 نونهالان بر ثبات و استقامت، بسيار مهم است.
12 – شناخت ماهيت باطل:
خداوند متعال براي دلجويي وتثبيت مؤمنان مي فرمايد:
﴿لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ﴾ (آل عمران: 196).
((آمد ورفت كافران در شهرها تو را نفريبد)).
و آيه ﴿فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً﴾ (الرعد: 17)(   ((اما كف آب بيرون پرتاب مي شود واز ميان مي رود)).) . درسي است براي عاقلان، كه نبايد از باطل بترسند وتسليم آن شوند.
* يكي از روشهاي قرآن رسوا نمودن اهل باطل وبر ملا ساختن اهداف ونقشه هاي آن است، تا مسلمانان بدانند كه دشمن از كجا وارد مي شود ومبادا كه مسلمانان غافلگير شوند. ﴿وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ﴾ (الأنعام: 55).
((واين چنين آيات را به روشني بيان مي كنيم تا راه مجرمان آشكار گردد)).
•	وچه بسيار شنيده وديده ايم كه حركاتي از هم پاشيده ودعوتگراني ازپاي در آمده واستقامت خويش را ازدست داده اند، زيرا بر اثر عدم شناخت دشمنان، دشمنان آنان را غافلگير نموده واز جايي وارد عمل شده اند كه آنان هرگز نمي پنداشته اند.
13 – اتصاف به صفات وادار كننده به استقامت:
در رأس اين صفات صبر قرار دارد، در حديثي كه صحيحين آن را روايت كرده اند آمده كه: ((به هيچ احدي عطايي بهتر وكاملتر از صبر عنايت نشده است)) . ودشوارترين صبر هنگام صدمه اول وابتداي مصيبت است وهرگاه انسان به مصيبتي غير منتظره گرفتار شود، اگر صبر نداشته باشد پريشان ومضطرب مي گردد واستقامت وثبات خويش را از دست مي دهد.
* دراين واقعه كه علامه ابن جوزي رحمه الله ذكر نموده تأمل كن، مي گويد: مردي راديدم كه تقريبا 80 سال عمر داشت وبر نماز با جماعت پايبند بود، روزي نوه اش مرد او (كه نوه اش را از دست داده بود بي صبرانه و با آه وفغان چنين) ميگفت: هيچ كس نبايد به درگاه خداوند دعا كند زيرا خداوند دعاها را اجابت نمي كند وسپس افزود: خدابا ما ضد كرده است وفرزندان ما رازنده نگه نمي دارد . (خداوند ازاين گفتار، پاك ومنزه است).
•	هنگاميكه مسلمانان درجنگ احد شكست خوردند، آنان هرگز توقع چنين مصيبتي را نداشتند زيرا خداوند آنان را به پيروزي وعده داده بود، خداوند آنان را بوسيله خونهاي شهيدان درس مهمي داد: ﴿أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ﴾ (آل عمران: 165).
((آيا هنگامي كه (در ميدان جنگ احد) مصيبتي به شما رسيد در حاليكه دو برابر آن را (در ميدان جنگ بدر، بر دشمن) وارد ساخته بوديد گفتيد اين مصيبت ازكجاست؟ بگو از ناحيه خود شماست)).
مگر از جانب آنان چه اشتباهي صورت گرفته بود؟ آنان سست شده بودند واختلاف نموده و پس از آنكه اموال غنيمت را مشاهده كردند با رهنمودهاي اكيد پيامبر مخالفت ورزيدند، وبرخي از آنان اميد دنيا را داشتند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه مترجم</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمه مؤلف</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">اسباب ثبات وپايداري</a><a class="folder" href="w:html:22.xml">مواضع استقامت</a></body></html>14 – توصيه مردان صالح:
هنگاميكه خداوند، مسلماني را در مصيبتي گرفتار مي كند واو را مي آزمايد تا بدين وسيله او را از گناهان پاك سازد، همنشين صالحي كه او را به صبر واستقامت توصيه كند، يكي از عوامل مهم ثبات واستقامت به شمار مي آيد، مردي صالح كه با يادآوري الله ولقاء وي وبهشت وجهنم و گفتاري مفيد، موجبات صبر واستقامت وي را فراهم نمايد.
اكنون گوشه اي از سرگذشت امام احمد رحمه الله را مرور مي كنيم، مردي كه به محنت وبلا در آمد وسرانجام همچون طلايي ناب از آن بيرون آمد.
(امام را درحالي كه به زنجير بسته بودند بسوي مأمون بردند، و مأمون قبلا امام را سخت وعيد داده بود حتي يكي از خادمان به امام گفت: (اي ابوعبدالله، من بسيار نگرانم، زيرا مأمون شمشيرش را از نيام بركشيده وبه قرابتي كه با پيامبر صلي الله عليه وسلم دارد، سوگند خورده كه اگر به مخلوق بودن قرآن اقرار نكني تو را با شمشيرش خواهد كشت) . 
در آن لحظات حساس مرداني زيرك فرصت را غنيمت شمرده و از امام دلجويي نمودند و او را به صبر و استقامت تشويق كردند، در كتاب (سير أعلام النبلاء)) علامه ذهبي، ازابوجعفر انباري نقل شده كه مي گويد: هنگاميكه امام را نزد مأمون مي بردند به من خبر رسيد، در پي آنان از فرات گذشتم در كاروانسرايي به آنها رسيدم، ديدم امام نشسته بود، نزدش رفتم و سلام گفتم، اما پس از جواب سلام گفت: اي ابوجعفر، درتنگنا افتاده ام.
گفتم: اي مرد، تو امروز در رأس قرار داري ومردم از تو پيروي ميكنند، به خدا سوگند اگر تو مخلوق بودن قرآن را بپذيري بسيار از مردم نيز به آن قايل خواهند شد و اگر تو آن را نپذيري مردم نيز از پذيرفتن آن امتناع مي ورزند، از اين گذشته اگر مأمون تو را نكشد، مرگ حتمي است و لابد روزي خواهي مرد پس از خدا بترس وعقيده خلق قرآن را نپذير.
امام احمد مي گريست و ميگفت: هرچه خداوند بخواهد، سپس گفت: اي ابوجعفر، آنچه گفتي دوباره برايم بازگوي، ومن نيز دوباره سخنم را تكرار كردم و او ميگفت: هرچه خداوند بخواهد.
امام احمد رحمه الله مي فرمايد:
((درتاريكي شب از ((رحبه)) حركت كرديم، در راه به مردي برخورديم كه از ما پرسيد: احمد بن حنبل كيست؟
مردم به من اشاره كردند، او به ساربان گفت كه اندكي صبر كن وخطاب به من گفت: اي مرد! اگر در آنجا بخاطر اين مسأله كشته شوي وارد بهشت خواهي شد.
سپس از ما خداحافظي نمود و رفت، پرسيدم آن شخص كي بود، گفتند: مردي است نيكوكار وباديه نشين از قبيله ربيعه كه پشم مي فروشد، اسمش جابر بن عامر است .
دركتاب ((البداية والنهاية)) آمده كه: مردي باديه نشين به امام گفت: (اي مرد! تو نماينده مردم هستي، پس براي آنان نماينده شومي مباش، تو امروز در رأس قرار داري مبادا به آنچه از تو مي خواهند تن دردهي، آنگاه مردم نيز پيرو آنان خواهند شد و در آن صورت در روز قيامت بارِ گناه آنان را نيز بدوش خواهي كشيد واگر خدا را دوست داري، در محنت وبلايي كه به آن گرفتار آمدي صبر را پيشه كن، در ميان تو وبهشت مانعي جز كشته شدنت، نيست).
امام احمد مي گويد: گفتار اين شخص عزم و اراده ام را براي امتناع از پذيرفتن خلق قرآن محكم تر وقويتر ساخت .
در روايتي ديگر آمده كه امام احمد فرمود: از هنگامي كه در اين مصيبت افتادم، گفتاري قويتر از گفتار باديه نشيني كه در ((رحبه))  بامن سخن گفت، نشنيده ام، او به من گفت: ((اي احمد! اگر در راه حق كشته شوي به مقام شهادت مي رسي واگر زنده بماني باعزت زندگي ميكني)). اين گفتار، ‌قلبم را تقويت نمود.
امام احمد درباره محمد بن نوح، جواني نو عمركه او نيز در اين فتنه به همراهي امام استقامت كرده بود، مي گويد: جواني (كم عمر وباعلم اندكش) شكيباتر و استوارتر بر دين، ازمحمد بن نوح نديده ام، اميدوارم كه خاتمه اش به خير شده باشد، او روزي به من گفت: اي ابو عبدالله! ازخد