 درک کنیم، و گاهی نیز از درک کردن آن کریمانه میگذریم و آن را یک امرعادی و رسمی حساب میکنیم و میگویم: دردی است بی درمان باید کشید، زهری است کشنده باید نوشید، آن هم در جهانیکه خود این انسان آفریده است و در عصرحاضر این مطلب نظریه اکثر صاحب نظران و روشن دلان است، و این جز این نیست که باید خجالت بکشیم و حیا کنیم، از اینکه خوشحال باشیم که آمارنیم ملیون دوشیزة امریکائی را تماشا کنیم که خود را داوطلبانه پیشکش قربانگاه ناموس کرده اند و با پای خود خرامان خرامان بسوی این مذبح شیطانی میروند، و این داستان هرروز در تآترها و در کتابهائی که برای رواج این ادب بی شرمانه انتشار مییابند بچشم میخورد. بلی، اینها وسائلی هستند که برای بدست آوردن مال و ثروت و اندوختن پول بآتش سوزان غریزة جنسی دامن میزنند، و آتش شهوت زنان و مردان محروم را سوزانتر میسازند. آری، آنان محرومند و دائم در تب و تاب این هرج مرج مصنوعی میسوزند و میسازند، و از آسایشگاه ازدواج بدورند و هنوز پی بفواید آن نبرده اند.
و این راز هم پوشیده نماند که دیدن آمار طرف دیگر کمتر از این دردآور و شرم آور نیست، زیرا هر مردیکه ازدواج را بتاخیر بیاندازد مرتب با دختران خیابانها و کوچه ها برفاقت و راز و نیاز میپردازد، دخترانیکه هنوزهم در پذیرفتن این ننگ و عار خود را بزحمت و مشقت انداخته اند.
مرد برای اشباع غرائز خصوصی خود در این فترتی که از تاخیر ازدواج بوجود آمده، یک نظام قانونی و مجهز با تمام محسنات عصر و منظم با بهترین نوع اداره علمی پیش پای خود آماده و حاضر مییابد، و چنان مینماید که جهان امروز برای خروشاندن خواسته های هوسپرور روز و اشباع دیو غریزه جنسی همة تسهیلات ممکن را در اختیار بنده گان هوس قرار داده است.
و در صفحه 134 میگوید: و گمان نزدیک بیقین این است که این کوشش فراوان در استقبال از لذت نامشروع، پیش از آن فسادی است که با هجوم «داروین» بمعتقدات دینی گربیان بشریت را گرفت و با اینکه «داروین» با کمال بی شرمی و بی باکی بر آن هجوم برد، بازهم این اندازه بفساد کمک نکرد، وقتیکه پسران و دختران شرم و حیا را کنار گذاشتند، (در صورتیکه مال دنیا جسورشان کرده) با هر وسیله ایست دست بدامن علم میزنند که بیا و ما را از شر این بلا نجات بده.
و بازهم در صفحه 225 چنین آمده: وقتیکه ازدواج مرد و زن در اجتماع امروز یک ازدواج صحیح نشد و بلکه فقط ارتباط جنسی شد نه ارتباط پدری، بناچار فاسد میگردد و تباه میشود، بدلیل اینکه دارای پایه و اساس صحیحی نیست، دارای اصول زندگی نیست، این ازدواج میمیرد و هرچه زودتر خاموش میگردد و بطوفان هوسها گرفتار میشود، و زن و شوهر در این میان بتنهائی میگرایند و دائم خود را میپایند، مانند دو قطعة بیگانه و منفصل بزندگی خصوصی خود میپردازند، و عاقبت این بیگانگی و این دوستی خالی از محبت بخودپائیدن و خودپرستیدن میآنجامد، و هریک از زن و شوهر در دل منافع خود را در نظر میگیرند، خودبخود و بتدریج در ضمیر مرد خواسته های غریزه بحالت قبل از ازدواج برمیگردد و هرساعت خود را در فکر یار جدید و فراش جدید غرق میکند، بدلیل اینکه احساس میکند که دیگر الفت و محبت زناشوئی او بحقارت و ذلت منتهی میشود، زیرا که همسرش پس از ازدواج چیز تازه ای نیاورده که پیش از ازدواج نبوده، بعبارت دیگر: همان آش است و همان کاسه با نام مستعار.
و در صفحه 236ـ 235 میگوید: باید بسراغ دیگران برویم از آنان بخواهیم که ما را میشناسند تا از نتایج تجریبات خود ما را باخبر سازند، گمان نزدیک بیقین این است که هرگز ما این زندگی را نمیخواهیم و یا بگو: مقصود ما نیست و بلکه هدف ما از آن فقط خودخواهی و خودسازی است، زیرا ما در میان امواج طوفان ساز تغیرات در حال غرق شدنیم و بطور مذبوحانه دست و پا میزنیم، و بدون تردید این موجهای بلا سرانجام ما را به بدبختی اجباری خواهد کشید که چارة جز استقبال از آن نداریم، راستی امروز بجائی رسیده ایم که جز ذلت و بی خانمانی و دربدری راهی نمانده است و دیگر با این طغیان خروشان و با این سرگردانی دورپایان از عادات ما، از آداب و رسوم ما، از نظام زندگی ما چیزی نمانده است.
این سرمایه های دیرین همه از دست رفت، هم اکنون در شهرهای بزرگ خانه و کاشانه ما رو بویرانی است، یا بگو: باین مهر و محبتی که ما بخانه داریم خانه از ما روگردان شده و خود را پنهان میدارد، زیرا ازدواج ما ناقص است، یک جانبه است جذابیت ندارد، جز خود ساکت کردن هدفی درکار نیست، و بدون تردید در آیندة نزدیک هرچه پیش برویم این ازدواج تجارتی این گرگ خانواده خوار پیش پیروز و پیروزترمیگردد، بطوریکه دیگر حفظ نسل بشر مقصود نباشد و بزودی ازدواج آزاد اعم مشروع و نامشروع رو بافزایش خواهد گذاشت، و با اینکه این آزادی نسبت بمرد آسان است.
بازهم زن ازدواج را کمزیانتر تشخیص میدهد، «البته از گوشه نشینی بی فایده که کسی با او به راز و نیاز نپردازد» پس بزودی در سطح ازدواج طوفانی روی خواهد داد که ویرایش کند و بزودی زن پس از آنکه در هرچیزی از مرد تقلید کند، او را بتجربیات قبل از ازدواج تحریص خواهد کرد، بزودی تخم طلاق در باغ خانواده سبز خواهد شد و شهرها با قربانی های این طوفان پر خواهد گشت. سپس نظام ازدواج رنگ دیگری بخود خواهد گرفت، وقتیکه ببازی واداشتن زن کامل شد، وقتیکه جلوگیری از آبستنی در تمام طبقات یک امرعادی و معمولی شد، دیگر بارداری در زندگی زن یک امرعارضی است، یک امری بیرون از زندگی است و یا بگو: دولت بجای اینکه بحفظ خانه و کاشانه و خانواده بپردازد باید بتربیت کودکان بی سرپرست و سرراهی بپردازد و این است هرج و مرج، این است طوفان سیاه، این است پیامبرنابودی، و روزنامة الاخبار در شماره خود که در تاریخ دوازدهم ماه می 1962 منتشر ساخت، تحت عنوان «جوانان عالم در راه نابودی» تحقیقی دارد که مقدمة آن را باین ترتیب عنوان میکند، در کشور بریتانیا گروه هائی از جوانان تشکیل مییابند تا حشیشی دود کنند و خود را آرامش دهند، در کشور سویس ورشکستگی اخلاقی رو بفزونی است، در کشور پهناور شوروی کنفرانس سران کمونیست تشکیل میگردد که انحراف جوانان روسی را بررسی کنند.
این جریده از خوانندگان خود و خبرنگاران خود در جهان خواست که آمار کاملی از انحراف جوانان را در اختیارش بگذارند، و سرانجام تحقیقی که بدست آمد این است: از لندن «زغلول» چنین نوشت: هرنوع جرائم را جوانان بریتانیا در هر لحظه مرتکب میشوند و اینها جرائمی است که نسبت باختلاف طبقات تقسیم شده، زیرا این کشور از نظر نظام طبقاتی حساس ترین کشورها است، هر روز روزنامه های انگلستان آماری از جرمهای گوناگونی که در اطراف و شهرهای بریتانیا اتفاق می افتد انتشار میدهند، در میان آنها این حادثه تلخ بیش از همه جلب توجه میکند.
وقتیکه عدة از جوانان وارد سینمائی شدند و از دیدن فیلم آن خوششان نیامد همگی کاردهائی درآوردند و صندلیها را پاره پاره کردند، و سپس به پرده سینما هجو