حرافاتش را درمان میکند، این همان راهی است که درد فراقی را که اروپا در میان انسان و خدا و دین و زندگی و دینا و آخرت و جسم و روح و واقع و خیال ایجاد کرده، درمان میکند.
این همان راهی است که متفرقات نفس بشریت را بهم نزدیک میسازد، باین معنا که توحید وجهه و توحید عبادت باو میبخشد تا بخدای یگانه پرستش کند و کعبة واحدی را پیش روی خود قرار بدهد، در نشاط روحی و مادی خود، در نشاط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خود، در نشاط عقلی و فنی خود و در هر نوعی از انواع نشاط یکتاپرست و یگانه شناس باشد، و بدین ترتیب: آن اضطراب و تشویش متوقف میگردد که نفس بشریت را از هم میدرد و نشاط ها را تباه، و جوانان را فاسد و اجتماع را نابود میسازد، و مسئولین دولتهای بزرگ و کوچک را یک نواخت و یکدل بناله وامیدارد.
این همان راهی است که برای نفس بشریت همة نشاط های طبیعی را تأمین و تضمین میکند، بدون اینکه آشوبی، اضطرابی، تصادمی در کار باشد، راهی است که کاروان بشریت در آن سیر میکند، همانطور که یک ستاه در مدار صحیح خود سیر میکند، جزر و مدش موزون تمام حرکاتش بمیزان صحیح در دنیای علم بنشاط میپردازد، بدون اینکه با عقیده تصادم کند و از دین بگریزد، در دنیای حقیقت و واقع بنشاط میپردازد که نه از عوامل سرکوبی احساس سنگینی میکند و نه از فورمولهای ضباطه.
با همة نشاطهای زندگانی حتی با نشاط جنسی تمرین و ممارست میکند، با کمال پاکی و پاکیزگی خواسته ها را برآورده میکند و اعصاب را فاسد نمیگرداند، و همة مراحل زندگی را با خردمندی و استادی تنظیم میکند. 
آری، این همان راهیست که مسلمانان دارای آن هستند و افسوس که فعلاً تعطیل است، و برای اینکه بشریت هدایت یابد و بسر منزل مقصود برسد، مسلمان تنها بخواندن و فهمیدن قناعت نمیکند، بلکه میگوید: سزاوار است به صورت عملی آن را مشاهده نماید، در صورتی ملاحظه کند که در روی زمین اجرا میگردد، و این دوران حکومت مسلمانان است، و لکن بشریتی که امروز با دین عداوت میورزد و با اسلام و مسلمین سرسختی مخصوص نشان میدهد، نمیگذارد که مسلمانان در روی زمین برنامة خود را اجرا کنند، هرگز برای آنها فرصت و مجال اثبات این حقیقت آسمانی را نمیدهد، از هر دری با آنان میجنگد و خواهد جنگید، و آن هم بقصد فنا و نابودی. امروز که فعلاً اين جنگ سرتاسر عالم اسلامي را فرا گرفته است، اين جنگ جدید صليبي كه از قرن گذشته آغاز شده و هنوزهم گرم است، و صهیونیست، جهانی نیز بآتش آن دامن میزند، جنگی است با همة وسائل، جنگی است با اسلحه، با ارتشها، با اشتعماراقتصادی، با استعمارفکری و روحی، با فاسدنمودن اخلاق، با نابودساختن همت های گرم جوانان و تحویل دادن آنان بدوشیزگان رقاصی که در اطراف سینما، تلویزیون و داستانهای غریزة تبدار جنسی و لوازم آرایش و نمایشگاه های ناموس و سایر بدعتهائی که شیاطین زمانه گذاشتند خود را مشغول میسازند و بخود مینازند. آری، در این راه ها است که نیروی جوانان ما بهدر میرود.
هاتفان فساد عملاً مرتب فریاد میزنند که ای مسلمانان! از دین خود بیرون بیآئید تا همة خیر و برکتها را در اختیارتان بگذاریم، شما را متمدن میسازیم، نمونة مترقی قرار میدهد، وامهای فراوان در اختیارتان میگذاریم، از کمکهای مالی و فنی و سایر امکانیات دریغ نمیورزیم، بازهم در دین خود اصرار دارید؟ بازهم تعصب بخرج میدهید؟ حالا که چنین است، پس ما هم اجازة زندگی بشما نمیدهیم، روزگارتان را سیاه میکنیم، این همان جنگ سوزانی است که اسلام با آن روبرو است، جنگی است که نه آرامش در آن هست نه صلح و نه سستی از پیشرفت، جنگی است که تمامی حرکات مأموریت های اسلامی را فرا گرفته و سرتاسر محیط را آلوده کرده، جنگی است که گاهی بعضی از شیاطین در آن صراحت لهجه نشان میدهد، چنانکه «بیدو» وزیر امورخارجه سابق فرانسه داد، وقتیکه از جنگ الجزایر سخن میگفت، بصراحت بیان کرد که این جنگی است میان هلال احمر و صلیب سرخ، و ما باید آن را تا رسیدن بپیروزی ادامه بدهیم. آری، بعضیها مانند «بیدو» میگویند، و بعضی ها در دل پنهان میدارند، و مسلمانان بطول زمان احتیاج دارند که بکوشند و جهاد کنند تا روزی بتوانند دور خود را در بشریت بدست آورند، در درجة اول احتیاج دارند که دین خود را خوب بفهمند، زیرا آنان امروز هنوز بخوبی نمی فهمند که دین اسلام یعنی: چه و برای چیست؟
آن جهالت طولانی که از عصر رکورد دلهای آنان را رام کرده است، و آن جنگ سوزانی که سپاهیان بشارت مسیحیت و سپاهیان خاورشناس و استعمارصلیبیون و شاگردان آنها که استادان نسل حاضرند در مشرق زمین برافروختند.
و این فتنه های مذاهب غربی که امروز دارای سیادت است، فتنه هائی که با دین دشمنی اظهار مینماید و از گفتار اروپائیان در باره دین کلیسائی خود تقلید میکند، و ایمان با اینکه آن برنامه بر همة مفهوم دین شامل است، و سپس بالاتر از همه موقعیت ضعف سیاسی و جنگی و اقتصادی که در مقابل غرب دارند، همان موقعیتی که آنها را در بدست آوردن ارزشهای ذاتی بشک و تردید وامیدارد، و خیلی سهل و آسان میسازد که همه نقصها را در خود تصدیق نمایند، و همة فضیلتها را برای دشمنان نیرومند و ثروتمند خود بگذارند، اینها همه و همه اسباب و عللی هستند که اجتماع کرده، و دست بدست هم داده اند تا دلهای مسلمانان را فرا گیرند و دیدگان آنها را بپوشانند، در نتیجه دیگر باز نمیگردند که حقیقت این دین را بشناسد. بنابراین، نخستین هدف مهم امروز این شده که آنان دین خود را خوب درک کنند.
و در درجة دوم: مسلمانان سخت محتاجند که این دین را حاکم بر زندگی کنند، زیرا معرفت نظری بتنهائی کفایت نمیکند و طعم حقیقی چیزی را نشان میدهد، بلکه انسان وقتی حقیقت فکر و نظر را میشناسند که فعلاً با آن زندگی کند و در متن زندگی با آن همکاری داشته باشد، و اسلام امروز بدلهای مسلمین غریب است، و دلهای آنان نیز نسبت باسلام بیگانه است، مانند روزیکه تازه وارد بود و یا نترس بگو: وضع ما مانند بیش از آمدن اسلام شده است.
بلی، اسلام روزیکه آمد غریب بود، و لکن با نفوسی روبرو بود که هنوز فطرتش را فساد فرا نگرفته بود، و یا اگر هم گرفته بود ریشه دار نشده بود، با آمدن اسلام ابرهای فساد هم پاشید و فضای نفوس برای پذیرفتن نور حق آماده گردید، و امروز اسلام در میان مردمی قرار گرفته که خود را مسلمان مینامند، و با نفوسی روبرو است که تا گردن در فساد فرو رفته است.
فسادی است که جمودفکری و ورشکستگی های اخلاقی پی درپی و توقف در لب پرتگاه آن را آفریده، فسادی است که از غرب بارمغان رسیده، ورشکستگی اخلاقی و زیاده روی در لذتهای بیرون از حد و حساب است که غرب را وادار کرد تا از دین برگردد.
چنانکه با مسلمانانی روبرو است که بحکم امر انجام شده، تحت فرمان استعمارصلیبی قرار گرفته اند، عادت کرده اند که دور از روح اسلام و دور از قانون اسلام بزندگی بپردازند، و عادت کرده اند که در تمام مراحل زندگیشان در اخلاق و رفتار، در تفکر و ا