دهد و میگوید: (وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ)[مائده / 2] «و بر نيكوكارى و پرهيزگارى با همديگر همكارى كنيد و بر گناه و ستم همكارى مكنيد».
باز فرمانی دیگر: (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ) [نساء / 59] «اى مؤمنان، از خداوند اطاعت كنيد و از رسول [او] و صاحبان امرتان [هم‏] اطاعت كنيد».
و با زبان دیگر اعلام میدارد که (‏ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) [حجرات / 10] «فقط مؤمنان با یکدیگر برادرند».
و در بیان تشکیلات اجتماعی از اقدامات این ملت این گزارش را میدهد، میگوید: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ)[شوری / 38] «کارشان در میان خودشان بشورای (همگان) است»، یعنی: قبل از اقدام بکار اطراف آن را به بدقت بررسی میکنند و بعد از آن اقدام مینمایند، ناسنجیده کار نمیکنند، رازی پنهان از هم ندارند و در بیان پیروی از فرمانهای اسلامی خطاب بملت اسلام چنین حکم میکند: (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا)[حشر / 7] «آنچه را که پیامبر برای شما آورده با آغوش باز بگیرید، و از آنچه که منع کرده دست باز دارید».
و در بیان قضاوت اسلامی خطاب به پیامبر ص میگوید: (فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ)[مائده / 48] «پس در ميان آنان به آنچه خداوند نازل كرده است، حكم كن و از خواسته‏هاى [نفسانى‏] آنان [به جاى‏] آنچه از حقّ كه به تو رسيده است، پيروى مكن». و در بیان عاقبت شوم داوریهای خلاف قانون میگوید: (وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ‏)[مائده / 44] «آنانکه با قانون خداوند حکم نرانند کافرند (و خارج از ملت اسلام)».
و در بیان اصول ملیت و حقیقت برادری در میان ملت اسلامی خطاب به پیامبر اسلامصمیگوید(‏ فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً ‏) [نساء / 65] «به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند».
سپس اسلام بعد از بیان این همه حقایق درخشان هرگز قیافة ملت را محدود نکرده است که چگونه باید باشد؟ و بچه کیفیتی باید تشکیل گردد؟ کاملاً آزاد گذاشته هیچ قیدی نبسته است، گاهی بصورت گله داری خود را نشان میدهد، گاه دیگر بصورت کشاورزی، گاهی اجتماع شهرنشینی را نشان میدهد، و گاه دگر اجتماع تجارتی را، گاهی اجتماع صنعتی را پیش میکشد و گاهی هم اجتماعی را نشان میدهد که مرکب از همه و یا بعضی از اینها باشد، هرگز اجتماع را در نمو و پرورش و گسترش بیک قیافه مجبور نمیکند و هیچ مانعی را باقی نمیگذار که اجتماع را در نمو و پرورش و گسترش باز دارد، و بلکه دائم توجیهاتی پیش میکشد که در عملیات نمو آن را کمک کند و از انحراف مانع گردد.
سپس تاریخ گواهی میدهد که نمو اجتماع و تمدنی در جامعة اسلامی در عصرخود باوج کمال رسید، زیرا مسلمانان هرگز در استفاده از تنظیمات اداری سایر ملتها که اسلام بر آنها پیروز شد از هیچگونه تلاشی باز نماندند و از بکاربردن محصول خوب تمدن دیگران خسته نشدند، و از هرچیز خوبی که در تمدن دیگران بود اعم از مصر و شام و ایران و با عقیده و هدف زندگی مسالمت آمیز مسلمانان مغایرت نداشت بهره برداری کردند، چنانکه اصول و اساس تمدن روم و یونان و هند را بدقت بررسی کردند و با کمال آزادی هر اصلی که با عقیدة و رسالت آنان مغایر نبود گرفتند، و هرچه برخلاف مأموریت آنان بود رها کردند، همه را با میزان عقیدة خود سنجیدند، گلها را چیدند و خارها را انداختند.
بلی، جامعة اسلامی علی رغم آن همه مصیبت ها و گرفتاریها که دید بازهم باوج شکوفان ترین پیشرفتها رسید، و بگواهی نویسندگانی که در این کتاب نام بردیم، هر پیشرفت فکری و اجتماعی و تمدنی که در عالم امروز غرب دیده میشود از مسلمانها است که در ایام جنگهای صلیبی در اثر برخورد با عالم اسلامی نصیب اروپائیان گردید، و اما نمواقتصادی بازهم قرآنکریم برای آن قانون ثابتی وضع کرده، و سپس در داخل همان قانون آزاد گذاشته تا بسیر خود ادامه بدهد، بدون اینکه قیافة معینی برای آن انتخاب کند و یا با زدن قیدی از نمو سودمند و سازگار جلوگیری نماید، فلسفه و نظریة عمومی اقتصاد اسلامی بر این پایه استوار است که خدای بزرگ انسان را در روی زمین خلیفة خود قرار داده است، و مال و ثروت زمین هم مال خداست، و جمهور انسانیت در استفاده و تصرف در آن ثروت نمایندة اوست، و این نمایندة الهی تحت شرایطی که خدا معین کرده میتواند از آن بهره برداری نماید، و همچنین بر این پایه استوار است که فرد در این مال وظیفه ای دارد که باید براساس مالکیت فردی در این ثروت آن وظیفه را انجام بدهد و در مقابل کوششی که از خود نشان میدهد دارای حقوقی است، بشرط اینکه در این حقوق حسن تصرف نشان دهد، طوری رفتار نماید که هم خود سود ببرد و هم جامعه، و در حدود همان شرایط خدائی که بدون آن سودی نخواهد کرد قدم بردارد.
بنابراین، اگر بسفاهت گرفتار شد و یا در تصرف خود سوء استفاده نمود، این حق از وی سلب میگردد و باجتماع واگذار میشود که صاحب اصلی حق است، همان حقی که از خلافت و نمایندگی خدائی سرچشمه میگیرد.
و این عمل نه بقانون مالکیت فردی که در اسلام است صدمه میزند و نه بنظام اقتصادی، و فقط با یک رشته قیودی احاطه شده که حسن تصرف را تأمین میکند و حق جماعت را نیز مراعات مینماید که در این مال مقرر گردیده است، از قبیل زکات و سایر حقوق و تکالیف که بقدر احتیاج ملت لازم است. البته با حفظ بقاء مالکیت فردی که باید مراعات شود، باستثناء پارة موارد همگانی که مالکیت همگانی را ایجاب میکند باید در عمومیت خود باقی بماند، قرآنکریم در بیان این مطلب میگوید: (وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ)[نور / 33] «بدهید بآنان (یعنی: بفقرا و نیازمندان) از مالی که خدا در اختیارتان قرار داده». باز هم در توضیح همین مطلب میگوید(‏ وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً)  [نساء / 5] «اموالی را که خداوند شما را در آن حق تصرف و نظارت داده در اختیار سفیهان قرار ندهید».
سپس اسلام در این مورد یک قانون عمومی برای توزیع ثروت در میان ملت وضع میکند، میگوید: (كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ)[حشر / 7] «(این قانون تصویب شد)،  تا (اين اموال عظيم) در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد!»، زیرا شایسته نیست دستهای اغنیا آن را احتکار کنند، و این احتکار در هر صورتی که باشد ممنوع است، و لازم است که این ثروت در دستهای