خمس معادن و کنوز نيست زيرا آن داراي نصابي است که هر گاه بنصاب معلوم خود رسيد مشمول پرداخت زكات مي‌شود که شرح آن قبلاً گذشت. و خمس ارباح مکاسب نيز نيست زيرا چنين خمسي در آن زمان معمول نبوده‌است و بيشتر اخبار اينگونه خمس از علي‌بن مهزيار ببعد است!!! ظاهر آن است که سؤال از خمس مربوط بهمان خمس غنائم باشد زيرا فرد بارز و ظاهر آن که بلافاصله بذهن متبادر مي‌شود همان خمس غنائم جنگ است در اين صورت معني حديث صحيح بنظر مي‌رسد هرچند از حيث سند مجروح و مخدوش است.

حديث سوم:
3- حديث سوم - که حديث هشتم وسائل‌الشيعه است: ايضاً از اصول کافي است و در کتب اربعة فقه از آن اثري نيست:

((وَعَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَزِيدَ قَالَ كَتَبْتُ جُعِلْتُ لَكَ الفِدَاءَ تُعَلِّمُنِي مَا الفَائِدَةُ وَمَا حَدُّهَا رَأْيَكَ أَبْقَاكَ اللهُ أَنْ تَمُنَّ عَلَيَّ بِبَيَانِ ذَلِكَ لِكَيْ لَا أَكُونَ مُقِيماً عَلَى حَرَامٍ لَا صَلَاةَ لِي وَلَا صَوْمَ فَكَتَبَ الفَائِدَةُ مِمَّا يُفِيدُ إِلَيْكَ فِي تِجَارَةٍ مِنْ رِبْحِهَا وَحَرْثٌ بَعْدَ الغَرَامِ أَوْ جَائِزَةٌ.)).

يعني احمدبن محمد بن عيسي از يزيد يا پسر يزيد روايت مي‌کند که نوشتم فدايت شوم مرا بياموز که فائده چيست؟ و حد آن کدام است؟ و رأي خود را در اين باره بمن بگو. خدا ترا باقي بدارد ببيان آن بر من منت گذار تا من مقيم بر حرام نباشم که نه نمازي براي من باشد و نه روزه‌اي! در جواب به من نوشت: فائده از چيزهائي است که در تجارت از سود آن بتو فائده رسد و در زراعت پس از پرداخت غرامت آن، يا اينکه جائزه‌اي بوده باشد.

سند حديث: 
اين حديث از حيث سند اول و آخر آن مجهول است زيرا در اول آن عده من اصحابنا، است بدون اينکه معلوم شود چه کساني بوده‌اند. و در آخر آن احمدبن محمدبن عيسي‌بن يزيد است:

1- مرحوم محقق سبزواري در «ذخيرة المعاد» در ذيل اين حديث فرموده است: احمد بن محمد بن عيسي ‌بن يزيد و هو مجهول.

2- مجلسي نيز در «مرآة ‌العقول» (ص446، ج 19) در شرح اين حديث آنرا مجهول شمرده‌است اتفاقاً مکتوب اليه آن نيز مجهول است (مضمر است) زيرا معلوم نيست اين مرد مجهول اين نامه را بچه کس نوشته‌است؟ هيچ دليلي در دست نيست که مکتوب اليه چه کسي است امام است يا غير امام؟ و در صورت امام بودن کدام‌يک از ائمه معصومين(ع) است.

متن حديث
مضمون نامه و جوابي که داده شده نيز مجهول است، زيرا معلوم نيست چه فائده‌اي است که ندانستن آن مقيم بودن در حرام است حرامي که نه نمازي باقي مي‌گذارد و نه روزه‌اي اين مسئله بدين مهمي را چرا تا آن روز کسي جواب نگفته‌است که اين سائل راوي مجهول از مسئول مجهول با اين همه تذلل و تضرع مي‌خواهد که بر او منت گذارد و آن فائده را به او بياموزد در اين سؤال مخفي از خمس نيست فقط سائل مي‌پرسد فائده چيست؟ و حد آن کدام است تا وي بر آن مقيم نباشد اين سؤال و جواب آن بمسئله ربا نزديکتر است تا بمسئله خمس زيرا رباست که اقامت بر آن اقامت بحرامي است که نه نمازي براي شخص باقي مي‌گذارد و نه روزه‌اي!! 

هرچه هست: روايتي مجهول حاکي است که سائلي مجهول از مسئولي مجهول مسئله‌اي مجهول را پرسيده‌است و جوابي مجهول گرفته است! مجهول اندر مجهول اندر مجهول!!! آيا پايه و اساس شرع متين و دين مبين اسلام بر اين مجهولات است؟؟!!

اين همان ديني است که خدا به پيغمبرش مي‌فرمايد: 

﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا﴾ (النساء/174)

«اى مردم، در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده‌است، و ما به سوى شما نورى تابناك فرو فرستاده‏ايم‏».

کسي نمي‌داند اين بندگان خدا براي چه اين قبيل مجهولات را روي يکديگر کلوخ‌چين و برف انبار کرده‌اند؟ از خود و از جان و مال مردم چه مي‌خواسته‌اند؟! 

آيا دين سمحه سهله و نور مبين، انسان را تا اين وادي‌هاي صعب (بيابان مجهولات) مي‌کشاند؟! و او را به ‌تکاليف شاق و احکام ما لايطاق مکلف مي‌نمايد؟!

حديث چهارم
4- حديث چهارم - حديثي است که فقط شيخ طوسي آنرا در تهذيب (ص139، ج 4) چاپ نجف آورده است: ((عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ (ع) مَا الَّذِي يَجِبُ عَلَيَّ يَا مَوْلَايَ فِي غَلَّةِ رَحَى أَرْضٍ فِي قَطِيعَةٍ لِي وَفِي ثَمَنِ سَمَكٍ وَبَرْدِيٍّ وَقَصَبٍ أَبِيعُهُ مِنْ أَجَمَةِ هَذِهِ القَطِيعَةِ؟ فَكَتَبَ: يَجِبُ عَلَيْكَ فِيهِ الخُمُسُ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى)).

ريان ‌بن ‌الصلت روايت کرده و گفته است: من بحضرت ابي‌محمد (امام حسن عسكري) (ع) نوشتم: اي مولاي من در غله آسائي که در زمين تولي من است و در قيمت سمک (ماهي) و براي برد و ني‌هائي که من از نيستان همين تيول ميخرم چه چيز بر من واجب مي‌شود؟ حضرت در جواب نوشت: در آن خمس بر تو واجب مي‌شود. انشاءالله.

اين حديث به اين‌ صورت مرسل است زيرا سلسله سند او منقطع است و معلوم نيست. و «رَيان‌ بن الصلت» که راوي متصل بمعصوم است. از درباريان و رجال دولت مأمون عباسي بوده‌است و حيات او تا زمان امامت حضرت عسکري (ع) بعيد بنظر مي‌رسد.

شيخ طوسي هم او را گاهي از اصحاب حضرت رضا و گاهي از اصحاب حضرت هادي (امام علي ‌النقي) دانسته‌است و هيچکدام از ارباب رجال او را از اصحاب حضرت امام حسن عسکري نشمرده‌اند. متن حديث هم مطلبي را که قائلين به وجوب خمس ارباح مي‌خواهند، نمي‌رساند. زيرا سخن از زمين‌هاي اقطاعي است. 

صاحب مدارک در ذيل اين روايت فرموده‌است: اين روايت از حيث متن قاصر و ناتمام است، بجهت اينکه اگر حقي در آن واجب شود مختص است به زمين‌هاي اقطاعي و چنانکه جوهري در کتاب لغت خود آورده‌است اين زمين‌ها يک قسمت از زمين‌هاي خراج يا محالي است در بغداد که آنرا منصور دوانيقي لعنه‌الله، به‌عده‌اي از اعيان دولت خود به تيول مي‌داده تا آن را آباد کنند و در آن سکونت گزينند چنانکه در قاموس هم مذکور است پس اگر در چنين زمين‌هائي خمس واجب شود بعلت اقطاع بودن آنهاست و به ارباح مکاسب مربوط نيست و چون اينگونه زمين‌ها از اراضي مفتوح (العنوة)‌ هست که جزو غنائم جنگي است و درآمد آن متعلق به عموم مسلمين است و حداقل درآمد آن‌که متعلق به بيت‌المال است خمس (يک پنجم) يا بيشتر است شايد مقصود امام خراج يا خمس غنائم دارالحرب باشد...

و به هر صورت با موضوع خمس ارباح مکاسب ارتباطي ندارد و نمي‌توان آنرا حجت قاطعه در اخذ مال مردم گرفت.

حديث پنجم
5- پنجمين و آخرين حديث در اين موضوع که حديث دهم وسائل‌الشيعه در باب ارباح مکاسب است حديثي است که آنرا هيچيک از مؤلفين کتب اربعه (کافي - من لا يحضره ‌الفقيه - تهذيب - واستبصار) نيآورده‌اند و فقط محمد بن ادريس آنرا در «مستطرفات السـرائر» از کتاب محمد بن علي ‌بن محبوب از احمد بن هلال از ابان‌ ابن عثمان از ابوبصير از حض