بان بياورد. 

برادرخواننده! بعد از اين، از بد زباني شيعه تعجب نكنيد زيرا آنها چنين سخنان زشتي را به ائمه شان نسبت مي دهند. واگر چنين چيزي از حضرت عمر -رضي الله عنه- اتفاق مي افتاد، آرام نمي گرفتند ودنيا را بالاي سرشان ميگذاشت.

(8)    ابو عبدالله ميگويد: روزي اميرالمؤمنين در ميان گروهي از يارانش بود كه مردي آمد وگفت: أي اميرالمؤمنين! من با پسربچه أي لواط كردم پس مرا پاك كن. علي دوبار او را نپذيرفت ومرتبه سوم به او گفت: اي فلان! رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- در مورد افرادي امثال تو سه حكم كرده است، هر كدام را ميخواهي انتخاب كن: ضربه شمشير، پرت كردن از بالاي كوه ويا سوختن با آتش. . . سپس با گريه بر خاست تادر گودالي بنشيند كه اميرالؤمنين براي او حفر كرده بود وآتش اطراف آن شعله ميكشيد. 

راوي ميگويد: اميرالمؤمنين گريه كرد وبه او گفت: اي فلان! خداوند توبه تو را پذيرفت ودوباره چنين كاري نكن[19]. آيا اين كار تعطيل حدود خداوند نيست. 

(9)    ابو عبدالله ميگويد: زني نزد عمر آورده شد كه به مردي از انصار دل بسته بود وبه او عشق مي ورزيد. او تخم مرغي برداشته وسفيدي اش را برلباسش وبين رانهايش ريخته بود، علي برخاست وميان رانهايش رانگاه كرد وزن را متهم (به دروغگوئي) كرد [20].

اين دروغي بيش نيست زيرا چگونه حضرت علي -رضي الله عنه- كرم الله وجهه- ميان رانهاي زن بيگانه أي را نگاه ميكند. وآيا شيعه، امروز به اين فقه عمل ميكنند وچه كسي به حضرت علي -رضي الله عنه- اسائه وبي ادبي ميكند. شيعه يا اهل سنت؟ 

(10)  حبيب بن ثابت ميگويد: بين علي وفاطمه مشكلي پيش آمده بود، پيامبر خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- آمد، بستري براي وي انداخته شد، رسول خدا بربستر خوابيد، علي آمد ويك طرف خوابيد وفاطمه آمد وطرف ديگر خوابيد. . . 

وپيامبر همچنان بود تا آندو را آشتي داد [21].

آنچه گفته شد بعضي از مطالب است البته مسائل ديگر زيادي وجود دارد كه آنها را به سرعت بدون تفصيل يادآوري ميكنم. 

(1) مركز خلافت اسلامي را از مدينه رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- به كوفه منتقل كرد. 

(2) دستور پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- را در مورد خلافت رها كرد وبه آن عمل نكرد.

(3) دخترش، ام كلثوم را به نكاح عمر در آورد [22].

(4) هنگامي كه به خلافت رسيد فدك را به فرزندانش نداد. 

(5) از قاتلان حضرت عثمان -رضي الله عنه- قصاص نگرفت. 

(6) خويشاوندانش امثال نا پسري اش، محمد بن ابي بكر وپسر عموهايش، عبدالله، عبيدالله، قثم وثمامه (فرزندان عباس) را روي كار آورد وبنابر ادعاي شيعه تصريح نمود كه بعد از او فرزندانش خليفه هستند. 

(7) در حديبيه سرش را نتراشيد وقرباني نكرد (هنگامي كه رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- دستور داد).

(8) بيست ركعت نماز تراويح خواند. 

(9) درغزوه بدر به رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- پناه مي برد. 

(10) در جنگ صفين با حضرت حسن -رضي الله عنه- اختلاف كرد. 

(11) در مورد شلاق زدن وليدبن عقبه با حضرت حسن -رضي الله عنه- اختلاف كرد. 

(12) ميان رسول خدا وعائشه مي نشست تا جائيكه حضرت عائشه -رضي الله عنها- ميگفت چيزي بجز رانم نديدم. 

(13) نه شب، بعد از وفات حضرت فاطمه -رضي الله عنها- ازدواج نمود [23].

باتمام اين مطالب، يك سني هم پيدا نمي شودكه حضرت علي -رضي الله عنه- را بد و بيراه بگويد اما نواصب و خوارج از اهل سنت نيستند وتا جايي كه بنده اطلاع دارم نواصب هم اكنون وجود خارجي ندارند. 
-------------------------------------
[1] فتح الباري استتابة المرتدين ـ باب حكم المرتد شماره 6922.
[2] فتح الباري ـ كتاب التهجد ـ تحريض النبي علي قيام الليل ـ شماره 1127.
[3] صحيح مسلم ـ كتاب فضائل الصحابه. شماره 93.
[4] صحيح مسلم ـ كتاب فضائل الصحابه شماره96.
[5] فتح الباري ـ كتاب الصلح ـ باب كيف يكتب هذا ما صالح فلان شماره 2698.
[6] بحار الانوار 38/328.
[7] مسند احمد (1/97).
[8] فتح الباري ـ كتاب المغازى ـ باب حديث بني النضيرـ شماره 4033.
[9] مذي آب رقيقي است كه هنگام شهوت از آله تناسلي انسان بيرون مي آيد وبا كسالت وسستي همراه نيست. (مترجم )
[10] صحيح مسلم ـ كتاب الحيض ـ شماره 17.
[11] بحار الانوار (40/2).             
[12] بحارالانوار (7/181).
[13] بحارالانوار (43/82).
[14] بحار الانوار(43\43).
[15] بحار الانوار(39\207).
[16] بحار الانوار (39\348): بحار الأنوار از کتابهای معتبر نزد شیعه بحساب می آید و از کتابهای هشتگانه ای است که نزد شیعه اساس هستند و مولف آن محمد باقر مجلسی از بزرگان علمای شیعه بحساب می آید تا حدی که به وی باقر العلوم گفته اند.
[17] بحارالانوار (41/166).
[18] بحارالانوار (14/293) اينجا دشنامي وجود دارد كه از ذكر وترجمه اش انسان خجالت مي شود وشرمش مي آيد. (مترجم )
[19] الكافي (7/201 ).                    
[20] بحارالانوار (4/303 ).
[21] كشف الغمه (1/471).
[22] زيرا شيعه، حضرت عمر -رضي الله عنه- را كافر مي دانند.
[23] آنچه مشهور در كتابهاي شيعه است همين روايت است ـ بحارالانوار (42/92).(51) ودر صفحه (238) ميگويد: 

(واما خلافت عثمان كه يك مسخره تاريخي است، چرا كه عمر شش نفر را براي خلافت انتخاب كرد وآنان را مجبور ساخت كه بايد يك نفر را از ميان خود برگزينند وگفت: اگر چهار نفر اتفاق نظر داشتند ودو نفر مخالفت كردند، آن دو را بكشيد واگر دو گروه شدند، سه نفر در يك سوي وسه نفر در طرفي ديگر، پس آن گروه سه نفر كه عبدالرحمن بن عوف با آنهاست اولويت دارد واگرمدتي گذشت وهر شش نفر به نتيجه اي نرسيدند، همه را بكشيد!!)

جاي بسي، تعجب است كه تيجاني روايت صحيح بخاري را رها كرده وبه سرعت دنبال روايت او مخنف كذاب رفته است بعد، در صفحه (120) ميگويد: (با خود پيمان بستم حال كه در اين بحث طولاني ودشوار وارد مي شوم، احاديث صحيحي كه مورد اتفاق شيعه وسني است مدرك قطعي قراردهم !!)

به تيجاني ميگويم: رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- فرموده است: منافق سه علامت دارد هنگام سخن گفتن دروغ مي گويد، وعده خلافي مي كند ودر امانت خيانت مي كند. (روايت بخاري ومسلم) [1].

اين داستاني كه تيجاني ذكر كرده است ساختگي است، كذابي مثل تيجاني بنام ابو مخنف، لوط بن يحيي آنرا ساخته است [2].

هم اينك داستان شوري را به روايت امام بخاري بخوانيد. 

امام بخاري از عمروبن ميمون روايت مي كند. (در ضمن گفتن داستان شهادت حضرت عمر -رضي الله عنه-) به عمر گفته شد أي أمير المؤمنين ! وصيت كن و خليفه اي تعيين كن. حضرت عمر فرمود: براي خلافت كسي مستحق تر از اين شش نفر نيست، رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- فوت كرد در حالي كه از آنها راضي و خوشنود بود سپس حضرت علي، عثمان، زبير، طلحه، سعد وعبدالرحمن -رضي الله عنهم اجمعين- را نام برد وفرمود: عبدالله بن عمر در جلسه شما حاضر مي شود اما سهمي در خلافت ندارد، اگر امارت به سعد رسيد، خوب است در غير اينصورت هر كدام از شما امير شد از سعد كمك بگيريد زيرا من ايشان را بخاطر ناتواني و خيانت بركنار نكردم وفرمود: خليفه بعد از خودم را در مورد مهاجرين اولين وصيت مي كنم كه حقوق آنها را بشناسد واحترام شان را حفظ كند ودر مورد انصار، كساني كه در مدينه سا