 را به خدا بیایید و به خاطر اغراض شخصی و فرافكنی بی‌عرضه‌گی های خود،  دست از تحریف و مسخ كردن چهرة والای امامان ما، بردارید.
•	قبل از تحقیق یا نوشتن مطلبی با این پیش ذهن شروع می كنند كه مقام فرد مورد علاقة خود را بالا ببرند – به هر طریق – و مقام فرد منفور را نیز پایین بیاورند – به هر طریق – باز با این پیش ذهن كه این رفتار آنها مورد رضایت و خشنودی خداوند و ائمه واقع می‌شود. البته برای نابودی یك چیزی نباید خوب حمله كرد بلكه باید: بد دفاع كرد. یكی از علل سست شدن مبانی دینی در جامعه همین بد دفاع كردن‌ها و دروغ بستن‌هاست. 
•	یكی از دلایل محقق شیعه در رد یا تایید یك نفر، موافقان یا مخالفان آن شخصند در این صورت این سئوال پیش می آید كه ملاك شما چیست؟ اگر صرف یك سخن یا یك یا دو حركت می‌تواند مبنی بر دشمنی دو نفر یا حق بودن یك طرف و باطل بودن طرف دیگر باشد در این صورت به عنوان مثال: حضرت عمر با خالد ابن ولید دشمنی خاصی داشته و اولین کاری که پس از به قدرت رسیدن می کند این است که او را کنار می گذارد! و خالد با حضرت علی ضد بوده پس آیا  می توان در این میانه با اینگونه استدلالات، چیزی را مشخص كرد؟ و نتیجه گرفت که: پس خالد با علی دوست بوده؟!!! 
•	برداشت وقایع گذشته طبق روحیات زمانة حال: وقتی انسان در تاریخ می خواند كه خالد ابن ‌ولیدی كه عامل اصلی شهادت 70 نفر از مسلمانان در احد بود براحتی راهی مدینه می‌شود تا اسلام بیاورد و پیامبرصلی الله عليه وسلم  نیز اسلام او را قبول می‌كند دچار تعجب می‌شویم. یا وقتی مناسبات بیشماری كه میان حضرت علی و خلفاء بوده است را می خوانیم تعجب میكنیم. پاسخ اینجاست: آقای محقق و نویسنده قرن بیستمی، اعراب 14 قرن قبل، مانند ما كینه ای نبوده‌اند  آنها مانند مردان زن صفت این زمانه زود رنج  نبوده اند که بر سر هر مساله کوچک و بی اهمیتی دعواهای خاله زنکی راه بیندازند. پس: 
كار پاكان را قیاس از خود مگیر                            گر چه باشد در نوشتن شیر، شیر

•	خلط مبحث و موضوعات بی ربط را به مربوط كردن: بارزترین آنها چسباندن واقعه غدیر به مساله خلافت است. درست است كه واقعه غدیر توسط بیشتر سنی ها نقل شده (اصلا شیعه ای در آن زمان نبوده برای همین با آب و تاب فراوان می گویند: تمام سنی ها آنرا تایید كرده اند!!!‌) ولی این موضوع، چه دخلی به مطالب انحرافی شما دارد؟ 
•	یكی از روشهای جدلی بسیار مسخره ای كه برخی نویسندگان شیعه از آن استفاده می كنند این است كه به یك نفر سنی می گویند: بیا با هم مجادله كنیم و مبنای دلایل خود را كتب نویسندگان سنی می گیریم. اگر موردی بود كه ما آنرا تایید كردیم و در كتابهای شما هم بود آن را قبول می كنیم و شما هم باید نظر ما را قبول كنید. ولی بقیه موارد اختلافی را دور می ریزیم. پس اگر دلیلی بر خلافت حضرت علی بود قبول می كنیم ولی چون خلافت حضرت عمر و حضرت ابوبكر محل اختلاف است نقطه اشتراك را پذیرفته و موارد اختلافی را رها می كنیم... ولی طبق این استدلال برادران شیعه من ممكن است یك نفر كشیش مسیحی بیاید و به یك نفر مسلمان بگوید آقای مسلمان در كتاب شما یعنی قرآن به این نكته كه عیسی رسول خداست اشاره شده و ما مسیحیان نیز عیسی را پیامبر خدا می دانیم ولی ما حضرت محمد را به عنوان پیامبر قبول نداریم و در پیامبری او محل اختلاف است پس شما هم بیایید مسیحی شوید چون هر دوی ما به پیامبری عیسی معتقدیم!!!‌  
•	آنقدر مدلول روشن و صریح آیات قرآن را جهت به کرسی نشاندن یک عقیده و کوبیدن یک عقیده یا یک عده دیگر توسط سایر احادیث و شبهات دیگر زیر سئوال می برند که دیگر اصولا هیچ آیه ای جهت استناد باقی نمی ماند. نمونه روشن آن آیاتی است که در ستایش اصحاب پیامبرصلی الله عليه وسلم  نازل شده. آنقدر حدیث و دلیل پیرامون این آیات می آورند تا مثلا ثابت کنند در بین اصحاب، افراد بد هم بوده اند. در صورتیکه این یک فرع و استثناء است و اکثر اصحاب پیامبرصلی الله عليه وسلم ، پاک و با ایمان بوده و پاک و مومن هم از دنیا رفتند ولی شیعه مانند همیشه که اصل را رها می کند و به سراغ فرع می رود اینجا نیز چنین می کند   (برای بهشتی شدن: اصل بر عمل صالح و ایمان است نه شفاعت. اصل بر عمل است نه دعا. اصل بر خداست و نه امام و اصل بر تعقل و تحقیق است نه تقلید و...)
•	سخنان و كتب افرادی كه سالها و قرنها قبل وفات كرده اند برای آنها وحی منزل است. صرفاً به این دلیل كه آنها عنوان: علامه را داشته اند. مانند اینكه ابوعلی سینا زنده شود و بخواهد بدون طی دوره های دانشگاهی و كسب مجوز و... مطب پزشكی دایر كند!!! 
•	به جای پاسخ به سئوال شما سئوال جدید مطرح می کنند. مثلا می پرسی: چرا در سقیفه هیچکس اشاره ای به غدیر نکرده؟ آنها می پرسند: مگر می‌شود در غدیر در آن گرمای شدید پیامبر مردم را نگهدارد که بگوید علی را دوست داشته باشید؟(11) 
•	ما می دانیم كه:
-	آیات قرآن 100 %‌ صحیح و درست بوده و از جانب خداوند می باشد. 
-	به طور میانگین: امكان صحت روایات و داستانهای تاریخی،‌ 50 % است. 
-	امكان اعتبار یك حدیث بین 0 تا 100 درصد است.
-	امكان انطباق یك داستان تاریخی (در صورت صحت) با یك حدیث (آن هم در صورت صحت) 20 درصد است.
-	در انتها امكان انطباق تمامی این موارد    (باز هم در صورت صحت) با یك مصداق خارجی (مثلا زید) 10 درصد است. 
یعنی احتمال انطباق مفاد یك حدیث با شخص مثلا حضرت ابوبكر رضی الله عنه یا حضرت عمر و... یك به صد است!!! یعنی محققین ما با چنین احتمالاتی اصحاب پیامبرصلی الله عليه وسلم  را روانه دوزخ می كنند! 
•	مردم ما باید بدانند بسیاری از محققین گرانقدر که تعدادی از آنها نیز روحانی هستند در زمینه تجزیه و تحلیلهای تاریخی به هیچ وجه شایسته الگو شدن و پیروی را ندارند زیرا: 
-	در طول 28 سالی که از انقلاب گذشت به خوبی نشان دادند که به اندازه یک سر سوزن قدرت درك شرایط اجتماعی ایران را هم ندارند یعنی حتی درک درستی از جامعه حالی که در آن زندگی می‌کنند، پس به طریق اولی صلاحیت درک مسائل جامعه و فرهنگ عرب 1400 سال پیش را هم نخواهند داشت. جدایی روحانیت از سیاست نیز هیچ ربطی به جدایی دین از سیاست ندارد. زیرا اگر دین این است که آقایان دارند همان بهتر که از سیاست جدا باشد!
-	تا به حال حتی یک مورد هم مشاهده نشده که یک نفر روحانی به اشتباهش اعتراف کند.
-	حتی یک مورد هم دیده نشده که یک روحانی عذرخواهی کرده باشد. 
-	حتی یک مورد هم دیده نشده یک نفر روحانی مشورت پذیر بوده و به سخن دیگران عمل کند ممکن است در ظاهر ژست مشورت پذیری را بگیرد ولی در باطن کار خودش را می‌کند. 
•	بیان یک سخن درست و نتیجه گیری غلط از آن. به عنوان مثال: درست است که پیامبرصلی الله عليه وسلم  گفته از عترتم پیروی کنید و در جایی از قرآن نیز آمده باید از هر قومی عده ای برای تفقه و شناخت دین بیرون شوند. ولی این مطالب صحیح، چه ربطی به شما دارد؟ وقتی که روش تفکر و زندگی شما غلط است. وقتی از روی تعصب فکر می کنید و هنگامیکه در فره