ا كساني كه روحيه و فرهنگ مخالفت دائمي و سرپيچي دارند كاري از پيش ببرد. 
-	در تاريخ صدر اسلام حتي يک مورد مخالفت اصحاب (به خصوص حضرت علي و حضرت عثمان رضي الله عنه و حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه و طلحه و زبير و سعد ابن عباده و...) با آيات الهي (نص) را سراغ نداريم. هرگاه مخالفتي بوده با اظهار نظرهاي شخصي پيامبرصلی الله عليه وسلم بوده (مانند جنگ احد) 
-	نفس شوري يعني مخالفت! و اظهار نظر و اگر بنا شود به صرف هر گونه مخالفت، مارك كفر و نفاق بزنيم (همانگونه كه هم اينك در قرن بيستم نيز: هر مخالفتي را مارك منافق و ضد انقلاب مي زنند!) پس آيات مشورت و شوري چه معنايي دارد؟ 
-	جالب است كه نگاهي به سردستة مخالفان در سقيفه بيندازيم: ابوبكر ـ‌ ابوعبيده جراح ـ  عمر . به غير از حضرت عمر از هيچكدام اين افراد، در زمان حيات پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم حتي يك مورد مخالفت هم در تاريخ ثبت نشده بلكه بر عكس هر چه ثبت شده اطاعت محض بوده است (به خصوص در مورد ابوبكر، ‌حتي زماني كه صحبت از طلاق حضرت عايشه به ميان مي‌آيد!!!)
-	مخالفتها در زمان حيات پيامبرصلی الله عليه وسلم، هيچگاه جنبه عمومي نداشته (به جز يك مورد بر سر شيوه تقسيم غنائم آن هم توسط انصار،‌ آن هم  با سخنراني پيامبرصلی الله عليه وسلم همه انصار، گريه كنان، موافقت خود را نشان مي دهند!!!) بلكه توسط يك يا دو يا سه نفر مطرح شده يا به آن دامن زده مي شده است.
-	علت تمام مخالفتهاي معدودي كه در زمان حيات پيامبر از سوي عدة معدودي بعمل مي‌آمده در تاريخ ثبت و مشخص است. ولي علت پيمان شكني اصحاب پيامبر با علي در سقيفه بني ساعده چه چيزي بوده است؟  (آن هم پيمان شكني بيعتي كه متعلق به 70 روز قبل بوده آن هم بدون هماهنگي آن هم به صورت دسته جمعي) به عبارت ديگر اين مخالفت (كنار گذاشتن حضرت علي) و متعاقب آن خلافت ابوبكر چه سودي براي انصار و مهاجرين داشته؟ تا پس از آنهمه فداكاري خودشان را فقط به خاطر خلافت يك نفر ديگر، جهنمي كنند‌؟!!! به خصوص با عنايت به اين نكته كه انصار در بدو ورود پيامبر اكرم از دور عبدالله ابن ابي ـ كه مي خواسته پادشاه شود وبعدها سردسته منافقان مي شود ـ كنار مي‌روند يعني كسي كه همشهري و از قبيله خودشان بوده پس چگونه به ابوبكر، ماركي زده شود كه بعد بگوييم انصار به خاطر آن، گرد او را گرفتند‌؟
-	حضرت علي (ع) در نامه خود به مالک اشتر مي نويسند بايد نزديکترين افراد به تو منتقد ترين و مخالفترين آنها به تو باشد. زيرا رهبر و فرمانده نيازي به يک عده بادنجان دورقاب چين چاپلوس ندارد. و وجود انتقاد و مخالفت است که موجب رشد و پيشرفت امور مي شود. پس چرا نبايد چند مخالفت معدود اصحاب را با گمان فاسد خود تجزيه و تحليل کنيم‌. 
-	در فرهنگ عرب، نفس بيعت بسيار مهم بوده و بيعت شکني گناهي بسيار بزرگ و نابخشودني به شمار مي آمده آن هم از جانب کفار جاهلي. آنوقت شما معتقديد اصحاب پيامبرصلی الله عليه وسلم پس از آنهمه جانفشاني، بلافاصله پس از رحلت پيامبر بيعت شکني کردند؟ آن هم بيعتي که بر خلاف بيعتهاي دوران جاهلي بر مبناي  فرمان مستقيم خداوند و رسول او بوده است؟ 
-	در زمان پيامبر اكرم، ايشان هر گاه سخني مي گفتند اصحاب سئوال مي كردند اين دستور خداست يا نظر شخص شما؟ و اگر پيامبرصلی الله عليه وسلم مي فرمود نظر شخص من، آنها متوجه مي شدند كه مي شود مخالفت كرد و نظرات شخصي را ابراز نمود (شوري) و پيامبرصلی الله عليه وسلم نيز از راي اكثريت تبعيت مي كردند. نمونه مشخص آن جنگ احد است كه بيشتر جوانان معتقد به خروج از مدينه بودند ولي پيامبرصلی الله عليه وسلم و برخي از پيرمردان معتقد به دفاع از داخل شهر بودند ولي چون جوانان تعداد بيشتري بودند موفق به جلب نظر پيامبر مي شوند. 
-	نيت افراد، از ابراز برخي مخالفتها در زمان پيامبر اكرم، مشخص بوده يعني بيشتر، از روي خامي و احساسات، مخالفت مي كردند و چهره منافقان در مخالفتها در تاريخ ثبت و مشخص است (مانند رجوع از بين راه عبدالهچ ابن ابي و ياران منافقش در جنگ بدر‌)
-	سيد شرف الدين در يكي از كتب خود دهها مورد از مخالفتهاي اصحاب در زمان پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم را نقل كرده تا اينگونه تحليل كند كه بنابراين مخالفت آنها پس از پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در سقيفه بني ساعده امر تازه اي نبوده و سابقه داشته است. اكنون در اينجا دو سئوال مطرح مي‌شود: 1- با اين تز و پندار شما نبايد از عدم انتخاب حضرت علي (ع) چندان گلايه اي داشته باشيد زيرا به قول شما وقتي اصحاب در زمان نبي اكرم با ايشان كه پيامبر خدا و متصل به وحي بوده مخالفت مي كردند (و در سقيفه نيز 300 آيه قرآن در حق علي و هزاران حديث پيامبر در حق علي را زير پا گذاشتند(2) ) چرا بايد انتظار داشته باشيم كه در صورت انتخاب حضرت علي به خلافت يعني جواني 33 ساله  كه تازه به او وحي هم نمي شود همه موافقت مي‌كردند و بي چون و چرا از فرامين ايشان اطاعت مي كردند؟ 2- محققين شيعه علت اصلي و ريشه اي مخالفتها با حضرت علي در زمان خلافت ايشان را روش حضرت عمر و حضرت ابوبكر و حضرت عثمان در زمامداري مي دانند و اين تحليل جناب سيد شرف الدين را فراموش مي‌كنند كه عمر و عثمان در اين زمينه نقشي ندارند بلكه اصحاب پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در زمان حيات نبي اكرم نيز چنين روحيه اي داشته اند پس گناه عمر و عثمان در اين ميانه چيست. البته وقتي تحليلها بر اساس تعصب و يا اشتباه و يا دروغ شكل بگيرد راهي جز تناقض پيش پاي انسان نمي‌گذارد.
-	اگر در سقيفه، افراد حاضر، با نيت مخالفت با آيات الهي (آيه تبليغ) و دستورات پيامبرصلی الله عليه وسلم و زير پا گذاشتن آنها گرد هم جمع شده بودند پس چگونه است كه ابوبكر با ذكر يك حديث: الائمه من القريش، امامان از قريشند (كه فقط خودش و يكي دو نفر ديگر از پيامبر شنيده بودند) توانست براحتي تمام انصار (به خصوص خزرج و در راس آنها سعد ابن عباده كه چيزي نمانده بود خليفه شود) را مجاب كند؟!!! آن هم در شهر خودشان و در محل تصميم گيري خودشان!!!  
-	اگر انسانها مخالفت و انتقاد نكنند تفاوت آنها با گوسفند در چيست؟ زيرا فقط حيوانات هستند كه قدرت انتخاب و انتقاد ندارند؟ آيا با اين تحليل، نفس شوري بي معني نمي‌شود‌؟ مگر حضرت علي در نامه خود به مالك نمي نويسد: بايد نزديكترين افراد به تو منتقد ترين و مخالف ترين آنها به تو باشند..  پس چرا شما از نزديكان پيامبر در تمام صفحات تاريخ انتظار تبعيت محض بي چون و چرا داريد؟ (يا آنجايي كه حضرت علي به ابن عباس مي‌فرمايد: بر تو است كه نظرت را به من بگويي ولي من در نهايت طبق راي خود عمل مي‌كنم.) حتي مي توان بر همين مبنا مناسبات حضرت علي با خلفاء را تفسير كرد. زيرا ايشان مخالفت و انتقاد مي كردند و با آنها رفت و آمد و نشست و برخاست هم داشتند. و تنها راه حل اين تناقض ـ‌ البته تناقضي كه براي شما بوجود آمده ـ در همين نكته نهفته است‌)در ادامه مي توان به حديث: ا