ا ايها الناس...»تا آخر آيه يعني:«وقتي شما نسبت به ديني كه من برآنم شك داريد پس من هم از ديني كه شما تابع آن هستيد، بيزارم و پروردگارم به من دستور داده است كه از مؤمناني باشم كه دشمنان شما هستند و مرا از اين‌كه از مشركيني باشم كه از اوليا و دوستان شما هستند، منع‌كرده است».

الله تعالی مي‌فرمايد:« قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ (١)لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (٤)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٥)لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (٦)»

(بگو: اي كافران، آنچه را شما كافران عبادت مي‌كنيد، عبادت نمي‌كنم، و نه شما آنچه راكه من عبادت مي‌كنم، عبادت مي‌كنيد، و نه من آنچه را كه شما عبادت كرده‌ايد، عبادت مي‌كنم‌، و نه شما آنچه را كه من عبادت مي‌كنم، عبادت مي‌كنيد، آيين شما براي خودتان، وآيين من براي خودم). [الكافرون]

الله تعالی به پيامبرش صلی الله علیه وسلم دستورمي‌دهد كه به كفار بگويد: «دينكم الذي أنتم عليه أنا بريء منه، و ديني الذي أنا عليه أنتم براء منه»: (من از ديني ‌كه شما برآن هستيد، بيزارم و از ديني كه من بر آنم شما هم بيزار هستيد).

منظور: اين است كه آشكارا به آن‌ها بگويد، كافر هستند، پيامبر صلی الله علیه وسلم از آن‌ها و دين‌شان بيزار است. لذا هر كس پيرو واقعي پيامبر صلی الله علیه وسلم است بايد اين شعارش باشد و نمي تواند دينش را اظهار نمايد. مگر با اين شعار، زماني كه صحابه به اين حكم عمل كردند، مشركين دست به آزار و اذيت‌شان زدند، در نتيجه پيامبر صلی الله علیه وسلم به آن‌ها دستور داد به حبشه هجرت كنند.

 اگر پيامبر صلی الله علیه وسلم رخصتي برسكوت آن‌ها در برابر مشركين مي‌يافت قطعاً دستور هجرت به ديار غربت را صادر نمي‌كرد.

در سيرت[2] چنين آمده: زماني كه خالد بن وليد رضی الله عنه در مسير اهالي يمامه به منطقه ي «عرض»[3] كه مرتد شده بودند، رسيد 200 رزمنده را به منطقه فرستاد وگفت: به هر كس برخورديد دستگيرش كنيد. آنان (مُجَّاعة) را با 23 تن از قومش دستگير كردند وقتي او را به نزد خالد رضی الله عنه آورند به خالد رضی الله عنه گفت: اي خالد! تو مي‌داني كه من در حيات پيامبر صلی الله علیه وسلم به نزد ايشان آمدم و بر اسلام بيعت كردم اكنون من به همان عقيده قبلي خود [اسلام] هستم  و اگر كذابي [مسيلمه] از ميان ما شورش كرده است‌.

 الله مي‌فرمايد:‌ « وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»

(هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را به دوش نمي‌كشد). «انعام/ 124»

خالد رضی الله عنه گفت: ‌اي مجاعه‌! اكنون عقيده‌ي گذشته‌ات[اسلام] را رها نمودي، اين كذّاب (مسيلمه) را تأييد نموده اي و در برابر وي سكوت كردي حال‌ آن‌كه محترم‌ترين فرد اهالي يمامه هستي - و خبر آمدن من به تو رسيده است‌- پس حقيقت اين است كه تو به آن‌‌چه اين كذّاب مي‌گويد‌، معترف هستي و آن‌چه آورده بدان راضي هستي‌. امّا حالا كه دستگير شدي، عذ‌ر مي‌آوري. در حالي‌كه در بين گروهي حرف‌هايي زده‌اي [آن كذاب] با ثمامه[4] حرف زده بود. او رد و انكار كرده بود و با يشكري[5] نيز حرف زده بود.

اگر بگويي: از قوم خود مي‌ترسم پس چرا به نزد من نيامدي و يا براي من نماينده‌اي نفرستادي؟!

مجاعه گفت: اي پسر مغيره! اگر صلاح مي‌داني از همه اين‌ها بگذر؟ گفت: از خون تو گذشت كردم، اما در دل رها كردنت را ناپسند مي‌دانم! در بحث هجرت نظريه فرزندان شيخ [محمد بن عبدالوهاب]را متذكر مي‌شويم كه وقتي فردي در كشور كفر زندگي مي كند و‌ بتواند دين خود را آشكار كند، تاجايي كه بتواند بين كفار از آنها بيزاري جويد و به صراحت به آنان بگويد كافر هستند و او دشمن آن‌ها‌ است. (اگر اين گونه ممكن باشد او دينش را اظهار نموده و در غير اين صورت، اظهار دين صورت نگرفته است.

 از كتاب السبيل النجاة والفكاك- حمد بن علي بن عتيق 

  ضمن [مجموعة التوحيد] نشر بشير عيون – ص(366-369)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] از پيشوايان بزرگ سلفي است كه در نجد به دعوت و اصلاح پرداخته است. 
[2] «مختصر السيره»شيخ محمد بن عبدالوهاب (1/280،281)با اضافات 
[3] آن وادي اليمامه است. انظر «معجم البلدان »(4/102)
[4] ثمامه ابن اثال ابن النعمان الحنفي،ابو امامه اليمامي 
[5] هو:عمير بن ضابيءاليشكري،كان سيدا من سادات اهل اليمامه .ولما ارتدوا يكتم اسلامه [168] توضيح  شرط  اظهار دين براي اقامت  در دارالكفر

س: معني شرط اظهار دين براي اقامت در كشورهاي كافرچيست؟

ج: شيخ «عبدالعزيز بن عبدالله  الراجحي» در بحث خود درباره مهم‌ترين منكرات مي‌گويد‌: يكي از منكرات مهم سفر به كشورهاي مشركين و اقامت درآن‌جا است‌. اقامت در ديار مشركين از گناهان كبيره است به دليل وعيدي كه در حديثي بروايت سمره آمده اين اقامت ازگناهان كبيره است.

 پيامبر صلی الله علیه وسلم مي‌فرمايد: «مَنْ جَامَعَ الْمُشْرِكَ وَسَكَنَ مَعَهُ فَإِنَّهُ مِثْلُهُ»: [1]

(كسي كه با مشرك هم نشين شود و با او زندگي كند، آن فرد مانند همان مشرك است).

 هر حكمي به چيزي بستگي دارد كه از آن پديد مي‌آيد و در اين مسئله همنشيني با مشرك نتيجه زندگي در كشوركفر است و حكم به نتيجه بستگي بوسيله علت آن مشخص مي‌شود.و اين در اصول معروف است.

پيامبر صلی الله علیه وسلم مي‌فرمايد: « أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْمُشْرِكِينَ، لَا تَرَاءَى نَارَاهُمَا »: [2]

(من از مسلماني كه بين مشركين اقامت مي‌كند بيزارم، بايد فاصله ي مسلمان و مشرك آن قدر باشد كه نور، روشنايي و آتش همديگر را مشاهده نكنند.). (مقصد حديث اين است كه مسلمان بين افراد مشرك زندگي نكند)

 اين بدان علت است كه در رفتن به ميان مشركان دين فرد به خطر مي‌افتد لذا سفر به ديار كفر جايز نيست. مگر با شرايطي كه علما از نصوص، استخراج كرده‌اند – وعبارتند از:

1-       بتواند دين خود را اظهاركند، لازمه ي اين كار اين است كه با ادله و براهين متواتر دينش را كه در قرآن و سنت بيان شده است‌، آشنا باشد و تا بتواند دينش را آشكار كند. 

تنها نماز خواندن براي اظهار دين كافي نيست. بلكه بايد مشركين را تكفير كند، ايرادهاي دينشان را بر ملا نمايد، به آنان ايراد گيرد، از آنان اعلان بيزاري كند، از دوستي و تمايل به آنان خودش را حفظ نموده و از آنان دوري كند.

2 -  از فتنه‌ در دينش در امان باشد، امّا اگر با اظهار دينش مورد خشم حاكم‌شان قرار مي‌گيرد يا با شبهات پوچ و بي اساس و حرف‌هاي بيهوده‌يشان مواجه مي‌شود، جايز نيست كه به آن‌جا برود و دين خود را به خطر اندازد.

3-       با مشركين دوستي و همكاري نكند، به اين صورت كه ناچار باشد با آنها سازش‌كند، يا به نرمي سخن گويد.

موالات [دوستي و همكاري] با مشركين يكي از گناهان كبيره است، علما اين را مانند: دادن شلاق به دست آنان و آماده كردن قلم و دوات برايشان و شبيه اين‌ها مانند: اظهار خوشحالي و خوش