شن علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:63.txt">5- فایده خاموشی و سکوت ابوبکر صدیق(رض)</a><a class="text" href="w:text:64.txt">6- مدح و ستایش و مسؤولیت انسان از نظر عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:65.txt">7- غلبه بر خشم ابوبکر صدیق(رض)</a><a class="text" href="w:text:66.txt">8- کراهیّت مال دوستی از نظر علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:67.txt">9- تنبیه مذمت فقر و گوشه گیری</a><a class="text" href="w:text:68.txt">10- بخل</a><a class="text" href="w:text:69.txt">11- ایثار جان و یار غار</a><a class="text" href="w:text:70.txt">12- پندار ناصواب، تجمل گرایی و ردای پینه بسته عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:71.txt">14- ریا از نظر معاذ بن جبل و عمر</a><a class="text" href="w:text:72.txt">15- ساده زیستن عمر و علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:73.txt">16- تنبیه- رد سوء تفاهم</a><a class="text" href="w:text:74.txt">17- اسرار زکات دادن</a></body></html>امام ابوحامد محمد غزالی عارف و دانشمند و نویسندۀ توانای قرن پنجم هجری یکی از درخشانترین چهره‎های معرفتی جهان اسلام است.
این دانشمند آثار فراوانی به زبان عربی دارد که از آنهاست: «إحیاء علوم الدین»، «المستصفی»، «المُنقِذ مِنَ الضلال»... و «کیمیای سعادت».غزالی مختصری از کتاب إحیاء را به فارسی ترجمه کرد و آن را «کیمیای سعادت» نامید، این عارف بزرگ در کیمیای سعادت در باره خلفای راشدین چنین می‎گوید:
«علی(رض) چون در نماز خواستی شد، لرزه بر وی افتادی و گونه بر وی بگشتی، و گفتی: آمد وقت امانتیکه بر هفت آسمان و زمین عرضه کردند و ایشان طاقت آن را نداشتند»(1) .
نماز علی اتصال به انوار فیض الهی، و قرارگرفتن در دایرۀ عبودیت و فراموش نمودن خویشتن است. در عبارتی زندگی بی پیرایه عُمَر(رض) و جامه پینه بسته‎اش را چنین توصیف می‎کند:
«اول مرقّع دار عمر بود(رض) که بر جامۀ وی چهارده پاره بر دوخته بود»(2) .
غزالی می‌خواهد به زمامداران مسلمانان و حکومتیان و مدّعیان مسند ‌نشین بگوید که: اوّل شرط زمامداری و حکومت، استفاده از حدّ اقل امکانات است. در آداب تلاوت قرآن به دو موضوع زیر اشاره می‌کند که: «و رسول‎الله(ص) بر ابوبکر بر گذشت، نماز می‎کرد به شب و قرآن آهسته می‌خواند، گفت: «چرا آهسته می‎خوانی؟ گفت: آنکه با وی می‌گویم می‎شنود؛ و عمر را دید به آواز می‎خواند، گفت: چرا آواز می‎خوانی؟ گفت: خفته را بیدار می‌کنم و شیطان را دور کنم، گفت: هر دو نیکو کردید»(3) .
در این دوگانگی قرآن خواندن و انجام نماز، نیّت آدمی نقش اصلی دارد. شقیق بلخی عارف مشهور نزد هارون الرشید خلیفه عباسی رفت و هارون به او گفت: «توئی شقیق زاهد؟ گفت: شقیق منم اما زاهد نه! گفت: مرا پند ده، گفت: خدای تعالی ترا به جای صدیق(4)  نشانده است، و از تو صدق در خواهد چنانکه از وی، و به جای فاروق(5)  نشانده است، و از تو فرق در خواهد میان حق و باطل چنانکه از وی، و به جای ذوالنّورَین(6)  نشانده است، و از تو شرم و کرم در خواهد چنانکه از وی، و به جای امیرالمؤمنین علی مرتضی(رض) بنشانده است و از تو علم وجود و عدل در خواهد چنانکه از وی ...»(7) .
غزالی علاوه بر بیان شاخصهای خلفا، تصویری را از عارفی از بند اوهام نفس رسته نشان می‌دهد که شکوه و هیبت  هارون او را از گفتن حقایق و پند دادن به خلیفه باز نمی دارد.
علی مرز بین زاهد وغیر زاهد را، در انجام کار برای خداوند می‎داند.
«و برای این گفت علی مرتضی(رض): «اگر کسی هرچه روی زمین مالست به دست آوردی زاهدست اگرچه توانگرترین خلقست، و اگر به ترک همه بگوید- و نه برای حق تعالی است – وی زاهد نیست»(8) .
در کلام علی، پیام ارزشمند اقتصادی نهفته است؛ که مسلمان وارسته کوشش کند که خود و جامعه مسلمانان را از فقر اقتصادی و سختی معیشت نجات دهد، تا از زنجیر اسارت‎بار بیگانگان آزاد شوند.
بزرگان هیچگاه خودبین نبوده و چنان تحت تأثیر آیات قرآن و مظاهر خلقت قرار گرفته که چه شبها و روزها با اندوه و غم سرنوشت ساز زیسته‎اند:
«بدانکه چون صدیق(رض)(9)  با بزرگی وی مرغی را دیدی گفتی: کاشکی من تو بودمی... و عمر(رض) گاه بودی که آیت قرآن بشنیدی بیفتادی و از هوش بشدی و چند روز مردمان به عیادت وی رفتندی، و بر روی او دو خط سیاه بودی از گریستن، و گفتی: کاشکی هرگز عمر را مادر نزادی، و یک راه به در سرایی بگذشت، یکی قرآن همی‌خواند در نماز اینجا رسیده بود: ﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَاقِعٌ﴾ (طور: 7)(10) ، از ستور خویشتن در افگند از بی طاقتی و وی را به خانه بردند، یک ماه بیمار بود که کسی سبب بیماری وی ندانست»(11) .
غزالی تصویری می‌آفریند که مرز میان اعتقاد و عمل را به هم نزدیکتر می‌کند، و با آوردن این رنگ آمیزی‎های زیبا، شکستن بت «خودبینی» و تمسّک به قرآن را دو عامل مهم و حرکت آفرین حیات مؤمن به شمار می‎آورد. در مذمّت دنیا و لذت گرائی می‎گوید: «زید بن ارقم همی گوید: با ابوبکر(رض) بودم، وی را آب آوردند، با انگبین شیرین کرده، چون به دهان نزدیک برد باز گرفت و بگریست بسیار چنانکه همه بگریستیم، چون خاموش شد دلیری نیافت کسیکه پرسیدی، چون چشم بسترد گفتند: یا خلیفۀ رسول الله چه بود؟ گفت: یک روز با رسول الله(ص) نشسته بودیم، دیدم که به دست چیزی را از خود دور همی کرد- و هیچ چیز ندیدم – گفتم: یا رسول الله آن چیست؟ گفت: دنیاست که خویشتن را بر من عرضه همی کند، باز آمد و گفت: اگر تو جستی از من، کسانی که پس از تو باشند نجهند، اکنون ترسیدم که دنیا مرا یافت، ترک کردم و بگریستم»(12) .
گرچه غزالی در این موارد، سندی را ارائه نداده است ولی ما حصل پیام او این است که: دل بستن به دنیا آدمی را به بند می‌کشد و نمی‎گذارد، شخصیّت و هویت اصلی انسان بر وجود مادیش فرمانروایی کند و گاهی چنان دستخوش امیال شهوانی و آرزوهای نفسانی می‌گردد که از حیوان پست‎تر می‎شود. توکّل، عامل ارزشمندی در پیکار سرنوشت آفرین انسانی است و دوری از اسباب ظاهر و شرایط و عوامل نامناسب مخالف توکّل نیست.
«عمر(رض) به شام می‌رفت، خبر رسید که آنجا طاعون عظیم است، گروهی گفتند: نرویم، گروهی گفتند: از قَدَر حَذَر نکنیم، عمر گفت: از قَدَر خدای به قدر خدای گریزیم(13) ، و گفت: اگر یکی را از شما دو وادی بُوَد یکی پر گیاه و یکی خشک، به هرکدام که گوسفند بَرَد به قدر برده باشد، پس عبدالرحمن بن عوف(رض) را طلب کرد تا وی چه گوید، وی گفت که: من از رسول(ص) شنیدم که: چون بشنوید که جایی وبا است آنجا مروید، و چون آنجا باشید هم مقام کنید و بمگریزید، پس عمر شکر کرد که رأی او موافق خبر بود»(14) .
غزالی با نقل روایت بالا به یک موضوع اساسی و اصولی بهداشت و پزشکی اشاره می‌کند و این حقیقتی است که در لابلای کتابها و روایات تا به امروز مانده و بشریت را به حیرت انداخته است.
در اسلام هرکاری که انجام می‎شود باید برای رضایت خداوند باشد، و شرک در عبادت گاهی به معنی عبادت دوگانه است. یعنی، یک وجه آن برای خدا و وجه دیگر به منظور دیگری است، چنانکه آمده است: «و ازین بود که امیرالمؤمنین علی(رض) کافری بیفگند تا بکشد، وی آب دهان در وی پاشید، بازگشت و نکشت و گفت: خشمگین شدم، ترسیدم که برای خدای تعالی نکشته باشم. و عم