لَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ» «مائده/44» 

در اين آيه آمده كه حكم به غير قوانين الهي، كفر است و اين كفر، گاهي كفر اكبر است كه فرد را از دايره‌ي اسلام خارج مي‌گرداند و گاهي كفر اصغر است و فرد را از دين خارج نمي‌گرداند. اين به وضعيت و حال حاكم بستگي دارد. چرا كه اگر معتقد باشد كه حكم به قوانين الهي واجب نيست و خود فرد اختيار دارد كه حكم بكند يا نكند و يا قوانين الهي را سبك و بي‌ارزش بشمارد و معتقد باشد كه قوانين  ساخته و پرداخته‌ي بشر از قوانين الهي بهتر و يا همانند قوانين الهي است و يا بر اين باور باشد كه قوانين شريعت براي اين زمان صلاحيت ندارد و يا با حكم  به غير شريعت قصد راضي كردن كفار و منافقان را داشته باشد، در اين مورد فرد مرتكب كفر اكبر شده است.

اگر با آگاهي و يقين در مسئله‌اي خاص به حكم شريعت اعتقاد داشته باشد؛ امّا طبق آن حكم نكند و معترف باشد كه سزاوار مجازات است (باز هم به غير ما انزل الله حكم كند) چنين فردي عاصي و گناهكار است، البته كفرش كفر اصغر ناميده مي‌شود و اگر نسبت به حكم شريعت، با وجود تلاش و كوشش براي شناخت آن جاهل و بي‌خبر بماند و دچار اشتباه شود چنين فردي خطاكار است و به خاطر تلاش و كوشش، يك پاداش به وي داده مي‌شود و خطايش بخشيده خواهد شد.[1] و اين  حكم در مورد قضيه‌اي  خاص است.

امّا حكم درباره‌ي مسايل عمومي با مسئله‌ي خاص متفاوت است. شيخ الاسلام ابن تيميه رَحِمَهُ اللَّهُ مي‌گويد[2]: اگر حاكم- در صورت ديندار بودن حكمي صادر كرد اما بدون علم؛ جهنمي است. و اگر عالم باشد، و بر خلاف حقي كه مي‌داند حكم كند، باز هم جهنمي است و هر گاه بدون رعايت عدالت و علم حكم كند، به طريق اولي جهنمي است؛ اين‌ها در صورتي است كه حكم در خصوص قضيه اي باشد.

 ولي اگر حكم عامي در دين باشد كه حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد، سنت را بدعت و بدعت را سنت  معرفي كند و معروف را منكر و منكر را معروف جلوه دهد  و از آنچه الله و پيامبر صلی الله علیه وسلم امر كرده نهي كند و به آنچه منع كرده‌اند، دستور دهد؛ اين رنگ و شكل ديگري دارد كه پروردگار جهانيان در آن حكم مي‌كند، همان معبود كه آغاز و پايان همه چيز در اختيار او است وحمد و ستايش از آنِ اوست كه مي‌فرمايد:‌ « لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »

  (و حكم از آن اوست و بسوي او باز مي‌گرديد). «قصص/88»

و مي‌فرمايد:‌ «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا (٢٨)»

(او آن ذاتي است كه رسولان خويش را با هدايت و دين حق فرستاده است تا آنرا بر تمام دينها غلبه گرداند و كافي است كه الله گواه اين موضوع باشد). «فتح/28»

ابن تيميه رَحِمَهُ اللَّهُ مي‌گويد: (ترديدي نيست كه هر كس به وجوب حكمي طبق آنچه الله بر رسولش نازل كرده است، معتقد نباشد، كافر است‌، چون هيچ امتي نيست مگر اين كه (به باور خود) دستور به قضاوت و حكومت به عدالت مي‌دهد و چه بسا كه عدالت در دين و مذهبش از نظريات بزرگانشان است كه اصلاً از جانب الله دليلي بر آن نازل نشده است.  بسياري از منتسبين به اسلام طبق عادات خود حكم مي‌‌‌كنند همانند: صحرانشيناني كه طبق رسم و عادت پدر و پدر بزرگان و گذشتگان خويش همان افرادي كه سردار و حاكم بودند و مردم از آن‌ها اطاعت مي‌كردند و معتقدند به جاي قرآن و سنت اين قوانين موروثي شايسته‌ي  قضاوت و حكومت است كه اين كفر است. (بايد دانست كه) بسياري از مردم مسلمان شده‌اند؛ امّا هنوز هم به عادات‌ و رسومي كه بين خودشان رواج داشته است عمل مي‌كنند، همان عاداتي كه حاكمان و افرادي كه از آنها اطاعت مي‌كردند، دستور داده‌اند، و اينان هر گاه بفهمند كه حكم و داوري جايز نيست مگر مطابق آنچه الله نازل كرده است و به شريعت پايبندي نكنند و حكم بر خلاف شريعت الهي را روا و جايز بدانند، كافر هستند).[3]

شيخ محمد‌بن‌ابراهيم رَحِمَهُ اللَّهُ مي‌گويد: (اما آن چيزي كه گفته‌اند: «كفر دون كفر»، زماني است كه فرد به قوانين (يا حاكمي) جز الله مراجعه كند و معتقد باشد كه گناهكار است و حكم الله حق است و فقط يك مرتبه و مانند اين چنين كاري بكند. ولي آن كسي كه قانون اساسي با برنامه مشخصي آماده مي‌كند، اين كفر است هر چند بگويند: ما اشتباه مي‌كنيم و حكم شريعت عادلانه‌تر است، اين كفري است كه فرد را از دايره‌ي اسلام خارج مي‌گرداند).[4]

شيخ رَحِمَهُ اللَّهُ بين حكم جزئي كه تكرار نمي‌شود و حكم كلي و عمومي كه در تمام مسايل يا بيشتر مسايل مرجع است تفاوت قايل شده است و مشخص كرده كه اين كفري است كه فرد را مطلقاً از اسلام خارج مي‌گرداند و اين بدان دليل است كه هر كس از شريعت اسلام رويگرداني كند و معتقد باشد قانون وضعي از شريعت بهتر است. چنين فردي بدون شك كافر و از دين خارج شده و كفرش ناقض توحيد است.

الشيخ الفوزان – از كتاب (عقيدة التوحيد ص/116 )
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - شرح الطحاوية ص/363-364 به همين مفهوم 
[2] - مجموع الفتاوي 35/388 
[3] - منهاج السنة النبوية 5/130 
[4] - تقرير شيخ محمد بن ابراهيم آل شيخ رَحِمَهُ اللَّهُ. به مجموع الفتاوي 12/280  مراجعه شود.[78] گاهی جن انسان را چشم می زند 

س: آیاجن انسان را چشم می زند، و اگر این طور است آیا درست است که پارچه ای به جاههایی که گمان می رود محل رفت و آمد جن ها هستند بکشند و بعد آن را بشویند و برای دفع آثار چشم زخم از آن استفاده شود؟ جزاکم الله خیراً

 ج: بسم الله و الحمدلله... چشم زخم حق است. همان طور كه رسول الله فرموده است این کار از انسان و جن سر می زند، و جایز است که با قرآن و دعاهای صحیح معالجه شود و همچنین از کسی که گمان می رود چشم زده است بخواهند که غسل کند و آب را بر روی بیمار بریزند؛ چون پیامبر فرموده است: «الْعَيْنُ حَقٌّ .. وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا»[1]« چشم زخم حق است،.. و هر گاه از شما خواسته شد (برای شفای کسی که چشم زخم خورده) غسل کنید (تا آب غسل شمار ا به منظور شفا و بهبودی بر روی خود بریزد ) این کار را انجام دهید»

 پیامبر می فرماید:

 «لا رُقْيَةَ إِلا مِن عَيْنٍ أَوْ حُمَةٍ»[2]، «رقیه و افسون و دم کردن جایز نیست مگر برای چشم زدگی یا گزیدگی»[3]،

 اما کشیدن پارچه روی زمین به خاطر معالجه ی چشم زدگی و یا گرفتن ادرار، جایز نیست.

 شیخ ابن باز – مجموع فتاوی و مقالات متنوعة (1/ 351 ).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] تخریج در فتوای سابق گذشت، در فتوای76
[2] تخریج در فتوای (47)
[3] تخریج در فتوای سابق گذشت در فتوای 47 [79] فرق سحر و چشم زدن چیست؟ چشم زننده و چشم زده شده چه باید بکنند؟

س:فرق سحر و چشم زدن چیست؟ آیا چشم زدن از نظر شرعی واقعیت دارد آیا حکمی در مورد آن آمده است؟ و اگر چشم زدن حقیقت دارد چشم زننده و چشم خورده، باید چکار کنند؟

ج: سحر و جادو در لغت عبارت است از چیزی که سبب و علت آن پوشیده و پنهان باشد. و در اصطلاح: سحر