ا بشوید و به گور کند با جمعی از یاران»(1).
------------------------------------------------
1) منبع مذکور/345.سعدی در قصیده‎ای که با خود سخن می‌گوید بی ارزشی و ناپایداری دنیا را با بلاغت شگفت انگیزی توصیف می‌کند و آدمی را در رویاروئی با مرگ، ضعیف و ناتوان می‎شمارد:
ای که پنجاه رفت و در خوابی                مگر این پنج روزه دریابی
تا کی این باد کبر و آتش خشم                 شرم بادت که قطرۀ آبی
کهل گشتی و همچنان طفلی                   شیخ بودی و همچنان شابی
ور به تمکین ابن عفّانی                            ور به نیروی ابن خطّابی
ور به نعمت شریک قارونی                     ور به قوّت عدیل سهرابی
ور میسّر شود که سنگ سیاه                     زرّ صامت کنی به قلاّبی
ملک الموت را به حیله و زور                  نتوانی که دست بر تابی
(بوستان – 945).سعدی، درحکایتی می‎گوید: تصمیم گرفتم که گوشه نشینی کنم و لب از سخن بر بندم، دوستی بر من وارد شد. و با من چنین گفت:
گفتا: به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم و قدم برندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست و کفّارت یمین سهل و خلاف راه صوابست و نقض رأی أولوالألباب، ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام(1).
--------------------------------------------------------
1) کلیات سعدی- دیباچه گلستان – 18. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:133.txt">الف: احمد بن عبدالله بن محمد بن أبی المکارم مشکانی (قرن هشتم هجری)</a><a class="text" href="w:text:134.txt">ب: حمدالله مستوفی (متوفی 750 هـ ق)</a><a class="text" href="w:text:135.txt">ج: ضیاء الدین نخشبی (وفات- 751هـ)</a><a class="text" href="w:text:136.txt">د – شاه نعمت الله ولی (730، 731- 827،834)</a><a class="text" href="w:text:137.txt">هـ: تاج الدین حسین بن حسن خوارزمی (سدۀ هشتم و نهم هجری)</a><a class="text" href="w:text:138.txt">و: عبدالرحمن جامی (817-898 هـ ق)</a><a class="text" href="w:text:139.txt">ز: علی بن حسین واعظ کاشفی (867 -939)</a></body></html>این دانشمند و نویسنده گمنام، کتاب مفصّل «شرح تعرّف» تألیف ابو ابراهیم اسمعیل بن محمّد بن عبدالله مستملی بخاری مُتوفّی (434 هـ ق) را که ترجمه فارسی و شرح کتاب «التعرّفُ لِمَذهَبِ أهلِ التصوُّفِ» ابوبکر بن ابی اسحق محمّد بن ابراهیم بن یعقوب کلاباذی (متوفی380 هـ ق) است در یک کتاب خلاصه کرده و در دسترس سالکان معرفت و رهروان وادی سلوک قرار داده است.
مرحوم استاد احمد علی رجایی بخارایی در باره شرح تعرّف می‌گوید:
شرح تعرّف عبارات فارسی استوار دارد و از کتب معتبر صوفیان است تا آنجا که همپایه «إحیاء علوم الدین» غزالی از آن یاد می‌شده است.
تا چند همی خوانی منهاج به معراج            احیای علوم دین با شرح تعرّف(1) 
اکنون نظر خوانندگان گرامی را به درهای گرانبهای سخن درباره خلفای راشدین معطوف می‎داریم:
1- امامت ابوبکر(رض)
«امامت ابوبکر(رض) به اجماع صحابه است و امامت عُمَر(رض) به استخلاف ابوبکر است، و امامت عثمان(رض) به شورای صحابه است و به فرمان عُمَر و باز امامت علی(رض) هم حق است، از بهر آن که وقت شوری اتفاق بر هر دو افتاد بر عثمان و علی، چون عثمان را پیش کردند وی معین گشت امامت را، چون عثمان شهید شد علی معیّن گشت به همان شورای اول رضوان الله علیهم اجمعین»(2) .
2- سخن پیامبر با علی
پیامبر(ص) به علی(رض) گفت: «قال النبیُّ (ص) لِعَلِیٍّ(رض): هذان سَیَّدا کُهولِ أهلِ الجَنَّةِ مِنَ الأوَّلینَ وَالآخِرینَ إِلاّ النّبینَ واَلمُرسَلینَ» (یعنی ابابکر و عُمَر (رض)) «فَأَخبَرَ أَنَّهُما خَیرُ النّاسِ بَعدَ النّبیّین». و این خبر حجتی قاطع است، چون ابوبکر و عُمَر سیّدان اهل بهشتند از اولین و آخرین مگر نبیّان و مرسلان، و آن ولی یا از اولین باشد یا از آخرین و لا محاله ابوبکر و عُمَر(رض) سیّد وی باشند و محل این سیدان کمتر از انبیاء است، محال باشد که محل آن ولی برتر از انبیاء باشد»(3) .
3- فضیلت خلفا
در باب سیزدهم فضیلت هر یک از خلفاء چنین آمده است:
«گفتیم که صحابه مصطفی(ص) را بد مگویید که ایشان اعوان دینند و ناصر مصطفی خصوصاً امیرالمؤمنین أبی‎بکر‎الصدّیق(رض) که صاحب غار است و رفیق سفر و حضر است و تن و مال و فرزند خویش فدای مصطفی (ص)کرد و ضجیع(4)  او است اندر گور، و آن کس است که مصطفی(ص) فرمود: ما طَلَعَتِ الشَّمسُ ولا غَربَت علی ذی لهجةٍ بَعدَ النبیّینَ أفضلَ مِن أبی بَکرٍ»(5) .
و اندر عُمَر(رض) طعن مکنید که هم بر پیغمبر (ص)است، و خدای عزّ وجَّلَ اسلام را به وی عزیز کرد و عادل است و فاروق است، فَرَّقَ بینَ الحقّ والباطِلِ.(6)  و مصطفی(ص) فرمود: «ما فی السّماءِ مَلَکٌ إلاّ وهُوَ یُوَقِّرُ عُمَرَ بنَ الخطّابِ وما فی الأرضِ شَیطان إلاّ وهُوَ یَفِرُّ مِن عُمَرَ»(7) . 
و گفتیم: اندر عثمان(رض) طعن مکنید که داماد مصطفی(ص) است به دو دختر، و صاحب بئر رومه است صاحب جیش عُسرَة است و مصطفی فرمود که: «إنَّ الملائکَةَ فی السّماءِ تَستَحیی مِن عُثمانَ» پس ما را گفتند: شما ناصبی‎اید و دشمن اهل بیتید و ما از این بیزار و دشمن اهل بیت نزدیک ما کافر.
باز روی به ناصبیان آوردیم و گفتیم: اهل بیت را بد مگویید خاصه علی(رض) را که پیغمبر(ص) فرمود مر علی را: «أَنْتَ مِنّی بمَنْزلةِ هارونَ مِن مُوسی إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی»(8) .
و نیز فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَولاه فَعَلِیٌّ مَولاه»(9) . صاحب ذوالفقار و شمشیر دین بود و زوج البتول بود و پدر شپیر و شپر(10)  بود، و آن بود که مصطفی(ص) فرمود: «یا عَلِیُّ لا یُحِبُّکَ إِلاّ مُؤمِنٌ تُقِیٌّ ولا یُبغِضُکَ إلاّ مُنافِقٌ شَقِیٌُُّ»(11) . و مر فاطمه را گفت: «هِیَ بضعةٌ مِنّی»(12) . و مر حسن و حسین(رض) را گفت: «الحسنُ والحسینُ سَیَّدا شبابِ أهلِ الجَنَّةِ وأبوُهُما خیرٌ مِنهُما»(13) .
و چون با ایشان این مناظره کردیم ما را رافضی خواندند(14) .
4- ترس مؤمن از سرانجام کار خویش
مؤمن از سرانجام کار خویش می‌ترسد که آیا از صالحان است یا از مشرکان...؟!
چنانکه ابوبکر و عُمَر(رض) که از عَشَرَة مُبَشَّره بودند و به آنان وعده بهشت داده شده بود باز از پایان کار خود هراس داشتند.
«والروایات الّتی جاءَت فی خَوفِ المُبَشَّرِینَ مِن قَولِ أبی بَکرٍ(رض): لَیتَنیِ کُنتُ تَمرَةً یَنقُرُها(15)  الطَیرُ. و قَولُ عُمَر(رض): یا لَیتَنی هذا التبنُ، لَیتَنی لَم أک شیئاً»(16) .
5- سخنی از علی
علی فرموده است: «العمرفَةُ، أَنَّ ما تَصورَ فِی وَهمِکَ فاللهُ بِخِلافِهِ». گفت: هرچیزی که در سر تو صورت بندد حق تعالی خلاف آن است»(17) .
در حقیقت آنچه به فکر و اندیشۀ آدمی برسد، تعریفی برای خدا نیست و خداوند بالاتر از تعریف و توضیح انسانی است.
6- ابوبکر، با ایمان صدیق شد
ابوبکر که برترین امّت است با ایمان و یقین قلبش بر دیگران برتری یافت و صدّیق امت شد.
«فَقَد وَرَدَ الخبرُ عَنِ النّبی (ص) فی أبی بَکرٍ (رض)؛ أنَّهُ لَم یُفَضَّلکُم بِکَثرِةِ صَومٍ أو صَلوةٍ وَلکِن بِشَیءٍ وَقَرَ فی صَدرِه. ای فی قَلبِهِ»(18) .
«از پیامبر(ص) در بارۀ ابوبکر روایت شده است که: او با روزه و نماز زیاد بر شما برتری نیافت بلکه (این برتری) با 