ده می کند، آیا با این کارش گناهکار می شود؟

ج: باید دانست که کتمان شهادت حتی در غیر از حدود، ناجایز است، اگر شخصی با دیگری چنین عهدی نموده، می تواند عهدش را بشکند؛ بدون اینکه خطری متوجه او شود؛ زیرا این عهد مجرد اخبار است. مثلاً: شخصی می گوید: من با شما عهد می بندم جز در جرایم بزرگ- حدود- مثل: سرقت، زنا، قتل، شراب و... علیه شما گواهی ندهم، در موارد پایین تر از حدود مانند حقوق افراد، امانت، عدم پرداخت نفقه، ترک نماز ومواردی از این قبیل، علیه شما گواهی می دهم. باید دانست که چنین وعده ای به منزله ی کتمان شهادت است، بنابراین کتمان شهادت در وقت نیاز نا جایز است و کفاره ای بر این خلاف وعده لازم نمی شود.

فتوا با امضای شیخ ابن جبرین[9]حکم شهادت بر شهادت دیگری

س: شخصی بر اساس شهادت دیگری که مورد اعتمادش است، شهادت می دهد ومی گوید: من خودم دیده امدر حالی که ندیده و می گوید: خودم شنیده ام در حالی که نشنیده است، فقط از روی اعتماد بر شاهد اول چنین می گوید، حکم چنین شهادتی چیست؟

ج: قضات در پذیرفتن چنین شهادتی، احتیاط می کنند و شهادت بر شهادت دیگری را قبول نمی کنند؛ مگر زمانی که شاهد دوم با اجازه ی شاهد اول ، شهادت دهد؛ به این صورت که شاهد اول به شاهد دوم بگوید: شما بر اساس شهادت بنده، شهادت بده که فلان شخص این مقدار بدهکار است و یا به فلان مورد اعتراف نموده است.

چنین شهادتی اگردر مورد حقوق افراد باشد مانند: دَین، غرامت، دیه،قذف، جراح، عتق و امثال آن.

و از طرفی قاضی به شاهدِ اول دسترسی نداشته باشد، مثلاً شاهدِ اول در شهر دیگری باشد یا مریض باشد، یا مرده باشد.

در موضوع شهادت بر شهادت دیگری باید: شاهد اول - اصل- و شاهد دوم - فرع- هر دو عادل باشند، مثلاً خودِ قاضی نسبت به آن دو شناخت داشته باشد و یا کسی که عدالت آن ها را تأیید می کند مورد اعتماد قاضی باشد. 

در صورتی که شاهدِ دوم، جریان را ندیده و نشنیده است اجازه ندارد که بگوید فلان شخص چنین گفته و من از او شنیده ام که می گفت: فلان موضوع چنین و چنان است.

قاضی، بر حسب قرائن و مدارک و شواهد می تواند، شهادت شاهد دوم را رد نماید و یا بپذیرد.

 فتوا با امضای شیخ ابن جبرین<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1469.xml">فصل اوّل: قرآن کریم و آداب آن</a><a class="folder" href="w:html:1488.xml">فصل دوم: حقوق والدین و فرزندان و خویشاوندان  </a><a class="folder" href="w:html:1506.xml">فصل سوّم: حقوق حیوانات  </a><a class="folder" href="w:html:1514.xml">فصل چهارم: لباس و زینت </a><a class="folder" href="w:html:1533.xml">فصل پنجم: موسيقي و بازي و سر گرمي</a><a class="folder" href="w:html:1570.xml">فصل ششم: خوبي ها و زشتي هاي اخلاقي </a><a class="folder" href="w:html:1607.xml">فصل هفتم: توبه و دعا</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1470.txt">حکم ترک گفتن قرآن کریم </a><a class="text" href="w:text:1471.txt">فضیلت حفظ قرآن کریم </a><a class="text" href="w:text:1472.txt">روش حفظ کردن قرآن کریم </a><a class="text" href="w:text:1473.txt">حکم گرفتن مزد در برابر تعلیم و یاد دادن قرآن</a><a class="text" href="w:text:1474.txt">حکم فراموش کردن قرآن کریم </a><a class="text" href="w:text:1475.txt">حکم تلاوت قرآن کریم و مفهوم ترک گفتن آن</a><a class="text" href="w:text:1476.txt">آیا در مسجد، قرآن با صدای بلند خوانده می شود؟</a><a class="text" href="w:text:1477.txt">اجتماع برای تلاوت قرآن کریم </a><a class="text" href="w:text:1478.txt">حکم کج شدن به هنگام خواندن قرآن کریم</a><a class="text" href="w:text:1479.txt">حکم نوشتن روی قرآن</a><a class="text" href="w:text:1480.txt">ستاره گذاشتن روی قرآن </a><a class="text" href="w:text:1481.txt">گذاشتن صدای ضبط شده قرآن در تماس تلفنی در انتظار </a><a class="text" href="w:text:1482.txt">حکم خاموش کردن صدای قرآن به خاطر گوش دادن به اخبار </a><a class="text" href="w:text:1483.txt">حکم استفاده از کاغذهایی که در آن قرآن یا ذکری نوشته شده به عنوان سفره ی غذا</a><a class="text" href="w:text:1484.txt">مثال زدن با آیات قرآنی اشکالی ندارد</a><a class="text" href="w:text:1485.txt">به کار بردن آیات قرآن کریم در شوخی جایز نیست</a><a class="text" href="w:text:1486.txt">حکم وارد شدن با کاستهای (نوار ضبط صوت) قرآن کریم به دستشویی </a><a class="text" href="w:text:1487.txt">حکم نوشتن آیات قرآنی و اذکار با حروف غیر عربی</a></body></html>[117] حکم کهانت و‌ رفتن نزد کاهنان

س: کهانت (افسون‌گری) چه حکمی دارد؟ و حکم رفتن به نزد کاهن چیست؟

ج: واژه‌ي «الکهانة» بر وزن فعاله از صیغه‌ی «التّکهّن» گرفته شده است که به معنای حدس، گمانه زنی، تخمین زدن ودرپی حقیقت از راه امور بدون پایه واساس رفتن است. این عمل در دوران جاهلیت کار کسانی بود که با شیاطین در ارتباط بودند وشیاطین با استراق سمع(دزدانه گوش دادن) به اخبار آسمانی،‌ خبرها را به آن‌ها می‌رساندند و آن‌ها هر چه می‌خواستند از خودشان برآن اخبار می‌افزودند و سپس به مردم می‌گفتند: و هرگاه چیزی با گفته هایشان مطابقت پیدا می‌کرد. مردم فریب آن‌ها را می‌خوردند وآن‌ها را مرجع داوری بین خود قرار می‌دادند و در اموري‌ که ممکن بود آینده پدید آید حرف آن‌ها را قبول می‌کردند لذا می‌گوییم. کاهن کسی است که خبر مي دهد  از مسایل غیبی که قرار است در آینده اتفاق رخ دهد. کسانی که نزد کاهن می‌روند، سه دسته هستند.

دسته‌ي اول: به نزد کاهنی می‌روند بدون آن که حرف‌هایش را تصدیق و باور کنند. از او سؤال می‌کنند عمل این افراد حرام است و مجازات‌شان این است که تا چهل روز نمازشان قبول نمی‌شود؛ چرا که در صحیح مسلم روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: « مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً »: (هرکس به نزد فال‌گیری برود و از او درباره‌ی چیزی سوال کند، نماز چهل روز او قبول نمی‌شود).[1]

دسته‌ی دوم: به نزد کاهن می‌روند واز او سوال نموده حرف‌های او را باور می‌کنند، عمل این‌ها کفر به الله است، چرا که کاهن را در ادعای علم غیب تصدیق کرده است و تصدیق بشر در ادعای علم غیب تکذیب الله تعالی است که می‌فرماید: « قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الْغَيْبَ إِلا اللَّهُ »

 ( بگو: در آسمان‌ها و زمین، جز الله کسی غیب نمی‌داند...). «نمل/65 »

در حدیث صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: « مَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ»: (هر کس به نزد فال‌گیر و کاهنی برود و او را در آن چه می‌گوید: تصدیق کرد، به‌آن چه بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل شده کفر ورزیده است).[2]

دسته‌ی سوّم: به نزد کاهن می‌روند تا وضیعت او را برای مردم روشن کنند و مردم بفهمند که چنین فردی کاهن، حیله‌گر و گمراه کننده است، رفتن این گونه افراد ایرادی ندارد، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم به نزد ابن صیاد آمد و پیامبر صلی الله علیه وسلم چیزی در دل خود پنهان نمود و از او پرسید: چه چیز در دل پنهان نمودم؟ (ابن صیاد) گفت: «الدخ» منظورش (دخان) [دود] بود. پیامبر صلی الله عایه وسلم فرمود: « اخْسَأْ فَلَنْ تَعْدُوَ قَدْرَكَ »: (گم شو! هرگز 