني است و شايد به همين اعتبار از مراسم مزبور در قرآن کريم به «شَعائِر الله» تعبير شده ولي از ديگر قوانين ديني به عنوان «حُدودالله» و «حُکم‌ُالله» و امثال اينها ياد گشته است زيرا شعائر (جع شَعيرَة) در لغت عرب، به معناي علامت‌ها و نشانه‌ها مي‌آيد يعني هر کدام از اعمال حج نشانه‌اي از بندگي حق و رمزي از امري روحاني و مقدّس شمرده مي‌شود. شاعر قديم پارسي، ناصر خسرو قُبادياني ظاهراً به همين موضوع توجّه داشته است آنجا که مي‌گويد: 
حاجيان آمدند با تکريم
 شاکر از رحمت خداي رحيم
آمده سوي مکّه از عرفات
 زده لبيک عمره از تعظيم
يافته حج و عمره کرده تمام
 بازگشته بسوي خانه، سليم
من شدم ساعتي باستقبال
 پاي کردم برون زحدّ گليم
مرمرا درميان قافله بود
 دوستي مخلص و عزيز و کريم
گفتم او را بگوي چون رستي 
 زين سفرکردنِ به رنج و به بيم؟
بازگو تا چگونه داشته‌اي
 حرمت آن بزرگوار حريم؟
چون همي خواستي گرفت احرام 
 چه نيت کردي اندر آن تحريم؟
جمله بر خود حرام کرده بُدي
 هر چه مادون کردگار عظيم؟
گفت ني، گفتمش زدي لبّيک
 از سر علم و از سر تسليم؟
مي‌شنيدي نداي حق و جواب
 باز دادي چنانکه داد کليم؟
گفت ني، گفتمش چو در عرفات
 ايستادي و يافتي تقويم
عارف حق شدي و منکر خويش
 به تو از معرفت رسيد نسيم؟
گفت ني، گفتمش چو سنگ جمار
 همي انداختي به ديو رجيم
از خود انداختي برون يکسو
 همه عادات و فعل‌هاي ذميم؟
گفت ني، گفتمش چو مي‌کُشتي
 گوسفند از پي فقير و يتيم؟
قرب خود ديدي اوّل و کردي
 قتل و قربان، نفس دونِ لئيم؟
گفت ني، گفتمش بوقت طواف
 که دويدي به هَروَلَه چو ظَليم
از طواف همه ملائکيان 
 ياد کردي بگرد عرش عظيم؟
گفت ني، گفتمش چو کردي سعي 
 از صفا سوي مروه بر تقسيم
ديدي اندر صفاي خود کونين 
 شد دلت فارغ از حجيم و نعيم؟
گفت  ني،  گفتمش  چو   گشتي   باز
 مانده از هجر کعبه دل بدونيم؟
کردي آنجا بگور، مر خود را
 چون کسي کوکنون شده است رميم؟
گفت از اين باب هر چه گفتي تو
 من ندانسته‌ام صحيح و سقيم؟
گفتم اي دوست پس نکردي حج
 نشدي در مقام محو مقيم
رفته ومکّه ديده، آمده باز
 محنت باديه خريده به سيم!
گر تو خواهي که حج کني پس از اين
 اين چنين کن که کردمت تعليم[4]

البته در تفسير مناسک حج بايد از آثار شرع بهره گرفت و هرتأويلي که شاعر يا عارفي آورد حجّت نيست با آنکه مي‌دانيم معاني ويژه‌اي در اعمال حج اعتبار شده است چنانکه دانشمندان اسلامي از خلال آثار شرعي در اين باب نکته‌ها دريافته و گفته‌اند. ولي نويسندة 23 سال به سراغ هيچيک از آثار مزبور نرفته و تنها عبارتي نيمه تمام از غزالي را دستاويز خود کرده و مي‌نويسد: 

[حجّت الاسلام مطلق و بحق، امام محمّد غزالي صريحاً مي‌نويسد: «من هيچگونه دليل موجّهي براي اعمال و مناسک حج نيافته‌ام(!!) ولي چون امر شده است ناچار(!!) اطاعت مي‌کنم]». (صفحة 158)

هر کس به کتاب مشهور غزالي يعني: «إِحياءُ عُلُومِ الدّين» نظر افکند بروشني از دروغپردازي سيره‌نگار واقف مي‌شود و از اين همه تحريف و خيانت در کار او بشگفتي مي‌افتد. غزالي در جزء نخستين از کتابش، فصلي را به بحث از آداب حج اختصاص داده و باب گسترده‌اي را تحت عنوان: «بَيانُ الأَعمالِ الباطِنَةِ وَوَجهُ الإِخلاصِ فِي النِّيةِ وَطَريقُ الاعتِبارِ بِالمَشاهِدِ الشَّريفَةِ وَکَيفِيةُ الافتِکارِ فيها وَالتَّذَکُّرِ لأَسرارِِها ومعانيها مِن أَوَّلِ الحَجِّ إِلي آخِرِه[5]» گشوده است.

در اين باب چنانکه از عنوانش پيدا است به بيان «اسرار و معاني حج از آغاز تا پايان آن» مي‌پردازد که آوردن سخنان وي در اينجا ميسّر نيست.

غزالي در کتاب ديگر خود يعني: «کيمياي سعادت» که آنرا به پارسي نگاشته و خلاصه‌اي از کتاب «إِحياءُ عُلُومِ الدّّين» شمرده مي‌شود، نيز تحت عنوان: «أسرار و دقايق حج» سخن گفته و در آغاز اين گفتار مي‌نويسد: 

«بدانکه اينچه ياد کرديم صورت اعمال حج بود و در هر يکي از اين اعمال، سرّي است و مقصود از وي، عبرتي است...»[6] آنگاه در توضيح اسرار و عبرتهاي مزبور، شرحي مبسوط مي‌نگارد.

آري، غزالي در ميان سخنان خود گاهي ادّعا مي‌کند که مناسک حج از امور تعبّدي است و تنها براي فرمانبرداري از خداوند بايد بانجام رسد ولي اين اعتقاد موجب نمي