ر اینجا بنام دین بکار میبریم، نصیحت میکنیم و هشیار میدهیم، اما پیش نمیرویم موفق شویم.
حقاً که این ظاهر قضیه است، و بسیارعالی و زیبا است، و لکن همینطور که گفتیم: این هم یکی از مراحل تطور است و در حال گذر، و پشت سر آن نیز آثار و نتایج حتمی و تفکیک ناپذیرش میرسد، چون اخلاق در محیط غرب از یار خود دور افتاده، از هستة فرماندهی جدا شده، از دین فاصله گرفته و پس از آن سرگردان مانده است.
در درجه اول در اروپا سیات براساس غیر از اخلاق استوار گردید، در داخل محیط طبقة حاکم دائم بنفع خود قانون وضع میکنند، و حقوق دیگران را نادیده میگیرند، متخصصین سیاسی و اقتصادی خیال کرده اند که اینگونه حکومت در آنجا یک وضع حتمی اقتصادی است، و حال آنکه در واقع حتمی نبود، چرا؟ وقتیکه سیاست از مبادی دین جدا شود و در نتیجه سیاست بدون اخلاق بماند، بتدریج این وضع نیز حتمی میشود و روزیکه مسلمانان مسلمان واقعی بودند، بلکه کار حکام مسلمان فقط اجرای قوانین دین بود که همه جا بعدالت اجتماعی فرمان میراند.
و در خارج از محیط اروپا سیاست غربی یک پارچه خدعه و تزویر و نیرنگ بود، دزدی بود و غصب و استعمار و خون دیگران خوردن، بازهم سیاستمداران و اقتصادیون خیال میکردند که در اینجا قهراقتصادی وجود دارد، و چنین وضعی را بطور حتم و اجبار اقتضا میکند، و حال آنکه اینطور نبود، بلکه آن هم نتیجة حتمی جداشدن سیاست از مبانی دین بود، و حال آنکه روزیکه مسلمانان مسلمان حقیقی بودند، سیاست خارجی آنان نیز در خارج از محیط خود درستی بود، و امانت خواه در حال صلح و خواه در حال جنگ، همه جا و همه وقت مسلمانان پیمانهای خود را محترم میشمردند، بطوریکه در تاریخ بشریت ضرب المثل گردید، (ارنولد) در کتابش بنام (دعوت بسوی اسلام) ترجمة حسن ابراهیم در صفحه 58 چنین گزارش میدهد: در پیمانی که (ابو عبیده) با بعضی از شهرهای همجوار حیره بست، این جملات بچشم میخورد.
اگر ما توانستیم از حریم شما دفاع کنیم، شما باید جزیه بدهید، «مالیات بپردازید» و سپس در همان کتاب میگوید: روزیکه «ابو عبیده» فرمانده قوای مسلمانان فهمید که قیصر روم بر سر آنها لشکر کشیده، نامه هائی بفرمانداران خود در بلاد شام نوشت که تاکنون جزیه هائی را (مالیات ها را) که از مردم گرفته اید برگردانید، و نیز نامه هائی بمردم آن مرز و بوم نوشت که برای ما لازم است، این اموال را بشما باز گردانیم، چون شنیدم که قیصر روم برای سرکوبی ما بسیج عمومی اعلام کرده و شما دریافت کرده بودیم پس میدهیم، اگر در این جنگ پیروز شدیم، بازهم در همان پیمان باقی هستیم، شرایط خود را محترم میشماریم، ما از شما دفاع میکنیم و شما نیز بما کمک مالی بدهید. آری، این است اسلام؟ این است حقیقت؟ بازهم بر سر سخن برویم. 
سپس روش غریزة جنسی در جهان غرب از اخلاق جدا شد، و مردم همه جا یکزبان گفتند که این تطور است آمده، و باید بفرمانش باشیم، ما در فصلهای گذشته بطور روشن بیان کردیم که تطور نیست و بلکه ورشکستگی اخلاقی است، و دیگر احتیاج نداریم که گفته های سابق را تکرار کنیم و از آثار این ورشکستگی در اجتماع غربی سخن بگوئیم، زیرا در این باره شهادت قرن بیستم ما را بس است، همان شهادتی که خود غربیان آن را عنوان کرده اند و از سرشکستگی و سقوط اخلاقی مینالند، فقط آنچه که برای ما در اینجا لازم است بیان کردن نهضت این تطور است، این بلای گریبان گیر است که از جداشدن اخلاق از مبانی دین ناشی گردیده، و بیان کنیم که چگونه موجهای فساد پشت سر هم سر بطغیان نهاده، و همه جا را میکوبد و ویران میکند و میگذرد، و همة اینها یک علت دارد، و آن جداشدن اخلاق از دین است و بس.
بلی، یگانه چیزیکه در آنجا و اینجا در شرق و غرب چشمهای مردم را خیره میکند، این است که این فساداخلاقی جنسی این فسادیکه از جدائی مفاهیم اخلاقی، از مفاهیم دینی ناشی شده، هنوز در یک حد معینی توقف نموده، و از آنحد بسایر شئون اخلاق سرایت نکرده است. بنابراین، مادام که داستان این است ما چه کاری میتوانیم انجام بدهیم، گناه ما چیست؟ باید این فساد را تطورحتمی بنامیم، و بخاطر اینکه بقیة هستی اخلاقی مردم هنوز سالم است، هنوز دست نامحرم بدامن عفت رفتار مردم نرسیده است، ما چرا این فساد را مباح بدانیم؟ فسادیکه هرگز نمیتوانیم در مقابلش ایستادگی کنیم، تطور قانونی حساب کنیم؟ ما که نمیتوانیم با وضع حاضر حتمی بجنگیم، ما که نمیتوانیم در مقابل فساد تطور موجود ایستادگی کنیم، چون این گرگ است در لباس میش و تا حقیقتش روشن نشود، بکه میتوان گفت که گرگ آمد؟
بلی، با مقیاس ما مسلمانان دختران و پسران جوان در محیط اروپا در بارة غریزة جنسی بورشکستگی اخلاقی گرفتارند بدون تردید، اما مادام که رفتارشان در سایر شئون زندگی پاک و بی آلایش است، نیرنگی، دروغی، خدعه ای در کار نیست، و پایداری در اخلاق و وجدان برقرار است، اخلاص عمل و محکم کاری همه جا در کار است، آیا ما اگر با این ملت روبرو شویم و مبارزه کنیم ضرر نخواهیم کرد؟ آیا فقط با ادعای خشک مراجعه بدین چیزی بدست میآوریم؟ آیا میتوانیم بگوئیم: چون ما ادعای دینداری میکنیم، پیروزیم؟ دین بدون اخلاق که بدرد نمیخورد؟ دین بدون اخلاق که خود بی دینی محض است؟
اکنون حتی در این باره نیز بر میگردیم بدادگاه شهادت قرن بیستم، و از آن تقاضای داوری میکنیم تا ببینیم آیا واقعاً در دنیای غرب امروز اخلاقی وجود دارد؟ نظافتی هست یا نه؟ در این نسلی که امروز در غرب پرورش یافته و مییابد کو اخلاق؟ و کجاست نظافت وجدان؟
اینجا که گروه های غارت و سرقت، گروه های جرم و جنایت، گروه های اسیر افیون وحشیش پشت سر هم صف کشیده اند، آیا همان اخلاق انسانی است که گروه های خلاق طلاق که امروز شوهران و همسران را بسوی زنا و غارت ناموس میکشانند؟ و آنها را طوری تحت فرمان قانون غلط قرار داده اند که هریک در دادگاه باید بکوشد، با ارائه دلایل و علل دیگری را محکوم کند تا طلاق بگیرد و یا بدهد، این همان وضع طوفانی است که اطبا و مددکاران اجتماعی آن را بعهده گرفته اند، آیا این همان اخلاق ملکوتی است که میگفتند؟ آیا فروختن اسرار نظامی بدشمنان در مقابل دریافت پاسخ به بیماری جنسی همان اخلاق پاک است که برخ دیگران میکشیدید؟ آیا این معامله صحیح است؟ فروش اسرار حیات یک ملت در مقابل دریافت یک لحظه خلوت؟ آن هم از یک ناموس فروش هرزه گردی؟ آن هم تا چه حدودی توفیق؟ آخر اینها که یک رشته حالات فردی و خصوصی نیست، از آن حالات نیست که در هر اجتماعی پیدا شود و چندان مورد التفات دیگران نباشد.
این یک نوع ظهوراجتماعی است که بخاطر آن کنفرانسها تشکیل و برای رسیدگی بآن تحقیق ها و بررسی ها آغاز میشود، و خطرهای آینده بررسی میگردد، و سپس این طوفان که همیشه در یک حال و یکجا باقی نمیماند مرتب رو بافزایش است و پی درپی موج میزند، هرکجا میرسد ویران میکند، حتی اخلاق ساده را سخت تهدید میکند، آن اخلاقی که در محیط غرب انگشت نما و ورد زبان