دند مانند عراق و آسياي صغير صدها دانشمند و شاعر وجود داشته‌اند که از پرداختن به احوال آنها خودداري شد. همچنين در هند و عثماني نيز دانشمندان و شاعران بسياري از ايران به آنجاها فرار کرده‌اند که مجال آوردن بيوگرافي همه آنها ميسرنشد. آنچه که بعدها از سقوط صفويه در ايران بر جاي ماند تقليد کورکورانه و جهل مطلق اکثريت مردم ايران بود بطوري که کالبد شکافي عقايد مردم در آن دوران بغير از خرافات و انحرافات عقيدتي چيز ديگري ندارد. 
.......................................
(1) حبسه در ادب فارسي، به کوشش دکتر والي الله مظفري، نشر اميرکبير چاپ اول سال 1364، صفحه 11.1- شاه اسماعيل اول 	905 تا 930 ه‍. ق 
2- شاه طهاسب اول، پسر شاه اسماعيل اول  	930 تا 984 ه‍. ق
3- شاه اسماعيل دوم، پسر شاه طهماسب اول   	984 تا 985 ه‍. ق
4- سلطان محمد خدابنده، پسر شاه اسماعيل دوم  	985 تا 986 ه‍. ق 
5- شاه عباس اول پسر شاه محمد خدابنده   	986 تا 1038 ه‍. ق
6- شاه صفي، پسر صفي ميرزا پسر شاه عباس اول  	1038 تا 1052 ه‍. ق
7- شاه عباس دوم، پسر شاه صفي 	1052 تا 1077 ه‍. ق
8- شاه سليمان بن شاه عباس دوم  	1077 تا 1105 ه‍. ق
9- شاه سلطان حسين، پسر شاه سليمان  	1105 تا 1135 ه‍. ق
10- شاه طهماسب دوم، پسر شاه سلطان حسين  	1135 تا 1144 ه‍. ق
11- شاه عباس سوم، پسر شاه طهماسب دوم  	1144 تا 1148 ه‍. ق1- نورالدين علي بن حسين بن عبدالعال معروف به محقق کرکي عاملي از جبل عامل لبنان متوفاي (940 ه‍. ق) 
2- شيخ بهايي عاملي شيخ الاسلام اصفهان در دوران شاه عباس اول از بعلبک لبنان زندگي 953-1031 ه‍. ق. 
3- شيخ محمد حسن حر عاملي متوفاي 1104 ه‍. ق صاحب کتاب امل الآمل در ذکر علماي جبل عامل ساکن در ايران. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:124.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:125.txt">ندرقليخان افشار (نادرشاه) (1148-1160 ه‍. ق)</a><a class="text" href="w:text:126.txt">ملک محمود سيستاني</a><a class="text" href="w:text:127.txt">سلطنت نادرشاه چهار زيان عظيم را متوجه مسلمين کرد </a><a class="text" href="w:text:128.txt">چهره واقعي نادرشاه </a><a class="text" href="w:text:129.txt">شورش ايرانيان بر عليه نادر </a><a class="text" href="w:text:130.txt">مذهب اهل سنت در دوران نادري تا ظهور قاجاريه </a><a class="text" href="w:text:131.txt">اسامي سلاطين افشاري و مدت هر يک </a></body></html>سه انقلاب بزرگ و تقريباً همزمان در کردستان – بلوچستان و قندهار بر عليه صفويه صورت گرفت که دو تاي اولي بشدت سرکوب شدند، ولي سومي به علت لياقت سردارش به پيروزي رسيد و زمينه‌اي شد براي نابودي سلسلة صفويه در سال‌هاي بعد، اما افسوس که اهل سنت هيچگونه اتحادي باهم نداشتند بجز در موارد اندکي مانند کمک بلوچ‌ها به ميرويس پدر محمد موقعي که او در قندهار در محاصره خسروخان برادرزاده گرگين‌خان بود. ميرويس در سال 1129 ه‍. ق درگذشت. جانشين او عبدالعزيز قصد مصالحه داشت ولي محمود فرزند بزرگ ميرويس او را از سر راه برداشت و به حکومت صفويه پايان داد. از جمله عوامل پيروزي محمود سيد عبدالله والي خان هويزه اهل سنت بود که از طرف شاه حسين بعنوان فرمانده قزلباش در جنگ محاصره اصفهان انتخاب شده بود(1) .
عامل ديگر قيام لزگي‌هاي اهل سنت در آذربايجان بود. همچنين غوطه‌ور بودن شاه و درباريان در فساد لجام گسيخته از علل اساسي سقوط صفويه بدست محمود بود. سقوط حکومت صفويه شادي مردم ايران را برانگيخت. و مردم را از فقر و پريشاني و کشتار و ظلم و تعدي روزمره نجات داد. لازم به ذکراست هزينه سفر شاه حسين با شصت هزار نفر همراهش در سال 1117 ه‍. ق به قم و مشهد به قدري گزاف بود که نه فقط موجب تهي شدن خزانه مملکت گرديد بلکه شهرهايي که شاه از آن عبور مي‌کرد دچار قحطي شدند. 
بعد از فتح اصفهان 1135 ه‍. ق به دستور محمود تمامي خوراک و آذوقه ذخيره در کاروان افغان‌ها را به درون شهر بردند و بزودي آثار قحطي و گرسنگي رفع شد. بسياري از فراريان به منازل و مغازه‌هاي خود بازگشتند. وي مردي از افاغنه را که متقي و زاهد و مدبر و باکفايت بود به حل و عقد امور شرعي و حقوقي و اجتماعي مردم اصفهان گماشت او در کار خود موفق شد و توانست رضايت مردم را جلب کند. 
کروسينسکي در سفرنامه خود صفحة 68 مي‌نويسد: مردم چنان از ديانت و عفت و پاکدامني او مسرور و خوشحالي مي‌کردند که به زمان گذشته خود که باعث زوال دولتشان بود افسوس بي‌نهايت مي‌خوردند....
محمود براي توازن مذهبي در اصفهان يکصد هزار تن از اهل سنت گزين همدان را به اصفهان کوچ مي‌دهد. در گرما گرم محاصرة اصفهان اشرف پسر عموي محمود براي شاه حسين نامه نوشته و از او مي‌خواهد که در قبال آذوقة فرستاده شده از طرف او و کمکش براي نابودي محمود شاه فرماندهي کل قشون ايران را به او بدهد. اما شاه حسين به سخنان اشرف اعتماد نمي‌کند. بعد از مدتي اين راز (ارسال آذوقه و نامه) براي محمود فاش مي‌شود ولي او به روي خود نمي‌آورد. بعد از سقوط اصفهان اشرف را زنداني مي‌کند. در سال سوم حکومت محمود جنگي مابين او و عثماني روي داد که به شکست عثماني‌ها انجاميد. سران قزلباش که ديگر قادر نبودند به تجاوز و تعدي خود نسبت به مردم ادامه دهند دست به کودتايي بر ضد محمود مي‌زنند. اما نقشة شوم آنها برملا مي‌شود و محمود همگي آن جنايتکاران را به قتل مي‌رساند(2) . 
بعد از آن محمود شاه حسين را وادار مي‌کند که همة زنانش که بالغ بر پانصد تن بود را بجز يکي طلاق دهد. هواداران اشرف در سال 1137 ه‍. ق وي را از زندان نجات داده و محمود که بشدت مريض بود را به شهادت مي‌رسانند. به تصريح رستم التواريخ حکومت اشرف نيز با عدل و انصاف بود و خبري از جور و ظلم قزلباش در آن نبود. 
.........................................
(1) سفرنامه کروسينسکي، صفحه 57.
(2) به تصريح رستم التواريخ محمود امراي صفويه و شاهزاده‌ها را به علت خيانت و جنايتشان کشت. صفحه 161 تا 16 به بعد.نادرشاه افشار متولد سال 1100 (1688 ميلادي) و متوفاي سال 1160 ه‍. ق (1747 م) است. وي از قبيله شيعه مذهب افشار است که بنا به نوشته حمدالله مستوفي در نزهة القلوب افشاريه از اعقاب آغوزخان مغول مي‌باشد. در 18 سالگي نادر به همراه مادرش به اسارت ازبک‌ها مي‌افتد، و بعد از چهار سال که مادرش درگذشت او فرار کرده به خراسان مي‌آيد، در آنجا به خدمت بابا علي بيگ احمدلو افشار فرماندار ابيورد در حوالي قهقه کنوني مي‌رسد. 
بعد از بابا علي نادر به جاي وي مي‌نشيند. نادر بنا به دعوت ملک محمود سيستاني به مشهد مي‌رود، آنجا تصميم مي‌گيرد که روزي در مراسم جريد‌بازي عنان اسب ملک محمود را بگيرد، و او را بکشد. ولي موفق نمي‌شود. ملک محمود از بزرگان سيستان بود که به اتفاق برادرش ملک اسحق مشهد را در سال 1137 ه‍. ق تصرف کرد و سپس سبزوار، نيشابور، خواف و جام اطاعت او را پذيرفتند. ملک محمود که نسب خود را به پادشاهان کياني ايران مي‌رساند سکه و خطبة فرمانروايي را به نام خود نمود. وي سپس به بسط عدل و دادگري پرداخت و در هر مکان که دزد و اوباشي بود را بنا به دستورش گرفته اعدام مي‌کردند. چون آوازة داد و عدل او به مسامع دور و نزديک رسيد، اکثري از امرا و اکابر و 