ز اکابر صحابه رسول خداست می‎گوید: «دو مرد اندر نزدیک رسول(ص) شدند و بهای شتری بخواستند، بداد، چون بیرون شدند پیش عمر شکر کردند، عمر حکایت کرد با رسول(ص)، پس رسول گفت: فلان بیش ازین بستد و شکر نکرد، پس گفت: هرکه از شما بیاید و به الحاح(1)  از من چیزی فرا ستاند و ببرد آن آتش است، عمر گفت: و چون آتش است چرا می‎دهی؟ گفت زیرا که الحاح کند و حقّ تعالی نپسندد که بخیل باشم و ندهم، گفت: شما همی گویید که بخیل معذورتر از ظالم بُوَد، چه ظلم است نزدیک حق تعالی عظیم‎تر از بخل، سوگند یاد کردست حق تعالی به عزّت و عظمت خویش که هیچ بخیل را اندر بهشت نگذارد»(2) .
حافظ در غزلی شیوا و بلیغ که چند بیت آن نقل می‎شود، در مذمّت بخیل چنین می‎گوید:
نوشته‎اند بر ایوان جنّت المأوی                 که هرکه عشوۀ دنیا خرید وای به وی
سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست    بده بشادی روح و روان حاتم طی
شکوه سلطنت و حکم، کی ثباتی داشت      ز تخت جم سخنی مانده است و افسرکی
بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ                  پیاله گیر و کرم ورز والضّمانُ عَلَیّ(3) .
---------------------------------------------------------
1) اصرار و پافشاری کردن 
2) منبع مذکور/ 548
3) دیوان خواجه حافظ شیرازی به اهتمام سیّد ابوالقاسم انجوی شیرازی /244-243.تاریخ اسلام از واقعه هجرت چنین خبر می‎دهد که پیامبر بزرگوار(ص) با ابوبکر صدیق؛ یار غار، از مکّه به مدینه (یثرب) هجرت فرمود و علی(رض) در بستر پیغمبر خوابید تا مشرکان گمان کنند که رسول اکرم از شهر مکّه بیرون نرفته و در رختخواب خویش خوابیده است، زیرا کافران می‌خواستند در همان شب پیامبر را بکشند:
«رسول(ص) از قصد کافران می‌گریخت، علی(رض) برجای وی بخفت تا اگر کافران قصد کنند خویشتن را فدا کرده باشد، حقّ جلّ جلاله وحی کرد به جبرئیل و میکائیل که میان شما برادری افگندم و عمر یکی درازتر کردم، کیست از شما که ایثار کند؟ هر یکی از ایشان آن عمر درازترین می‌خواست از بهر خود، حق تعالی گفت: چرا چنین نکنید که علی کرد، وی را با محمّد برادری دادم جان خویشتن فدا کرد و وی را ایثار کرد و بر جای وی بخفت، هردو به زمین شوید و وی را از دشمن نگاه دارید، بیامدند، جبرئیل نزدیک سر وی بایستاد و میکائیل نزدیک پای وی گفت: بخ بخ(1)  یا پسر ابوطالب که حق تعالی با فرشتگان خویش بر تو مباهات می‎کند، و این آیت فرود آمد که: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ ﴾ (بقره: 207)(2) .
-------------------------------------------------------------
1) بخ بخ: خوشا به حال. 
2) «و از مردمان کسانی هستند که نفس خود را برای به دست آوردن خشنودی خدای تعالی فروشند». منبع مذکور/ 550.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:9.txt">1- سفر پیامبر(ص) در کودکی به شام</a><a class="text" href="w:text:10.txt">2- اسلام ابوبکر صدّیق(رض)</a><a class="text" href="w:text:11.txt">3-آوردن اسیران بدر</a><a class="text" href="w:text:12.txt">4-اقامه نماز به امامت ابوبکر هنگام مرض الموت پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:13.txt">5- خطبۀ ابوبکر به هنگام خلافت</a><a class="text" href="w:text:14.txt">6- خطبۀ ابوبکر در برابر جیش اُسامه</a><a class="text" href="w:text:15.txt">7- وصیّت ابوبکر به هنگام مرگ</a><a class="text" href="w:text:16.txt">8- تقسیم غنائم و اخماس در خلافت عُمَر(رض)</a><a class="text" href="w:text:17.txt">9- خبر پیروزی سپاه ساریه در ایران</a><a class="text" href="w:text:18.txt">10- رفتن عمربن خطاب همراه با غلامش به شام</a><a class="text" href="w:text:19.txt">11- ذکر سیرت عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:20.txt">12- عثمان بن عفان و ابو ذرغفاری</a><a class="text" href="w:text:21.txt">13- سیره علی بن ابی طالب(رض)</a><a class="text" href="w:text:22.txt">14- اسلام علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:23.txt">15- کُنیۀ بوتراب برای علی(رض)</a></body></html>زندگی پیامبر و مسلمانان صدر اوّل اسلام در منتهای سادگی و بی پیرایگی بود، در همان عصری که امپراطوریهای ایران و رُم از هیبت عمر بن الخطاب، خواب راحتی نداشتند چهارده پینه بر ردای خلیفه مسلمین بود و هیچگاه در تاریخ این ساده زیستن عیب و نقصی برای خلیفه و جامعه اسلامی به حساب نیامده است، و از زمانی که مسلمانان به تجمّل گرایی و زرق و برق دنیا روی آوردند شکوه و عظمت خود را از دست دادند.
«اگر جامۀ نیکو اندر پوشند و اسب و ساخت(1)  و تجمّل سازند. گویند: این نه رعونت است، که این کوری دشمنان اهل دین است، که مبتدعان بدین کور شوند که علماء با تجمّل باشند؛ و سیرت رسول(ص) و ابوبکر و عمر و عثمان و علی(رض) و جامۀ خَلَق (2)  ایشان فراموش کنند، و پندارند که آنچه ایشان همی‌کردند خوار داشتن اسلام بود و اکنون اسلام به تجمّل وی عزیز خواهد شد؟»(3) .
آنچه که از سیرت پیامبر(ص) و خلفای راشدین(رض) فهمیده می‎شود اینست که: باید زندگی علمای دینی و فرمانروایان اسلامی نیز در نهایت سادگی و بی پیرایگی باشد و کوشش کنند که تهی‌دستان و مستمندان، زندگی بهتری را دارا شوند.
13- صبر
اهمیت و ارزش صبر بر کسی پوشیده نیست، و همه دانشمندان و انسانهای وارسته معتقدند که هیچ انسان، مکتب و دینی بدون داشتن نیروی صبر و شکیبایی، پیروز نمی‎شود.
علی(رض) گفت: صبر از ایمان همچنانست که سر از تن، هرکه را سر نیست تن نیست، و هرکه را صبر نیست ایمان نیست»(4) .
------------------------------------------------------
1) ساخت: ابزار و یراق.
2) خَلَق: کهنه.
3) منبع مذکور/634. 
4) منبع مذکور/664. ریا از مهلکاتی است که بر صفحه اعمال خط بطلان می‌کشد، و دارنده آن مانند سمّ کشنده‎ای است که همه از او می‎گریزند؛ ریاکار با روش منافقانه خویش، آنچه را که در دل دارد، انجام نمی‌دهد و زندگیش لبریز از مکر و فریب است.
«معاذ(رض)(1)  همی‌گریست، عمر(رض) گفت: چرا همی گریی؟ گفت: از رسول(ص) شنیدم که اندک ریا شرک است و گفت: مرایی(2) را روز قیامت ندا کنند و آواز دهند: یا مرایی یا نابکار یا غدّار، کردارت ضایع شد و مزدت باطل شد، برو و مزد آنکس طلب کن که کار برای وی کردۀ»(3) .
خداوند متعال در قرآن مجید چهرۀ ریاکاران را به خوبی ترسیم کرده است که: ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً ﴾ (بقره: 10). «دلهایشان بیمار است و خداوند بیماریشان را زیاد می‎کند».
امروزه آثار این بیماری روحی خطرناک بر کسی پوشیده نیست، و آشکارا می‌بینیم که انسان ریاکار برای رسیدن به هدف چگونه چهرۀ خود را عوض می‌کند و گاهی چنان مدافع دین و اصول عالیۀ اخلاقی می‌گردد که به اصطلاح «از پاپ کاتولیک تر» می‎شود.
عمر(رض) مردی را دید سر در پیش افگنده یعنی که من پارساام، گفت: «ای خداوند(4)! گردنِ کژ راست باز کن خشوع اندر دل بُوَد نه اندر گردن»(5) .
-----------------------------------------------------------
1) معاذ بن جَبَل از صحابه رسول خداست.
2) مرایی: ریاکار.
3) منبع مذکور/572
4) خداوند: امروزه به معنی آقا، صاحب است.
5) منبع مذکور/573بزرگان اسلام کوشیده‎اند که از حدّاقّل امکانات حدّاکثر استفاده کنند و هیچگاه شخصیّت آدمی را با جاه و جلال و زرق و برق و صورت ظاهر، نسنجیده‎اند.
«عمر(رض) اندر بازار همی شد، گوشت اندر دست چپ در آویخته بود و دِرَّه(1)  اندر دست راست... ع