 كه احاديثش قابل يادداشت است. ابن سعد مي‌گويد: وي فردي كثير الحديث است كه مورد ضعف قرار گرفته و شيعه بوده است.

ابن حجر در [التقريب][5] گفته است: (فردي راستگو بوده، اما اوهامي داشته و متهم به تشيع بوده است).

ابن ابي‌الدنيا، باز هم در سند ديگري مي‌گويد: حدثنا محمد بن الحسين، قال حدثنا يحيي بن بسطام الاصغر، قال حدثني مسمع، قال حدثني رجل من آل عاصم الحجدري قال: (رأيت عاصماً الحجدري في منامي بعد موته بسنتين، فقلت: أليس قَدْ مِتَّ؟! قال: بلي، قُلْتُ: فأيْنَ انت؟ قال: أنا والله في روضةٍ من رياضٍ الجنّة، أنا و نفرٌ مِنْ اصحابي نجتمع كلّ ليلة جمعة و صبيحتها إلي بكر بن عبدالله المزني فنتلقّي أخباركم، قال: قلتُ أحبسادكم أم ارواحكم؟ قال: هيهات، بُليَتِ الأجسام، وانما تتلاقي الأرواح، قال: قلتُ: فهل تعلمون بزيارتنا إياكم؟ قال: نعم؛ نعلم بها عشيّة الجمعة و يَوْمَ الجمعة كله و ليلة السبت إلي طلوع الشّمس، قال: قلت: فكيف ذلك دون الأيام كلها؟ قال: لفضل يوم الجمعة و عظمته).

«عاصم حجدري را پس از دو سال از فوتش در خواب ديدم، گفتم: مگر نمرده‌اي؟! گفت: چرا! مرده‌ام، گفتم: الآن كجايي؟، گفت: سوگند به الله، من در باغي از باغهاي بهشت به سر مي‌برم؛ من و تعدادي از دوستانم در هر شب جمعه و صبح هنگام آن نزد بكر بن عبدالله مزني جمع مي‌شويم و احوال شما را دريافت مي‌كنيم، گفتم: با جسم‌هايتان جمع مي‌شويد يا با ارواح‌تان؟ گفت: جسم‌ها كه خاكستر شده، ليكن اين ارواح است كه با هم ملاقات مي‌كنند. گفتم: آيا هنگامي كه به زيارت شما مي‌آييم، احساس مي‌كنيد كه به زيارت شما آمده‌ايم؟ گفت: آري؛ ما در شامگاه و روز جمعه و شب شنبه تا طلوع آفتاب زيارت شما را احساس مي‌كنيم. گفتم: چرا اين اتفاق در بقيه روزها پيش نمي‌آيد؟ گفت: اين به خاطر فضيلت و عظمت روز جمعه است».

در سند اين أثر، مرد مجهول الحالي وجود دارد، و همچنين در سند آن شخص بنام يحيي بن بسطام وجود دارد كه ابن حجر رحمة‌الله‌عليه در [لسان‌الميزان] در مورد او گفته است: (ابوحاتم گفته است كه وي راستگو است، و ابن حبان گفته كه روايت كردن از او جايز نيست، چون عقايد قدريه داشته و در رواياتش، روايات منكر ديده مي‌شود و عقيلي او را در زمره‌ي ضعفاء برشمرده و امام ابوداود فرموده است: علماي حديث او را ترك كرده‌اند. معتمر بن سليمان از او پرسيد: آيا تابع مذهب قدري هستي؟.گفت: آري)[6]

ان اثر حتي اگر سندش هم صحيح باشد، اما استناد به آن درست نيست؛ چون با خواب‌هاي غير معصوم نمي‌توان براي چيز احتجاج نمود.

ابن ابي‌الدنيا در سند ديگري آورده است: حدثنا خالدبن خداش، قال حدثنا جعفر بن سليمن عن أبي التياج قال: (كان مطرف يغدو فاذا كان وم الجمعه أدلج، قال: وسمعت اباالتياج يقول: بلغنا أنه كان ينور له في سوطه، فأقبل ليلة حتي اذا كان عند مقابر القوم و هو علي فرسه فرأي أهل القبور كل صاحب قبر جالساً علي قبره، فقالوا: هذا مطرف ياْتي الجمعة، قلت: و تعلمون عندكم يوم الجمعه؟ قالوا: نعم، و نعلم ماتقول الطير، قلت: و ما يقولون؟ قالوا يقولون: سلامٌ سلامٌ)[7]

«(ابوالتياح مي‌گويد)، مطرف در بقيه‌ي روزها صبح هنگام به زيارت قبور مي‌رفت، ولي جمعه كه مي‌آمد، شب هنگام به آنجا مي‌رفت، جعفربن سليمان مي‌گويد: از ابوالفتاح شنيدم كه گفت: به ما خبر رسيده كه در تازيانه‌ي مطرف نوري پيدا مي‌شد؛ باري شب هنگام به زيارت قبور ‌رفت، تا اين كه بر سر قبور حاضر شد و در حالي كه بر اسبش سوار بود، مشاهده كرد كه صاحب هر قبري بر سر قبرش نشسته است. اهل قبور گفتند: اين مطرف است كه جمعه‌ها نزد مام مي‌آيد، گفتم: شما در آنجا مي‌دانيد كه امروز جمعه است؟ گفتند: آري، ما حتي مي‌دانيم كه پرنده‌ها چه مي‌گويند. گفتم مگر آنها چه مي‌گويند؟ گفت: مي‌گويند: سلام بر شما! سلام بر شما!»

خالد بن خداش، همان ابوالهثيم مهبلي است. ابن‌حجر در [التقريب][8]در مورد او گفته است: «راستگوست، اما اشتباه مي‌كند». قطع نظر از صحت يا عدم صحت سند اين أثر بايد گفت كه اين خوابي بيش نيست و نمي‌تواند با اصل محقق و سنت كوني الهي معارض باشد، چون سنت الهي بر اين است كه مردگان با زنده‌ها صحبت نمي‌كنند و زنده‌ها سخنان مردگان را نمي‌شنوند، مگر از طريق معجزه‌ي پيامبران. همچنين مردگان پيش از روز قيامت از قبرهايشان خارج نمي‌شوند؛ همانگونه كه الله تعالي فرموده است: [ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ (١٥)ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ (١٦)] 

«سپس قطعاً شما نيز پس از اين خواهيد مرد و سپس در روز قيامت از قبرهايتان بلند كرده خواهيد شد».[مؤمنون: 15-16]

و اما درمورد جواب سلام از سوي مردگان، حديثي ضعيف وارد شده كه شيخ ابن عبدالهادي در [الصارم المنكي][9] آن را بيان كرده است. فرضاً اگر خواب مذكور را صادق بدانيم، باز هم مي‌گوئيم كه اين امر بر صحت گفته‌هاي ابن قيم كه سابقاً آن را بيان كرديم دلالت نمي‌كند، چون خبري است از فرد غيرمعصوم درمورد حالتي مجهول و ناشناخته.

 وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم

 فتاواي انجمن دايمي بحوث علمي و افتا (1/440-443).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ماجعه شود به تفسير «ابن كثير» (3/439). تفسير آيه‌هاي 52-53 از سوره‌ي روم.
[2]. «التقريب التهذيب» (7679).
[3] آدرس سابق(3326)
[4]. تقريب التهذيب (6234).
[5]. تقريب التهذيب (7294).
[6]. «لسان‌الميزان» 6/243 (854).
[7].مراجعه شود به «حلية الاولياء» (2/205) و «الرّوح» از ابن‌قيم، ص(6).
[8]. تقريب التهذيب (1623).
[9]. الصارم المنكي. [1/296، 297].[46] تحريم آويزان كردن عكس ميت و زنده

س: آويزان كردن عكس ميت در خانه چه حكمي دارد؟ آيا حرام است؟

آيا جمع‌آوري عكس‌هاي ميت و نگهداري آنها حرام است يا نه؟

ج: آويزان كردن عكس موجودات روح‌دار جايز نيست، نه در خانه و نه در غيرخانه، و خواه اين عكس از آن مرده باشد و خواه از آن زنده، و چه براي يادگاري باشد و يا براي قصد ديگري. چون  رسول الله صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَآله وَسَلَّمَ فرموده است: «لا تَدَعْ صُوْرَةً إلاّ طَمَسْتَهَا، وَلاَ قَبْراً مُشْرِفاً إلاّ سَوَّيتهُ»[1]

«از هيچ عكسي فروگذار مشو، مگر آن كه آن را نابود كن و هر قبر بلندي را با خاك يكسان كن».

وصلي الله علي نبينا محمد وآله وصحبه وسلم

 فتاواي انجمن دايمي بحوث علمي و افتا (9/81).
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. تخريج اين حديث در فتواي شماره‌ي (39) از همين باب گذشت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:687.xml">فصل اول: حکم زکات و شرایط آن </a><a class="folder" href="w:html:690.xml"> فصل دوم: اهل زکات </a><a class="folder" href="w:html:714.xml">فصل سوم: زکات اموال نقد </a><a class="folder" href="w:html:737.xml">فصل چهارم: زکات محصولات زمینی و کالاهای تجاری </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:688.txt">حکم زکات ... و زمان فرضیت آن</a><a class="text" href="w:text:689.txt">شروط وجوب زکات</a></body></html>[1] حکم زکات ... و زمان فرضیت آن

