انان در هر پایه ایکه باشد رابطة جنگ است باشد، رابطة صلح است بازهم باشد، و ما در سابق آیاتی را که در بارة انصاف و اجرای عدالت در دفاع از یک نفریهودی و در توجیه عمومی نازل شده بیان کردیم، بازهم قرآنکریم با زبان و شیوه شیرین خود خطاب به مسلمانان میگوید(وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى)  [مائده / 8] «و دشمنی هیچ ملتی نباید وادارتان کند که از راه عدالت بیرون بروید (و کارهای عادلانه نکنید)، شما عدالت را گسترش دهید که بتقوی و پاکدامنی نزدیکتر است».
بلی، این است همان امور ثابت و پایدار در تشریعات و توجیهات و تنظیمات اسلام برای بهبود زندگی بشریت. آری، آن امور ثابتند، بخاطر اینکه تکیه بر اصول ثابت دارند در زندگی انسان، و هیچ یک از تطورات آن قدرت را ندارد که در آنها مؤثر باشد و تغییری بدهد، خواه تطورعلمی باشد و خواه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و روحی هیچ فرقی ندارد، زیرا آن امور در اصل فطرت از هر تطوری عمیق ترند و پا برجاتر و از هر تغییری ثابت ترند.
و هرگز نباید این نکته ما را بفریبد که این امور در واقعیت بشریت قیافة ثابت بخود نمیگیرد، زیرا بیان و تفسیر این مطلب در انحرافات فطرت است نه در تطور آن، و فرق میان تطور و انحراف آخر سر معلوم میشود، در نتیجه هائی که از انحراف و تطور بدست میآید معلوم میگردد، آن تطوری که با فطرت سازگار و همگام است، نتیجه هائی بدست میدهد که بنفع بشریت است، و اما انحرافیکه دائم برخلاف جریان فطرت سیر میکند، بناچار به سوی بیماری های روانی، اجتماعی، عصبی و عقلی میکشاند، یا بهتر بگوئیم: بسوی نابودی و تباهی سوق میدهد. شهادت قرن بیستم برای ما مطالبی بیان کرد که دیگر از سخن گفتن در این باره بی نیاز شدیم، زیرا هرچه میخواستیم از انحراف فطرت در امور ثابتیکه تطورپذیر نیست، بخصوص در روابط مرد و زن بدون بخل و تکبر و بطور بسیار روشن برای ما بیان کرد، تا اینجا از جانب ثابت در هستی انسان و از تشریع اسلامی که در مقابل آنست سخن میگفتیم، و آنقدر که برای ما میسر بود انجام وظیفه کردیم.
و هم اکنون بجانب «متطور» در هستی انسان میپردازیم تا ببینیم اسلام چگونه با آن روبرو میگردد؟ حق است که سیمای زندگی بشریت همه جا و همه وقت در قسمت بسیار وسیعی تغییربردار است، و این تغییر در اثر یک رشته برخوردهائی است که دائم در میان عقل بشری و عالم مادی مرتب انجام میگیرد، و از این برخوردها است که تنظیمات جدید و افکار و احوال جدید سر میزند، و ما در ضمن مطالب گذشته بیان کردیم که این تعبیریکه میگوئیم: خیلی وسیع است، با این حال بازهم هرگز بزاویه های معینی از هستی و زندگی بشریت دسترسی ندارد، زیرا آن زاویه ها از روز اول بر پایه های عمیقی در فطرت انسان استوار شده که تغییرپذیر نیست. آری، تغییرناپذیر است، مگر در صورت انحراف، انحرافی که دائم فطرت را گرفتار طوفان زیانها میسازد و هدف تیرهای بلا و نابودی قرار میدهد. 
بنابراین، اکنون هم میگوئیم که این تغییرات آن قسمت از زندگی انسان را دربر میگیرد که ثابت نیستند، شامل پیشرفت مادی، علمی و تطوراسلوبهای تولید میگردد، و سیمای اجتماع را زیربال خود میگیرد که آیا این اجتماع، اجتماع چوپانی و دامداری است؟ یا اجتماع کشاورزی؟ و یا صنعتی؟ اجتماع اتمی و یا اجتماعی است بالاتر از اجتماع اتمی، و سرانجام اقتصادیات این اجتماع و طبیعت روابط میان مالکین و غیرمالکین را نیز دربر میگیرد، چنانکه سیمای سیاسی اجتماع هم از دست آن در امان نمیماند، یعنی: شامل شکل حکومت و تنظیمات حکومتی نیز میباشد، و همة این امور بهم مربوط است و درهم آمیخته، همانطوریکه سابقاً گفتیم: این ربط و آمیزش به عنوان سبب و مسبب و علت و معلولی نیست، و بلکه بعنوان همراهی و رفاقت و تأثیر تبادلات است و لکن همه تغییر بردارند، همه متغیرند، و بهمین مناسبت میگوئیم: تغییرات زمانه همه را دربر میگیرد و شامل همة آنها است.
مثلاً علم دائم کشف میکند و اختراع و از روزیکه متولد شده تاکنون هیچ ساعتی از این وظیفه باز نمانده و تا آخر هم نخواهد ماند، زیرا دائم در حال نمو و گسترش است، و هر آن محصول جدیدی از معرفت را عرضه میدارد، (مگر در فترتهای انحراف، وقتیکه خاموش میگردد و عقیم و از فعالیت نمو باز میماند، در این صورت خودبخود از انجام وظیفه ناتوان است).
و همیشه با اختراعات و اکتشافات خود وسائل کار و ابزار تولید را بتطور وامیدارد، یعنی: اسلوبها را دگرگون میسازد، چنانکه از گفته های «چولیان هکسلی» بدست آوردیم، خود این عمل هم یک امرفطری و از خاصیت فطرت است، و اما قیافه هائی که براهنمائی همین فطرت در سازمان زندگی مشاهده میکنیم، دائم در حال تغییر و دگرگونی هستند، چون وقتیکه اسلوبها بتطور درمیآیند خودبخود نظمهای جدید اقتصادی پدید مِیِِِِِِِِآید و سیمای جدیدی از اجتماع نمایان میگردد، و حکومت هم شکل جدیدی بخود میگیرد، و همة این امور براساس و آئین نمو فطری که در هستی انسان است حرکت میکنند.
اما این نکته نباید فراموش گردد که ایجاد نظمهای اقتصادی جدید حتماً موقوف بر این نیست که باید اسلوبهای تولید تغییر یابد تا ما نظام اقتصادی جدیدی بسازیم، چنانکه تفسیرمادی تاریخ گمان کرده است، زیرا با چشم خود دیدیم که اسلام نظام اقتصادی بی نظیر خود را چگونه عرضه کرد؟ بدون اینکه مسبوق بعلتی باشد، و نیز بهنگام عرضة نظام بهیچ نوع ضرورت اقتصادی تکیه نکرد، و هیچ نوع تطوری را در اسلوبهای تولید محترم نشمرد، و همین طور هم برای اجتماع و هم برای حکومت شکل تازه و سیمای جدیدی آورد منتظر و محتاج بهیچ گونه تطوری نگردید، بلکه در اینگونه موارد که این حادثه ها رخ میدهند، همة تطورات دست بدست هم میدهند و یک کاروان همراهی و رفاقت و همگامی براه می اندازند، و از این سازش و همکاری دائم تغییراتی در قیافة زندگی بشریت پدید میآیند، و این همان نکتة باریکی است که میخواهیم در اینجا از آن بحث و گفتگو کنیم، تا موقعیت اسلام را در مقابل این تطورات تماشا کنیم.
بلی، همانطوریکه اسلام با جنبة ثابت از هستی انسان روبرو گردید، و با تصویب قوانین و ایراد توجیهات خود که سازشکار و متناسب با هستی انسان بود باستقبال شتافت، بطوریکه کاملاً در هرلحظه همه باهم هم آهنگ و همگام پیش میرفتند.
(البته در غیر حالات انحراف آنجا که قیافة مطلوب از قیافة واقعی جدا میشود بخاطر همین انحراف، نه بخاطر تطور و شایسته است، در این حال کارها را هرچه زودتر بوضع صحیح برگردانیم).
اسلام همینطور هم با جنبة متطور در هستی انسان روبرو میگردد، و با تصویب قوانین و اظهار توجیهات متناسب و سازشکار بطوریکه همه جا و همه وقت کاملاً باهم هم آهنگ و همگام پیش رفته و از هستی انسان استقبال میکند، (بازهم در غیر حالات انحراف) چون این راز روشنی است که عمل کرد نمو علمی، مادی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یک عمل کرد فطری است، و تغی