ر بدون مقدمه ازدواج کند؟ چرا باید تمرین نکرده بکار بپردازد؟ آیا نه چنین است؟ باید عاقبت بین باشیم، عاقل باشیم، آیا بهتر است که دختر و پسر باهم ازدواج کنند، بدون اینکه آشنا باشند؟ یا ازدواج کنند و قبلاً هم یکدیگر را بشناسند تمرین دیده باشند؟ کدام بهتر است؟ آخر چه مانعی دارد من باب مقدمه آغوشی باز شود فشاری وارد آید؟ و بوسه ای رد و بدل گردد؟ در گوشة سینما، در کنار کوچه ها، در خیابان، در تاریکی، در گوشة خلوت و در هرکجا که ممکن باشد؟
ای آقای من! سرور من! چرا باید این پسر با آن دختر بدون مقدمه ازدواج کند؟ چرا باید تمرین نکرده بکار بپردازد؟ این که دیگر یک چیز بیهوده نیست، آشنائی جنسی است؟ البته که مانعی ندارد؟ تجربه ایست میآموزند، کسب مهارتی است بدست میآورند، دختر یار آینده خود را میشناسد، از او پند میگیرد که بنفع اوست، از خواب غفلت بیدار میگردد دیگر فریب نمیخورد، آیا تو میتوانی او را نگهداری اگر بخواهد بیفتد؟ پس باید آزادش گذاشت، باید موانع را برطرف ساخت. آخر اگر زیرنظر ما هم نباشد چه میشود؟ چه حادثه ناگواری رخ میدهد؟ و بما چه مربوط است که رخ میدهد، حتی اگر تحت کنترل ما هم نباشد؟
حالا بدقت بنگرید این است راه آزادی و حریت در قرن درخشان بیستم، این است طریقه انسانیت در این قرن پر از علم و عرفان. بخدا قسم این نسل حاضر از روی اخلاص با این فکر غلط آغاز بکار کرد، نه اینکه از طرف شیاطین روزگار تحریک شدند. همان شیاطینی که مرض تطور را بارمغان آوردند، و همه جا داد از بی قید و بندی زدند و عنان گسیختگی و آزادی حیوانی را تبلیغ کردند، بلکه این فکر در اذهان مربیان و پدران و مادران، و ای بسا در ذهنی بعضی از رجال دین که گرفتار بیماری تطور شدند، پیدا شد و نسل جوان را با خلوص نیت بکار واداشت، یعنی: جوانان پس از ایمان باین عمل ناستوده مبادرت کردند.
سپس نتیجه این شد که همه شکایت دارند، همه ناله سر میدهند، مربیان، پدران و مادران، سیاستمداران، دانشمندان و جامعه شناسان و رجال دین همه باهم مینالند، آخر برای طغیان بشر که حد وسطی نیست. آری، حدی نیست که در آن توقف ممکن باشد، خواه با اراده ناخودآگاه و یا با نیت پاک و دور از ریا، بلکه آن حد وسط خیالی که گاهی مردم را فریب میدهد و با کمال اخلاص میخواهند در آنجا توقف نمایند، آن نیز یکی از مراحل این تطورناپاک است، یکی از مراحل نهائی سقوط است. 
آری، بیش از این هم نمیشود که سقوط کرد، یک مرحله خطرناکی است که هیچوقت ممکن نیست در آن توقف کرد، این فرمان حتمی فطرت است، این تجربة تلخ تاریخ است که هم اکنون دیدیم و شنیدیم.
بلی، قرن نوزدهم که این تجربه را آغاز کرد و آمیزش و اختلاط زن و مرد را قانونی جلوه داد، روز اول گفت: بزودی در یک مرحلة سرشار از امان توقف خواهیم کرد، هرگز بتاریکی نخواهیم خورد، هرگز دست و پای خود را گم نخواهیم نمود، هرگز این اژدهای هوس ما را نمیتواند ببلعد. این قرن شوم، این رجز را خواند و پیش رفت و لکن نتوانست کاری از پیش ببرد، قادر نشد که توقف کند و خود را نجات بدهد.
آری، قرن بیستم سرانجام بکام این اژدها رفت، آن هم بلعید و یا نزدیک است ببلعد، آخر این نرمش و آهستگی که عملیات نابودی در آن انجام میگیرد و از عمرهای افراد تجاوز کرده عمر ملتها را به پایان میرساند، همان است که مردم را مغرور میسازد تا اعتقاد پیدا کنند که شهوات بشر حد وسطی دارد، و میتوانند در آن حد توقف نمایند و نجات بیابند، و حال آنکه هرگز چنین حدی وجود نداشته، این یک گمان باطل و خیال خام است، تاکنون که در تاریخ بشر چنین اتفاقی نیفتاده است.
حالا آن تطور نیست که چنین فرمانی میدهد، آن تغییرمادی تاریخ نیست که چنین سخن میگوید، آن حقیقت فطرت بشر است، آن فرمان حتمی فطرت است، آن زبان گویای فطرت است که میگوید: مادام که قیدها پاره شده، مادام که بسرازیری سقوط افتاده اید، مادام که خودخواهی و خودپرستی و خیره سریری را پیش گرفته اید، مادام که با این طوفان حرکت میکنید، توقف امکان ندارد، راه نجات مسدود است، ورشکستگی حتمی است و نابودی در انتظار.
بلی، این توقف ظاهری این سقوط توقف نما که باندازه عمر یک نسل، و بلکه باندازه عمر چندنسل ادامه دارد، همان است که این متفکرین مخلص را فریب میدهد، و چنان بنظر میرسد که توقف ممکن است و راه نجات در پیش است، و حال آنکه خدعه است، نیرنگ است، خود فریب دادن است، اگر باور نداری، اگر بازهم در اشتباهی، محیطی وسیع تر از محیط خود را نظر کن، تا این خط سقوط را تماشا کنی و اندازة سرعت این حرکت بسوی نابوده را ببینی.
عقربه ساعت شما در طول ساعت خیلی بآرامی و کندی حرکت میکند، اگر چند دقیقه چشم بر آن بدوزی، نمیتوانی ببینی که از جای خود تکان خورده، اما پس از ساعتی نگاه کن خواهی دید اوضاع و احوال دگرگون گردید و عقربک خطوط را پشت سر گذاشته است.
و همچنین ساعت تقویم دار که شمارش روزها و ماه ها را نشان میدهد، خیلی بنرمی و آرامی روزانه یکبار خانه عوض میکند، اگر ساعت ها چشم بدوزی نمیتوانی حرکت آن را دریابی، اما بعد از یک شبانه روز و یا بعد از چند شبانه روز و وضع دگرگون است، خانه ها عوض شده است.
این سیر تاریخ را در یک منطقه وسیع تری در نظر بگیرد، آن نسلهای گذشته را از خاطر بگذران، در تاریخ یک نسل ممکن است قیافهة زندگی چندان تغییری نشان ندهد، اگرچه سرعت هم داشته باشد، اگرچه بشدت در حال تغییر هم باشد و شیاطین تطور بآتش آن دامن هم بزنند، اما اندکی تأمل کن کمی میدان دید را وسعت بده، دنیای بزرگتری را تماشا کن، قیافه ها را در حقیقت خودخواهی دید، تغییرات را بخوبی تماشا خواهی کرد.
واقعاً که شهوات مرزی ندارد، توقفگاهی ندارد، این فرمان حتمی فطرت است، این حقیقت اجباری است، فطرت فرد است، فطرت نسلها و ملتها است، این یک واقعیت حساس است که دیوشهوت را هرچه سیراب کنی تشنه تر میگردد، هرچه تیمارش بدهی چموش تر است، آمریکا را تماشا کن، اجتماع شهوت زدة آنجا را در نظر بگیر، آیا در اجتماع امریکائی موانعی وجود دارد که بگویند: دیوشهوت را سیراب نکنید؟ کسی هست بگوید: باید این اژدهای سیاه تشنه بماند؟ کدام موانع؟ و چه کسی؟ نه نه، هرگز، چنین مانعی نیست، و چنین کسی هنوز نیامده، ملت آزاد است و آزادی برقرار، همیشه در لب آب است و جام بدست، و با این حال بازهم در این اجتماع عشق و علاقه به عکسهای عریان و لخت رو بفزونی است، و بعبارت محلی: هنوز صورقبحه خریداران فراوان دارد، هنوزهم حادثه های ناگوار غریزه جنسی پشت سر هم اتفاق میافتند، هنوزهم زنان و دختران را میدزدند و بخلوتخانه های شهوت میبرند، هنوزهم آمار قتلها است که پس از انجا اینگونه جرمهای اخلاقی و اعمال بی عفتی رو بافزایش است و از این هم بالاتر، هنوزهم آمار دیوانگان جنسی و جنون شهوت در پسران و دختران بطور سرسام آور بالا میرود، و این نه تنها امریکا است که باین درد گرفتار است، بلکه بهرکجا که بنگری بهمین درد مبتلا است. فرانسه، سویس، ب