. 12- منتخب کتاب المواليه 13- زايجبات الکواکب 14- کتاب الاختيار 15- منتخبي از کتاب الالوف 16- کتاب معاني در احکام نجوم 17- دلائل در احکام نجومي. 
16- ابوالحسين عبدالرحمن بن عمر صوفي الرازي: 291-376 منجم و رياضي‌دان بزرگ قرن چهارم ه‍. ق آثار وي: 1- صور – الکواکب يا صورالسمائية والکواکب الثابة ترجمه فارسي آن در دست است. 2- رساله‌يي راجع به اسطرلاب پسر اين دانشمند بزرگوار بنام ابوعلي‌بن ابوالحسين نيز کتابي در نجوم دارد. 
17- ابوالحسن کوشيار بن بنان با شهري گيلي: از منجمان و رياضيون قرن 4 و آغاز قرن پنجم ه‍. آثار موجود وي 1- کتاب اسطرلاب 2- عيون الحقايق در علم احکام النجوم 3- مجمع الاصول. 
18- ابونصرحسن‌بن علي قمي: وفات 387 ه‍. ق آثارش: 1- المدخل في احکام النجوم بسال 357 ه‍. ق. 
19- ابوالعباس احمدبن محمدالسرخسي: متوفاي 346 ه‍. ق منجم و طبيب از آثار وي المدخل الي علم نجوم در دست است. 
20- امام ابومنصور محمدبن الحنفي السمرقندي الماتريدي: فقيه و فيلسوف متوفاي 333 ه‍. مؤسس علم کلام حنفي داراي آثار متعددي است. از جمله: 1- کتاب بيان وهم المعتزلة 2- رد اوايل الادلة للکعبي 3- کتاب التوحيد 4- کتاب المقالات 5- تأويلات القرآن و.... 
21- محمدبن زکرياي رازي: 850-932 م. طبيب، شيمي‌دان، تاريخ‌دان و فيلسوف بزرگ دوران ساماني. وي کاشف الکل و سرخک و آبله مي‌باشد. داراي آثار فراواني در شيمي‌ - طب – تاريخ و فلسفه است که بعضي از مهمترين آنها عبارتند از 1- حاوي کبير (مشتمل بر تمامي مسائل طب تا آن زمان) 2- علاج الاطفال (اولين اثر در طب کودکان) 3- المنصورية شامل ده کتاب در جراحي – امراض – داروشناسي – بهداشت تغذيه و... مي‌باشد. 
دوران حکومت سامانيان از دوران درخشان تاريخ ايران بشمار مي‌رود بقول ابن حوقل در صورة الارض سامانيان در اخذ ماليات رعايت کمال عمل و انصاف را مي‌کردند. و مملکت آل سامان بوفور نعمت و ثروت معروف بوده است. همچنين آزادي عقيده از ديگر افتخارات اين دوره است. مؤلف حدود العالم مي‌نويسد: کابل بتخانه‌اي داشت که راي قنوج از هند به زيارت آن مي‌آمد. در بازار بخارا در قرن چهارم ه‍. ق بت خريد و فروش مي‌شد. در کازرون در عهد جواني شيخ مرشد متوفاي 426 ه‍. ق تعداد گبران چنان زياد بود که مهتر آنها مي‌توانست احياناً از بناي مسجد هم جلوگيري کند. در کليه شهرهاي ايران تا دو قرن بعد از فتح ايران توسط مسلمانان آتشکده‌هاي روشن وجود داشت. همه اينها نشان مي‌دهد که اسلام هيچگاه خود را به ديگران تحميل نکرده است. بلکه اين ديگرانند که به اسلام محتاجند و با آغوش باز آنرا پذيرفته‌اند. با گسترش علم و دانايي تدريجاً دين‌هاي بودايي و مسيحي و زردشتي و مزدکي و مانوي از ايران رخت بربستند و مردم ايران اسلام را پذيرفتند بطوري که در قرن چهارم ه‍. ق اکثريت قاطع ايرانيان مسلمان اهل سنت بودند. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:47.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:48.txt">سلطان محمود غازي</a><a class="text" href="w:text:49.txt">افسانه کتابسوزي سلطان غازي</a><a class="text" href="w:text:50.txt">دانشمندان دوره غزنويان</a><a class="text" href="w:text:51.txt">اسامي امراي غزنوي و ايام امارت هر يک</a><a class="text" href="w:text:52.txt">اسامي امراي زياري و زمان امارت هر يک </a><a class="text" href="w:text:53.txt">ديالمه آل بويه</a><a class="text" href="w:text:54.txt">اسامي امراي آل بويه و زمان امارت هر يک </a></body></html>غزنویان (1)
غزنويان از فرزندان يزدگرد سوم ساساني بودند که از کشته شدن وي بدست آسياباني در مرو به ترکستان رفتند و بعد از دو سه نسلي ترک شدند و قصرهاي ايشان تا قرن هشتم ه‍. ق هنوز پابرجا بوده است. نسبت ايشان بدين گونه است. امير سبتکين بن جوق قربجکم بن قرا ارسلان بن قراملت بن قرايغمان بن فيروز بن يزدگرد سوم. اين قول قاضي منهاج سراج نويسنده طبقات ناصري درباره اصل نسبت غزنويان مي‌باشد. 
همت غزنويان در رواج فرهنگ و ادب فارسي گفته قاضي منهاج سراج را تأييد مي‌کند. ابتداي تأسيس حکومت غزنوي سال 351 ه‍. است و استقلال واقعي آنها سال 389 ه‍. ق است که سلطان محمود غزنوي بلخ را پايتخت خود قرار داد. مؤسس حقيقي سلسله غزنوي سبکتگين پدر محمود است. که هم در شرق و هم در جنوب و هم در مغرب به فتوحات بزرگي نايل آمد و ممالک غزنوي را وسعتي عظيم بخشيد. اولين فتح مهم وي تصرف دو شهر قصدار و بست در بلوچستان بود. بعد از آن سبکتگين وارد جلگه سند شد و شهر پيشاور را فتح کرد. و شرح فتح خراسان و کمک سبکتگين به امير نوح‌بن منصور ساماني قبلاً آمده است. سلطان سبکتگين در سال 387 درگذشت و محمود بجايش نشست. 
.....................................
(1) منابع مورد استفاده : 1- طبقات ناصري 2- تاريخ گزيده 3- تاريخ مردم ايران 4- تاريخ ايران بعد از اسلام 5- تاريخ بزرگ جهان 6- تاريخ ايران سرپرستي سايکس، جلد دوم 7- تاريخ ايران کمبريج و ... .محمود مردي شجاع، مدبر و با تقوا و جهادگر بود. وي تمامي خراسان و خوارزم (خيوه فعلي) و طبرستان و عراق عجم (اراک) و بلاد نيمروز (بلوچستان ايران و پاکستان) و جبال غور و و طخارستان را تصرف کرد و ملوک ترکستان را مطيع خود ساخت و بر جيحون پل بست. 
سلطان محمود بين سال‌هاي 392-416 چندين سفر جنگي به هندوستان کرد و مناطق وسيعي از آن مملکت از جمله سند و کشمير و دهلي و سومنات را ضميمه قلمرو خود کرد. و باعث انتشار اسلام در آن نواحي شد. محمود اولين کسي است که در تاريخ سلطان ناميده شده است. وي سلطاني بسيار دادگر بود. بطوري که وقتي پيرزني وي را مؤاخذه قرار مي‌دهد که نمي‌تواند امنيت را در مملکت خود برقرار کند، محمود نه تنها از آن پيرزن رنجيده خاطر نمي‌شود، بلکه دستور مي‌دهد که سپاهيانش دزدان را در بلوچستان قلع و قمع کنند. بعد از فتوحات هند محمود در سال 420 ه‍. ق ري و اصفهان را فتح کرد و حکومت بويه ري را انداخت. علم‌دوستي و دانشمند و شاعرپروري محمود نيازي به گفتن ندارد. تنها در دربار وي بيش از چهار صد شاعر همانند فردوسي، عنصري بلخي، فرخي سيستاني و... وجود داشتند. و دانشمنداني همچون بيروني که هنوز هم جهان از کتاب‌هايش بي‌نياز نيست. 
از جمله نواحي که بدست سلطان محمود مسلمان شدند. ملتان – ممالک غوري و اهالي شهر قنّوج (در کنار شط گنگ و شمال شرقي کاونپور) بود. از جمله کرامات محمود در هندوستان درخواست محمود از خداوند است که در بياباني در هند محمود با سپاهيانش در شرف مرگ ناشي از بي‌آبي بودند و قاضي منهاج سراج آنرا در صفحه 229 و 230 طبقات ناصري آورده است. و خواجه عبدالملک عصايي از شاعران پارسي‌گوي قرن هشتم هندوستان در کتاب فتوح السلاطين آنرا بنظم کشيده است. جلد سوم فصل پنجم فتوح السلاطين: 
شنيدم چو محمود کشورگشاي
		بغزنين شد از هند رحلت‌گراي

يکي گمرهي زاقصاي هند
		به پيش آمدش در نواحي سند

بگفتا که من رهبري ماهرم
		درين کار الحق عجب ساحرم

مرا گر شهنشاه فرمان دهد 
		بقرقم کلاه دلالت نهد 

بغزنين سپه را براهي برم 
		که راه دو ماهه بماهي برم

چو خسرو از آن هندويي زرق ساز
		رهي ديد بر قطع راه دراز

شنيدم همان مر