یا عنان گسیخته و بدون نظام و رهبریت رها شود، و در هردو صورت تکلیف روشن است.
آری، همة ادعاهای تطور، همة نیتهای پاک و زیبا که متعلق بآرزوی توقف در یک حد معقول است در نظر پاک نیتان، و آن حدی است که اول مرز سقوط است، حدی است که میتوان از خطر طوفان نجات یافت، همه و همه در مقابل شهادت قرن بیستم و شهادت تاریخ سر بگریبان خجلت است، آخر کارها که با آرزو انجام نمیگیرد، آخر با گفتن حلوا که دهن شیرین نمیشود.
جان، سخن این است که حقایق فطرت و حقایق تاریخ یک رشته امور روشنی است بازی بردار نیست، گمراهی بردار نیست، مخالفت بردار نیست، قرآنکریم از این حقایق چنین گذارشی می دهد: (‏ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً ‏) [احزاب / 62]  «این سنت خداست در بارة کسانیکه قبل از این آمدند و رفتند، و سنت خدا را هرگز تغییرپذیر نخواهی یافت». 
الکسیس کاریل میگوید: ما تاکنون نتوانسته ایم ممنوع را از مشروع تمیز بدهیم، ما هنوز زشت و زیبا را نشناخته ایم، ما گناه بزرگی را مرتکب شده ایم، ما قوانین طبیعت را شکسته ایم، خطای را مرتکب شده ایم که خطاکارش باید تا ابد مجازات شود، زیرا زندگی بیش از یکبار اجازه نمیدهد که از دیوارش بالا بروی و بحریمش تجاوز کنی بقول خودمانی در دیزی بازا است، پس اگر به چرا اینقدر بی حیا است؟ و روی این حساب است که تمدن امروز قدم بوادی نابودی گذاشته و آغاز بویرانی کرده است.
اسلام آمیزش فطری را میان دو جنس مرد و زن در یک رشته روابط قانونی که عبارت است از: آئین ازدواج منظم میسازد، بعد از آنکه سایر رابطه ها را بطور عموم قدغن میکند، و فرد را از نظر اخلاق و دینی طوری تربیت میدهد که خودبخود از فحشا فرار کند و از قانون شکنی ناراحت شود، و اجتماع را از وجود زنان فتنه انگیز و غیرعادی و قانون شکن که کارشان غارت کردن فضیلت است پاک میکند، زیرا همه جا آرایش شده و خودساخته بیرون تاختن را، پرروئی و سبک سری و بی حیائی را تحریم میکند، و نازفروختن و نرم و نمکین سخن گفتن، و سایر هنرهای فریب دادن و فتنه انگیختن و خودفروشی را سخت قدغن میکند، و برای هر مرد و زنی بجای این هدفهای بی ارزش هدفهای روشن و ارزشمندی نشان میدهد، هدفهائی نشان میدهد که میتوان با آنها ملت های رشیدی ساخت، ملتهائی بوجود آورد که اصول عالیة زندگی را ایجاد کنند و در اجرای آنها در روی زمین بکوشند، در عالم ماده و در عالم روح، در تنظیمات اقتصادی، اجتماعي، سیاسی، فکری و روحی پاک و لطیف و سربلند و با افتخار تلاش کنند، و در این صورت هریک از مرد و زن سهم خود را از این محصول بدست آمده برمیدارند، بدون اینکه یکی مغبون گردد و دیگری غابن.
بلی، روزیکه این آمیزش فطری با قانون پاک ازدواج تنظیم گردد خانواده بوجود میآید، و تشکیلات خانواده نیز همان نظام طبیعی است که بندای فطرت پاسخ مثبت میدهد.
«درکیم» در این باره سخنی بس ناپاک و ناسنجیده گفت، و نتوانست ثابت کند و بصدق گفتار خود دلیل قانع کننده ای نشان بدهد، بلکه همین طور مانند کودک بی سرپرست مطلب ناپخته را در میان مردم رها کرد و رفت و افراد را در مقدسات زندگی و در مقدسات فطرت خود بشک و تردید واداشت، و آن ناسنجیده سخن این است که تشکیل خانواده نظام فطری نیست، و شهادت تاریخ هزاران ساله در نظرش بی ارزش ماند.
آری، در نظر کوتاه او هیچ یک از گذرگاه های تاریخ اشاره به پیشرفت عالم فطرت نیست، پس باید از پیروان این ناخوانده استاد پرسید: اگر این سخن درست است پس جانشین فطرت کو؟ آری، جانشین فطرت؟ روزیکه عقل دسته جمعی «استاد» فرمان میدهد که باید سازمان خانواده را درهم کوبید و ویران نمود، بجای آن چه می نشاند؟ بهترین جانشین عبارت است از: هرج و مرج اخلاقی و آشوب غریزة جنسی و سرانجام هم نابودی اجتماع، آیا این فرمول صحیح است؟ قانون تشکیل خانواده که بندای فطرت جواب مثبت میدهد، بندای غرایزجنسی پاسخ مناسب میگوید، و عشق در ایجاد و نگهداری نسل بشر را برسمیت میشناسد، و عشق بآرامش و استقرار و اظهار شجاعت و قدرت را قانونی میداند، و بالاتر از همة اینها خود تشکیلات خانواده یک ضرورت انکارناپذیر فطری است برای تربیت کودکان، کودکانی که نه پرورشگاه ها میتوانند آنها را بی نیاز کنند، نه مدرسه ها و نه برنامه های تربیت دسته جمعی جدیدی که نظم های جمعی جدید درکیم ها آن را اجرا میکنند.
شهادت «الکسیس کاریل» را ببین را، و همچنین شهادت «آنافروید» را در کتاب خود «کودکان بی خاندان» او در این کتاب از اختلالات روانی و عصبی سخن میگوید که از انجمن وجود عده زیادی کودک پدید میآید که در استفاده از یک مادرمصنوعی شرکت دارند، و آن عبارت از: مربی پرورشگاه است، و این شرکت برخلاف فطرت است، فطرت کودک را بخصوص در دوسال اول زندگی نیازمند بیک مادر قرار میدهد که هیچ کس در آن شریک نباشد تا بخوبی و آسانی بتواند او را زیربال خود بگیرد و بپروراند، پس وقتیکه سازمان خانواده برای خانواده بشریت یک امر ضروری ثابت باشد که تطورات تولید و تطورات اقتصاد نتوانند برنامه آن را تعطیل کنند، حتی وقتیکه از جاده هم منحرف شود و بیراهه بیفتد، چنانکه در یونان و در روم قدیم و در عالم غرب امروز اتفاق افتاد.
بنابراین، این سازمان فطری بیک نظام فطری ثابتی، مانند خود احتیاج مبرم دارد که ارکان آن را منظم کند و قواعدش را از گزند حوادث باز دارد.
اسلام هم همان قانون ثابت را در اختیار این سازمان قرار داده که امنیت و آرامش آن را تأمین میکند، قوانین خواستگاری، ازدواج، طلاق، سرپرستی، انفاق، صلح و خصومت و قوانین ناشیزگی یکی از زوجین را برایگان در اختیارش قرار داده، همانطوریکه حقوق مادی و معنوی همه را اعم از زن و شوهر و کودکان معین نموده، و آداب و رسوم خانواده و آئین و رسوم اجتماع را در پیشرفت امور خانواده و روابط ازدواج بطور کلی تشریح و بیان داشته و بهمه آنها ثبات و دوام بخشیده است، بخاطر اینکه آنها یک رشته کارهائی است که بدون واسطه با فطرت بستگی دارند و بر پایه آن استوارند، بر پایه های ثابت بشریت تکیه دارند، بر وجود مرد از یک طرف و بر وجود زن از طرف دیگر استوارند، بر نیروی جاذبة دائمی میان مرد و زن که بناچار بآمیزش ختم میشود استوارند.
پاک نیتان تطورگزیده میگویند که سازمان و نظام خانواده نباید ثابت باشد، بدلیل اینکه با همة تطورات عملی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متأثر گردیده و رنگ میپذیرد، میگویند: امروز باستقلال اقتصادی رسیده و از آن حال بی ارزشی بیرون آمده، کار میکند و مزد میبرد، و همچنین لوازم جدید علمی کارهای ادارة خانه را برای او سهل و آسان ساخته دیگر امروز فکر و وقتش گرفته نیست، چنانکه قبل از این بود و خودبخود برای هر زنی وقت فراغتی پیدا شده که میتواند آن را بیک نحوی در خدمت باجتماع بگذراند، و همچنین نیروئی ایجاد شده که باید آن را در پیشرفت نشاط اجتماعی بکار اندازد.
کما اینکه آن استقلال اقتصا