 شريعت محمدي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دلالت دارد و همچنين اينكه در زمان نزول عيسي علیه السلام امام اين امت از ميان خود امت خواهد بود.

با بيان اين مطالب در خصوص ختم نبوت سيدنا محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ و نزول عيسي علیه السلام در آخرالزمان روشن مي‌شود كه بدون هيچ شبهه‌اي « محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خاتم پيامبران است». چرا كه عيسي علیه السلام شريعت مستقلي را نمي‌آورد؛ بلكه مطابق شريعت محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حكومت خواهد كرد.

 امر، امر خداوند است در اول و آخر، هر آنچه كه بخواهد انجام مي‌دهد و هر حكمي را كه بخواهد اراده مي‌كند، حكم خداوند را كسي تعقيب نمي‌كند و او عزيز و حكيم است.

هر كس بر اين باور باشد كه عيسي علیه السلام به قتل رسيده و يا به صليب كشيده شده، كافر است چون مخالف نص صريح قرآن و احاديث صحيح پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ است. هر كس از مسلمانان معتقد باشد كه خداوند عيسي علیه السلام را آنگاه كه يهود براي قتل وي نقشه مي‌كشيدند و مصمم بودند كه وي را به دار بزنند، به موت حقيقي مي‌راند و سپس او را بلند كرده از جماعت مسلمانان بيرون شده و راه حقيقت را گم كرده است. چون با نص قرآن و حديث صحيح مخالفت دارد چيزي كه اين‌ها را به فهم اشتباه كشانده است اين آيه قرآن است كه خداوند مي‌فرمايد: «إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا »

 هنگامي كه الله به عيسي مي‌فرمايد: (من تو را وفات مي‌دهم و به سوي خود بالا مي‌برم و تو را از كساني كه كافر شدند، پاك مي‌سازم). «آل عمران /55 »

كلمه توفي را به مردن ترجمه كرده‌اند. با اين تفسير اين گروه در مقابل نظريه صحيح گذشتگان قرار گرفتند كه اين آيه را به  برداشتن خداوند، عيسي علیه السلام را از زمين و بلند كردنش، زنده و نجات دادن او از كفار » تفسير مي‌كنند.

اگر بخواهيم ميان نصوص قرآن و احاديث صحيح جمع‌بندي كنيم به نتيجه‌اي  جز بلند كردن عيسي علیه السلام زنده و آمدنش در آخرالزمان و ايمان اهل كتاب به او، نمي‌رسيم. روايت ابن عباس رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما در تفسير«توفي» به مردن صحيح نمي‌باشد؛ چون اين روايت منقطع است و در سند آن، علي بن ابو طلحه است كه از ابن عباس رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما نشنيده است، بلكه با واسطه از ابن عباس رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما روايت كرده است. و نيز روايت وهب بن منبه يماني كه ‍‍‍‍»توفي» را به مردن معني مي‌كند، صحيح نيست. علت آن معنعن بودن روايت ابن اسحاق و همچنين مدلس و مجهول بودن اين روايت است.

به هر حال اين تفسير احتمال وفات را منتفي نمي‌كند بلكه اين چنين تفسير مي‌كند كه: خداوند عيسي علیه السلام را با روح و بدن، از زمين بلند كرد و بيان مي‌كند: خداوند عيسي علیه السلام را بعد از اينكه به خواب رفت بلند كرد و بعد از رفع مي‌راند و در آخرالزمان نزول مي‌كند.

چون واو موجود در آيه مقتضي ترتيب نيست، بلكه فقط دو احتمال را به هم مرتبط مي‌كند. زماني كه در مورد يك آيه دو نوع تفسير موجود باشد، تفسيري مورد قبول است كه با ظاهر ادله‌ي ديگري مطابقت داشته باشد. به اين صورت ما ادله را جمع آوري مي‌كنيم و آيات متشابه قرآن را با آيات محكم قرآني تفسير مي‌كنيم و اين، روش آگاهان در علم نه روش كج‌انديشان و اهل باطل كه هميشه به دنبال آيات متشابه قرآن هستند تا براي فتنه جويي خود توجيه و تأويلي پيدا كنند، است. به همين روش در مورد اختلاف مفسرين در مورد اين آيه « وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ...» به قضاوت مي‌نشينيم.

واجب است اين آيه را طوري تفسيركنيم كه آهنگ كلام و احاديث صحيح پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ در مورد نزول عيسي علیه السلام در آخرالزمان مطابقت داشته باشد تا هدف گوينده محقق شود.

اگر از آهنگ كلام و سياق و سباق آيه و قصد گوينده و احاديث وارده در اين موضوع صرف نظر كنيم ترجمه اين طور در مي‌آيد: «هيچ اهل كتابي نيست؛ مگر اينكه قبل از مردنش به خداوند و عيسي علیه السلام ايمان مي‌آورد» اين ترجمه با ظاهر آيات و دلايل عقلي و نقلي كه در مورد عيسي علیه السلام آمده مخالفت دارد، اين همان فتنه‌جويي و  فتنه‌گري اهل باطل است كه قرآن به آن اشاره مي‌كند:

« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ (٧) »

(او كسي است كه اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرد، كه قسمتي از آن آيات «محكم» صريح و روشن است، كه اساس اين كتاب مي‌باشد، و قسمتي از آن متشابه است.  اما آن‌ها كه در قلوب‌شان انحراف است به دنبال متشابهات اند تا فتنه‌انگيزي كنند و مردم را گمراه سازند و تفسير «نادرستي» براي آن مي‌طلبند، در حالي كه تفسير‌ آن‌ها را جز خدا و راسخان در علم نمي‌دانند (آن‌ها كه به دنبال درك اسرار آيات قرآنند)‌ مي‌گويند: ما به همه آن ايمان آورديم، همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمي‌شوند) «آل عمران/7»

  اما كساني كه معتقدند: خداوند عيسي را،‌ آنگاه كه يهود بر عليه او نقشه مي‌كشيدند، مي‌راند از دو حال خارج نيست يا بايد اعتراف كند كه عيسي در آخرالزمان بر مي‌گردد! چون احاديث صحيح در اين مورد وجود دارد و يا اينكه منكر نزول عيسي در آخرالزمان باشد! اگر اعتراف به نزول عيسي در آخرالزمان كنند بايد براي (وي) يك مرحله موت سپس حيات در دنيا، بعداً موت، هنگام حيله يهود و بلند كردنش به آسمان سپس حيات براي نزول در آخرالزمان بعداً موت و بعد حيات هنگام حشر ثابت كند كه اين مراحل، مخالف با نص قرآن است كه مي‌فرمايد:« كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (٢٨) »

«چگونه به خداوند كافر مي‌شويد؟ در حالي كه شما مردگان (‌اجسام بي روحي) بوديد، و او شما را زنده كرد و سپس شما را مي‌ميراند،‌ و بار ديگر شما را زنده مي‌كند سپس به سوي او باز گردانده مي‌شويد.» «بقره /28»

آن‌ها مي‌گويند: «قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ (١١)» «غافر/11»

(پروردگارا! مارا دو بار مي‌راندي و دو بار زنده كردي و اكنون به گناهان خود معترفيم. آيا راهي براي خارج شدن «از جهنم» وجود دارد.)

و اگر منكر نزول 