لِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »:  (مثل مجاهد در راه الله، و الله خود داناتر است که چه کسی در راه او جهاد می‌کند!)

پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم می‌فرماید: « وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُكْلَمُ أَحَدٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَنْ يُكْلَمُ فِي سَبِيلِهِ إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَالرِّيحُ رِيحُ الْمِسْكِ»: (سوگند به آن ذاتی که جانم در دست اوست هیچ کس در راه الله زخمی نمی‌شود مگر آن كه در روز قیامت با همان زخم می‌آید در حالی که رنگ، رنگ خون است و بو، بوی مشک- و الله تعالي  بهتر مي‌دانند چه ‌كسي در راه او زخمي مي‌شود).[2] هر دو حدیث را بخاری به روایت ابوهریره  رضی الله عنهتخریج کرده است.

البته هر کس به ظاهر، فردي نیکو کار و درست کار باشد، برایش امید خیر داریم اما گواهی نمی‌دهیم كه شهيد از دنيا رفته است و بد گمان هم نیستیم. امید مرتبه‌ای بین ناامیدی و حکم قطعی به شهادت است و با هر فرد به ظاهر نیکوکار که در راه الله کشته شود احکام شهید را اجرا می‌کنیم و هر کس در جهاد در راه الله کشته شود؛ با خون و لباسش بدون نماز او را دفن می‌کنیم. اما اگر از ديگر انواع شهدا باشد غسل و کفن می‌شود و بر او نماز جنازه می‌خوانند و این بدان دلیل است که اگر براي فرد خاصی گواهی شهادت بدهیم لازمه‌اش این است که به بهشتی بودنش هم گواهی دهیم و این گواهی با عقیده‌ي اهل سنت مخالف است چون به اعتقاد اهل سنت تنها براي کسی می‌‌‌‌توانیم گواهی به بهشتی بودن بدهیم که پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم آن فرد را به  بهشتی بودن توصیف کرده یا به صراحت نام برده باشد وگفته‌اند: براي فردی که امت به خوبی او گواهی دهند جایز است که ما هم به شهادتش گواهی دهیم و نظریه‌ي شیخ الاسلام ابن تيميه نیز همین است.

به این ترتیب روشن شد که هیچ فرد خاصی را بدون نص و اتفاق امت نمی‌توانیم شهید بدانیم، اما هر کس به ظاهر فرد نیکو کار و صالحی باشد – همان‌طور که گفته شد امیدواریم که شهید شده باشد و برای مدح او همین کافی است و علم و یقین در نزد الله است.

شیخ ابن عثیمین- مجموع فتاوی و رسایل(3/115-117)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - احمد(48-40) نسائی(335) ابن حبان (4620)، و سعيد بن‌منصور (2547،597،596،595)، و عبدالرزاق در (مصنف)(10399)و حميدي در(مسند)(23)، و ضياء مقدسي در(المختارة)(295،294،292،291)،وحاكم(175،109.2(2752،2521) آن را صحيح دانسته و ذهبي موافقت كرده است.
[2] - بخاري (2787)[122] حكم كناره گيري از مناصب و مشاغل ديني

س: بسياري از دانشجويان علوم ديني از پذيرفتن مشاغل و مناصب ديني سر باز مي زنند علت چيست؟ آيا شما توصيه اي در اين مورد داريد؟ بسياري از طلاب در دانشكده هاي علوم شرعي از پذيرفتن منصب قضاوت شانه خالي مي كنند! چه سفارشي در اين زمينه داريد؟

ج: مشاغل و پست هاي ديني اعم از قضاوت، تدريس، فتوا و سخنراني، پست هاي مهم و شريفي هستند، از طرفي نياز مسلمانان هر روز به آن بيشتر مي شود، چنانچه علما از پذيرفتن آن صرف نظر كنند، افرادي بي سواد و جاهل آن را تحويل مي گيرند كه خود گمراه اند و ديگران را به گمراهي و تباهي و فساد مي كشانند.

علما و فقها موظف هستند در صورت نياز، مسئوليت پذير باشند، هر چند قضاوت، تدريس، خطابت، دعوت الي الله و مواردي از اين قبيل فرض كفايي هستند؛ اما وقتي كه مسئوليتي به يك نفر به صورت مشخص پيشنهاد شد، بايد آن را بپذيرد و هيچ عذر و بهانه اي پذيرفته نمي شود- در واقع حكم از واجب كفايي به واجب عيني تبديل مي شود- به فرض اين كه افرادي باشند كه در مسئوليت هاي مذكور انجام خدمت كنند باز هم نياز به تحقيق و بررسي است تا فرد شايسته تري را جايگزين نمود، الله تعالي در داستان يوسف عَلَيْهِ السَّلَام بيان مي كند كه يوسف عَلَيْهِ السَّلَام به پادشاه مصر گفت:[ قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ (٥٥)](يوسف/55) 

«[يوسف عَلَيْهِ السَّلَام] گفت: سرپرستي خزانه هاي اين سرزمين را به من بسپار كه من نگهباني كاردانم»

 چون يوسف عَلَيْهِ السَّلَام مصلحت را در اين ديد كه رياست خزانه داري كل را بر عهده بگيرد؛ آن را از پادشاه وقت تقاضا نمود در حالي كه يوسف عَلَيْهِ السَّلَام پيامبر خدا است و پيامبران افضل بشر هستند، يوسف عَلَيْهِ السَّلَام رياست خزانه را تقاضا كرد تا اصلاحات بياورد، وضعيت اهالي مصر را سامان بخشد و آنان را به حق دعوت دهد.

دانشجوي علوم اسلامي چنانچه تحويل گرفتن پستي اعم از قضاوت، تدريس، وزارت و امور ديگر را مصلحت ديد فقط به خاطر رضاي الله تعالي و قصد اصلاح و خير خواهي دنيا و آخرت مردم، نه امور مادي و دنيوي آن را درخواست نموده و با رضايت كامل تحويل بگيرد.

چنانچه مسئوليتي به كسي پيشنهاد شد كه از كارداني و صلاحيت لازم برخوردار بود با كمال ميل و بدون هيچ ترس و واهمه اي آن را بپذيرد؛ و در اين راستا اخلاص، صداقت و تلاش را سرلوحه ي كار خود قرار دهد تا خداوند او را موفق نمايد طلاب علم بايد مواظب باشند كه افراد جاهل و فاسق پست هاي مهم را به عهده نگيرند.

حديث عثمان بن أبي العاص ثقفي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بر همين موضوع صدق مي كند كه به رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ گفتند: 

)إِجْعَلْنْي إِمَامَ قومي، فقال النبي انتَ إِمامُهُمْ، وَاقْتَدِ بِأََضْعفهِمْ، و اتَّخِذْ مُؤَذِّناً لا يَأخُذُ علي أَذانِهِ أَجْرَاً( [1] 

«اي رسول الله! مسئوليت امامت قومم را به من بسپار، پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فرمودند: «تو امام آنان هستي، وضعيت ضعيفان و ناتوانان را در نظر بگير؛ مؤذني اختيار كن كه بر اذانش مزد دريافت نكند». 

عثمان بن أبي العاص رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ امامت قومش را از رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تقاضا نمود آن گونه كه يوسف عَلَيْهِ السَّلَام خزانه داري را از پادشاه وقت درخواست نمود.

هدف عثمان بن أبي العاص عَلَيْهِ السَّلَام از اين كار در نظر گرفتن مصلحت قوم بود تا از اين طريق توجيهات اسلامي و تعاليم دين را به آنان آموخته و امر به معروف و نهي از منكر كند.

علما و دانشمندان اسلامي در توضيح حديثي كه از طلب إمارت نهي مي كند، مي گويند: تقاضاي پست و مقام در صورت عدم نياز درست نيست؛ زيرا پذيرش مسئوليت همراه با خطر است، اما هر گاه مصلحت شرعي آن را ايجاد كند اشكالي در آن نيست، به دليل قصه ي يوسف عَلَيْهِ السَّلَام و روايت عثمان بن أبي العاص رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ.

مجلة البحوث (47)، ابن باز ص(161، 163)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. أحمد (4/21، 217)، ابوداود (531)، نسائي (672)، ابن ماجه (987)، حاكم  (1/199، 201) (715، 722) حاكم آن را تصحيح نموده است، امام ذهبي با حاكم موافق است.آلباني آن را صحيح دانسته است. صحيح ابي داود  (497). [123] ح