اطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ نقل‌ شده‌ كاملاً خلاف‌ واقع‌ است‌، بلكه‌ آنها از درآمدش‌ استفاده‌ مي‌كردند كه‌ توسط‌ خود رسول‌ الله (ص) به‌ آنها داده‌ مي‌شد. و خود فدك‌ را به‌ هيچ‌ كس‌ نبخشيده‌ بود. 
مغيره‌ گويد: هنگامي‌ كه‌ عمر بن‌ عبدالعزيز (رض) به‌ خلافت‌ رسيد، بني‌ مروان‌ را جمع‌ كرده‌ و گفت‌: 
«بدانيد كه‌ فدك‌ متعلق‌ به‌ رسول‌ الله (ص) بود كه‌ از درآمد آن‌ بر اهل‌ و عيال‌ و فقرا و مساكين‌ خرج‌ مي‌كرد و نيز از درآمد آن‌ بر كودكان‌ بني‌هاشم‌ خرج‌ مي‌نمود و بيوه‌هاي‌ خاندان‌ بني‌ هاشم‌ را با آن‌ ازدواج‌ مي‌داد. فاطمه‌ي‌ زهراء ـ رضي‌الله عنهاـ از رسول‌ الله(ص) درخواست‌ كرده‌ كه‌ فدك‌ را به‌ او بخشد. اما آن‌حضرت‌ (ص) نپذيرفت‌. پس‌ در طول‌ حيات‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) همچنان‌ فدك‌ در اختيار پيامبر (ص) بود، تا اينكه‌ ايشان‌ وفات‌ كردند. پس‌ زماني‌ كه‌ ابوبكر (رض) به‌ خلافت‌ رسيد، همان‌ رويه‌ي‌ پيامبر (ص) را در مورد فدك‌ پيش‌ گرفت‌ تا اينكه‌ او هم‌ فوت‌ كرد. زماني‌ نيز كه‌ عمر بن‌ خطاب‌ (رض) به‌ جانشيني‌ رسيد همان‌ روش‌ پيامبر (ص) و ابوبكر (رض) (يعني‌ خرج‌ كردن‌ براي‌ اهل‌ بيت‌ و نيز صرف‌ آن‌ در امر ازدواج‌ و امورات‌ بني‌ هاشم‌) را ادامه‌ داد. پس‌ از آن‌ مروان‌ آن‌ را جدا كرده‌ و به‌ خود و خانواده‌اش‌ اختصاص‌ داد. و بعد از آن‌ دست‌ به‌ دست‌ به‌ عمر بن‌ عبدالعزيز (خود گوينده‌) رسيد. وقتي‌ تأمل‌ نمودم‌ و ديدم‌ آنچه‌ را كه‌ پيامبر (ص) فاطمه‌ را از آن‌ منع‌ نموده‌، من‌ نمي‌توانم‌ در آن‌ دخل‌ و تصرّف‌ نمايم‌، پس‌ به‌ خدا سوگند شما را شاهد مي‌گيرم‌ كه‌ در همان‌ راهي‌ صرف‌ خواهم‌ كرد كه‌ (پيامبر و ابوبكر و عمر) صرف‌ كردند (1). 
پس‌ از اين‌ دو حديث‌ صراحتاً معلوم‌ مي‌شود كه‌ پيامبر (ص) نه‌ تنها «فدك‌» را به‌ فاطمه(رض)‌ نداده‌ بود، بلكه‌ زماني‌ كه‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ همچون‌ قضيه‌ي‌ درخواست‌ كنيز و خدمتكار، از پيامبر (ص) آن‌ را طلب‌ مي‌كند، رسول‌ الله (ص) به‌ فاطمه‌ جواب‌ رد مي‌دهد. اما اشكالاتي‌ كه‌ اهل‌ تشيع‌ بر ابوبكر (رض) وارد مي‌كنند:
---------------------------------------------------------------------
1) ابو داود: ح‌ 2972. مشكاة المصابيح‌: ح‌ 4063.فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ براي‌ گرفتن‌ ميراث‌ نزد خليفه‌ي‌ مسلمين‌ (ابوبكر) آمد و درخواست‌ نمود كه‌ از ميراث‌ پدرش‌ سهمش‌ را به‌ او بدهد. اما ابوبكر گفت‌: شما نمي‌توانيد ارث‌ ببريد! فاطمه‌ گفت‌: اي‌ پسر ابي‌قحانه‌! وقتي‌ تو بميري‌ چه‌ كسي‌ از تو ارث‌ خواهد برد؟ ابوبكر پاسخ‌ داد: زنان‌ و فرزندانم‌! فاطمه‌ گفت‌: پس‌ چه‌ شده‌ كه‌ اكنون‌ فرزندانت‌ از تو ارث‌ مي‌برند و من‌ از پدرم‌ ارث‌ نمي‌برم‌؟! پس‌ سهم‌ ما از خيبر و صدقات‌ ما از فدك‌ چه‌ مي‌شود؟!
ابوبكر گفت‌: اي‌ دختر پيامبر! به‌ خدا سوگند از رسول‌ الله (ص) شنيدم‌ كه‌ فرمود: «من‌ تا زنده‌ هستم‌ در اينها تصرف‌ مي‌كنم‌، وقتي‌ فوت‌ كردم‌ به‌ همه‌ي‌ مردم‌ تعلق‌ دارند؛ چراكه‌ آنچه‌ از ما پيامبران‌ به‌ جاي‌ مي‌ماند، صدقه‌ است‌ براي‌ همه‌ي‌ مردم‌ و كسي‌ از ما ارث‌ نمي‌برد» (1).
اهل‌ تشيع‌ اين‌ اشكال‌ را از ابوبكر صديق‌ (رض) مي‌گيرند كه‌ او در مقابل‌ درخواست‌ فاطمه‌ي‌ زهراء كه‌ وارث‌ پيامبر (ص) بود، به‌ روايت‌ يك‌ فرد كه‌ آن‌ هم‌ خودش‌ بود احتجاج‌ نمود و گفت‌: من‌ از رسول‌ الله (ص) شنيده‌ام‌ كه‌ فرمود: «ما پيامبران‌ نه‌ از كسي‌ ميراث‌ مي‌گيريم‌ و نه‌ كسي‌ از ما ميراث‌ مي‌برد» حال‌ آنكه‌ اين‌ گفته‌ي‌ ابوبكر صريحاً مخالف‌ نص‌ قرآن‌ است‌: ﴿يُوصِيکُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ...﴾ [ نساء /‌ 11]. «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد» زيرا اين‌ نص‌ عام‌ است،‌ و شامل‌ پيامبر و غير پيامبر مي‌باشد. همچنين‌ مخالف‌ نصوص‌ ديگر مي‌باشد. همچون‌ ﴿وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ...﴾ نمل‌ /‌ 16) «و سليمان وارث داوود شد» و ﴿فَهَبْ لِي مِن لَّدُنکَ وَلِيًّا(5) يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ(6)﴾ [مريم‌ /‌ 5 و 6] «پس از نزد خويش وارثى به من ببخش كه از من ميراث برد و [نيز] ميراثبر آل يعقوب باشد». پس‌، از اين‌ آيه‌ معلوم‌ شد كه‌ انبياء هم‌ ارث‌ مي‌برند و هم‌ از آنان‌ ارث‌ برده‌ مي‌شود. اين‌ بود دلايل‌ اهل‌ تشيع‌ در اين‌ انتقاد بر ابوبكر صديق‌(رض). حال‌ جواب‌ ما در اين‌ موارد:
اولاً: محروم‌ كردن‌ فاطمه‌ي‌ زهراء ـ رضي‌الله عنهاـ از ميراث‌ از روي‌ بغض‌ و كينه‌ي‌ شخصي‌ نبوده‌، بلكه‌ به‌ علت‌ شنيدن‌ اين‌ حديث‌ توسط‌ ابوبكر (رض) كه‌ انجام‌ گرفت‌، همچنان‌ كه‌ بقيه‌ي‌ ازواج‌ مطهرات‌ كه‌ دختر خود ابوبكر (رض) يعني‌ عايشه‌(رض) يكي‌ از آنان‌ بود، را از ارث‌ محروم‌ نمود. همچنين‌ نزديك‌ به‌ نصف‌ متروكه‌ي‌ پيامبر (ص) به‌ عباس‌ (رض) عموي‌ پيامبر (ص) مي‌رسيد، اما به‌ او نيز چيزي‌ نداد در حالي‌ حضرت‌ عباس(رض) با ابوبكر (رض) رفاقت‌ نزديك‌ داشت‌ و مشاور او به‌ حساب‌ مي‌آمد. پس‌ فهميديم‌ كه‌ اين‌ حكم‌ عمومي‌ بوده‌ و تمام‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر (ص) از ارث‌ منع‌ شدند نه‌ فقط‌ فاطمه‌ (رض)!
ثانياً: اينكه‌ برادران‌ اهل‌ تشيع‌ مي‌گويند: «ابوبكر، فاطمه‌ را فقط‌ به‌ خاطر روايت‌ يك‌ فرد كه‌ آن‌ هم‌ خودش‌ بود، از ارث‌ محروم‌ كرد». اين‌ دروغ‌ محض‌ است‌! چراكه‌ اين‌ حديث‌ در كتاب‌هاي‌ حديث‌ اهل‌ سنت‌ به‌ روايت‌ «حذيفه‌ بن‌ اليمان‌»، «زبير بن‌ العوام‌»، «ابو الدرداء»، «ابو هريره‌»، «عباس‌»، «علي‌»، «عثمان‌»، «عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌» و «سعد بن‌ ابي‌ وقاص‌» صحيح‌ و ثابت‌ است‌، و اينها از بزرگان‌ صحابه‌اند و حتي‌ از «عشره‌ي‌ مبشره‌» مي‌باشند.
يكي‌ از افرادي‌ كه‌ اين‌ حديث‌ را روايت‌ كرده‌ «حذيفه‌» مي‌باشد كه‌ «ملا عبدالله مشهدي‌» در اظهارالحق‌ حديث‌ پيامبر (ص) آورده‌ كه‌: «ما حَدَّثَكم‌ به‌ حذيفة فَصَدِّقوه‌»(2): آنچه‌ را كه‌ حذيفه‌ بيان‌ كند، تصديقش‌ نماييد و باور داريد.
يكي‌ ديگر از راويان‌ اين‌ حديث‌ (كه‌ كسي‌ از انبياء ارث‌ نمي‌برد)، خود حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) است‌ كه‌ به‌ اجماع‌ اهل‌ تشيع‌، «معصوم‌»، و به‌ اجماع‌ اهل‌ سنت‌، «صادق‌» است‌. در اينجا اصلاً به‌ روايت‌ «عايشه‌» و «ابوبكر» و «عمر» (رض) كاري‌ نداريم(3).
در صحيح‌ بخاري‌ كه‌ از معتبرترين‌ كتاب‌هاي‌ حديث‌ مسلمانان‌ مي‌باشد، از «زهري‌» او هم‌ از «مالك‌ بن‌ اوس‌ بن‌ حدثان‌» روايت‌ مي‌كند كه‌ مالك‌ گفت‌:
«روزي‌ عمر بن‌ خطاب‌ (رض) مرا براي‌ كاري‌ فرا خواند. در همين‌ اثنا كه‌ نشسته‌ و مشغول