وچکتر، سفيدرنگ، سم‌هايش در کناره پا و مايل به خارج بود، بر آن سوار شدم، به بيت‌المقدّس رفتم، افسار براق را به حلقه‌اي بستم که معمولاً انبياء مي‌بستند در مسجد الأقصي دو رکعت نماز خواندم، پس از بيرون‌آمدن، جبرئيل دو ظرف لبريز از شير و شراب برايم آورد، من ظرف شير را اختيار کردم و جبرئيل مرا بدين اختيار تحسين کرد، سپس بسوي آسمان اول پرواز کرديم دم در آسمان موکّل پرسيد کيست؟ جبرئيل گفت: جبرئيل است موکّل پرسيد: که همراه تُست؟ گفت محمد. موکّل پرسيد آيا او را احضار کرده‌اند؟ جبرئيل گفت آري. پس در آسمان را باز کرد، حضرت آدم به پيشوازم شتافت و خيرمقدم گفت ... (به همين ترتيب هفت آسمان را مي‌پيمايد و در هر يک از آسمانها يکي از انبياء به استقبال وي مي‌شتابد) در آسمان هفتم ابراهيم را ديدم که به «بيت المعمور» که روزي هفتاد هزار فرشته وارد آن مي‌شوند و بيرون نمي‌آيند تکيه کرده است. پس از آن مرا به سدره‌المنتهي برد که برگهايش مثل گوش فيل بود و ثمره‌اش ... سپس بمن وحي شد که شبانه روز پنجاه نماز بخوانم بعد حضرت موسي در مراجعت بمن گفت پنجاه نماز زياد است از خداوند بخواه تخفيف بدهد پس بسوي خدا برگشتم و تقاضاي تخفيف کردم. خداوند آنرا به چهل و پنج نماز تخفيف داد. باز موسي گفت من اين مطلب را در قوم خود آزموده‌ام مردم نمي‌توانند شبانه‌روز چهل و پنج نماز بخوانند، دوباره بسوي خدا باز گشتم (خلاصه آنقدر چانه زده است تا خداوند راضي شده است که فقط پنج نماز خوانده شود)...]. (صفحة 11 و 12 و 13 کتاب).

مي‌دانيم که نويسندة بيست و سه سال درصدد است تا نشان دهد کتابهايي که مسلمين دربارة معرّفي اسلام و سيرة پيامبر نگاشته‌اند، آکنده از موهومات است و ما پيش از اين گفتيم که روش علماي مسلمين در روزگار قديم بر اين پايه استوار بوده که آثاري را با اسناد آنها در مجموعه‌هايي گرد مي‌آوردند و در دسترس اهل تحقيق قرار مي‌دادند و گاهي خود نيز با نقد و تحقيق اثري را از آن ميان اختيار مي‌کردند (مانند تفسير طبري) و أحياناً در مقدّمة کتاب، ذکري از اين مقوله به ميان مي‌آوردند که آنچه در اين مجموعه گردآوري شده بر حسب نقل راويان است نه آنکه همگي با رأي مؤلّف، موافق باشد. (مانند تاريخ طبري)

اينک مي‌بينيم که نويسندة کتاب بيست و سه سال به قبول اين حقيقت نزديک مي‌شود! و ضمن آنکه روايتي را در معراج پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از تفسير جلالين بازگو مي‌کند، مي‌نويسد: [مطلبي را که از قول پيغمبر آورده‌اند بدون سند است و حتّي اشاره‌اي نمي‌کنند که اين مطلب را کدام راوي گفته هرچند آن راوي معتبر و قابل وثوق نباشد و خود اين امر نشان‌دهندة اين معني است که دو مفسّر محترم (جلال‌الدّين محلّي و جلال‌‌الدّين سيوطي) به روايتي که نقل مي‌کنند اطمينان ندارند]! اگر اين استنباط نويسندة بيست و سه سال درست باشد، پس اعتراض او به عموم کتب تفسير و سيره و تاريخ بيجا و نادرست است! زيرا بسياري از نويسندگان اين کتابها تصريح کرده‌اند که به تمام روايات منقول اعتماد ندارند با اينکه در «تفسير جلالين» به اين معني تصريح نشده است و نويسندة 23 سال کوشيده تا از راه قرائن و إمارات، عدم اعتماد نويسندگان تفسير را به روايت مزبور ثابت کند. بدتر از همه اينکه نويسندة بيست و سه سال هرچند حرفة نويسندگي داشته، ولي اهل تحقيق و دقّت و استنباط نيست (و اين دو را نبايد با يکديگر اشتباه کرد) زيرا در «تفسير جلالين» برخلاف قول نويسنده که مي‌گويد: [حتّي اشاره‌اي نمي‌کنند که اين مطلب را کدام راوي گفته؟] آمده است که: «رواه الشيخان واللفظ لمسلم»[4] يعني: «اين مطلب را شيخين روايت کرده‌اند و الفاظي که ما بازگو کرده‌ايم از مسلم است»! و اهل حديث مي‌دانند که مقصود از شيخين هنگامي که سخن از روايت مي‌رود، «محمّد بن اسماعيل بُخاري» (متوفّي در سال 256 ه‍ . ق) و «مُسلم بن حجّاج نيشابوري» (متوفّي بسال 261 ه‍ . ق) ‌اند و چون سخن از خلافت به ميان آيد، مقصود «ابوبکر بن ابي‌قحانه» و «عمر بن خطّاب» است.

نويسندة بيست و سه سال به آغاز روايت در تفسير جلالين نظر افکنده و پايان آنرا بررسي نکرده که عبارت مذکور در آنجا آمده است و اگر مراد او از اينکه مي‌نويسد: [کدام راوي گفته؟] آخرين راوي حديث باشد با رجوع به کتاب «مسلم بن حجّاج» مي‌توانست راوي مزبور را که «انس بن مالک» بوده بشناسد. در کتاب مسلم، سند حديث چنين آمده است: «حدثنا شيبان بن فروخ، حدثنا حماد بن سلمة، حدثنا ثابت البناني، عن أنس بن مالک، أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال...»[5].

نويسندة بيست و سه سال علاوه بر آنکه به مدارک تفسير جلالين توجّه نکرده در ترجمة عبارات تفسير نيز دچار برخي از اشتباهات شده که نشان مي‌دهد با زبان و تعبيرات متون اسلامي به درستي آشنا نيست. از جمله آنکه در روايت مورد بحث مکرّر آمده در هر آسمان همينکه جبرئيل -عليه السلام-، محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- را معرّفي مي‌کرد از او مي‌پرسيدند: و قد أرسل إليه؟ يا سؤال مي‌شد: وقد بعث إليه؟ يعني: «آيا پيام خدا بسوي او فرستاده شده؟ و آيا به پيامبري مبعوث گشته است؟» نويسندة بيست و سه سال که مقصود از اين تعبير را در نيافته در ترجمة آن آورده است: [آيا او را احضار کرده‌اند؟]!

در بخش ديگر از روايت آمده که هر روز هفتاد هزار فرشته، به درون بيت‌المعمور مي‌رفتند و پس از اين، ديگر به آنجا باز نمي‌گشتند. (يدخله کل يوم سبعون ألف ملک ثم لا يعودون إليه) مُراد آن است که عدد فرشتگان چندان زياد بود که بار ديگر نوبت به آنان (که طواف کرده بودند) نمي‌رسيد تا دوباره به درون خانه آيند ولي نويسندة بيست و سه سال مي‌نويسد: [روزي هفتاد هزار فرشته وارد آن مي‌شدند و بيرون نمي‌آمدند(!!)].

با وجود اين قبيل ترجمه‌ها که حدود آگاهي مترجم را مي‌رساند جاي بسي شگفتي است که نويسنده چگونه جسارت ورزيده‌ و بخود حقّ داده تا قرآن عظيم را از ديدگاه أدبي مورد نقد قرار دهد؟! (چنانکه خواهد آمد)

امّا اعتراض او به اصل روايت، چيزي نيست که زاييدة ابتکار وي باشد و از اين بابت، مسلمين را مديون افادات خود کند! چرا که از قديم گروهي از علماي اسلامي حديث مذکور را از درجة اعتبار ساقط دانسته‌اند، فخرالدّين رازي (متوفّي 606 ه‍ . ق) در تفسير بزرگ خويش از قول مخالفان اين حديث مي‌نويسد: 

«إن حديث المعراج اشتمل علي أشياء بعيدة منها ما روي من شق بطنه وتطهيره بماء زمزم هو بعيد لأن الذي يمکن غسله بالماء هو النجاسات العينية ولا تأثير لذلک في تطهير القلب عن العقائد الباطلة والأخلاق المذمومة ومنها ما روي من رکوب البراق وهو بعيد لأنه تعالي لما سيره من هذا العالم إلي عالم الأفلاک فأي حاجة إلي البراق؟ ومنها ماروي أنه تعالي أوجب خمسين صلوة ثم إن محمداً صلى الله عليه وسلم لم يزل يتردد بين الله تعالي وبين موسي إلي أن عاد الخمسون إلي خمس بسبب شفقة موسي عليه الصّلوة والسلام. قال القاضي: وهذا يقت